به گفته سعیده صفار شرق، تولید این عروسکها ظریف، سخت و وقتگیر است اما وقتی ساخت آنها تمام میشود، کلی لذت میبرم. آنها را با عشق درست میکنم و خوشحالم که همبازی بچهها میشوند. ذوق بچهها وقتی عروسکها را در دست دارند خیلی زیباست. تازه همه عروسکهای من اسم دارند. اگر لباس کردی برتن داشتهباشند، نام آنها روژان و روناک است و اگر تنپوش لری یا شمالی داشتهباشند، میشوند گلنسا و گلپری. احساس میکنم کودک درونم همچنان فعال است.
محله
رحمانیه
محله رحمانیه که در بخش انتهایی بولوار رحمانیه قرار دارد، نسبت به بخش ابتدایی، ساخت و ساز کمتری دارد و آرامتر است. هرچند با توجه به سرعت ساخت و ساز در منطقه ۱۲ این محله نیز به زودی به بخش ابتدایی بولوار رحمانیه میرسد. حدود ۸۰ درصد اراضی محله رحمانیه هنوز کاربری مشخصی ندارد اکنون مهمترین کاربری این محله، مسکونی و آموزشی است.
شش «مرغ آمین» با طرح بتهجقه از دیگر ساختههای هنرمند مشهدی است که در نقاط مختلف شهر مشهد مانند سر در خانه هنر، ایستگاه سراب، میدان جانباز و... نصب شدهاند، المانهایی که حتی همین حالا ما را وسوسه میکند با آنها عکس بگیریم. علاوه بر اینها، «تاب کودک» شهربازی پارک ملت با هشتمتر ارتفاع و گنجایش 12نفر و دو «میز ایرهاکی» از دیگر سازههایی است که مهدی رودسرابی از خود به یادگار گذاشته است. او از مواد ضایعاتی و دورریختنی برای ساخت المانهای شهری استفاده کرده است.
سرتیپ دوم خلبان محمدرضا قربانیفر همیشه آماده رزم بود و به همین خاطر دوستانش به او لقب «رضا کیف به دست» را داده بودند. رضا دوست داشت در عملیات پاکسازی اشرار شرق کشور در مقابل افرادی که جوانان را هدف قرار دادهاند و میخواستند همه را آلوده کنند، بایستد.
سهیلا نوریان، همسر شهید میگوید: یکبار استاندار وقت کرمان یک دستگاه تلویزیون تماشا به او هدیه داد. آن موقعها تلویزیون تماشا بسیار باارزش بود و تنها دلخوشی ما در سایت هوانیروز کرمان محسوب میشد، اما رضا از پذیرفتن این هدیه طفره رفت و گفت: «افراد بسیاری در انجام موفق این مأموریتها به من کمک میکنند، یا همه را تشویق کنید یا من هدیه شما را نمیپذیرم». عاقبت استاندار به خاطر رضا تمامی گروه انجام مأموریت را تشویق کرد و به همه یک تلویزیون تماشا هدیه داد.
فاطمه، نوجوان ورزشکار محله رحمانیه، میگوید: پدر و مادرم خودشان اهل ورزش هستند و حمایت و تشویق آنها خیلی تأثیرگذار بود. تمریناتم زود نتیجه داد و به مرحله مسابقات رسیدم. اولین رقابتی که در آن شرکت کردم، مسابقات استانی در رده نونهالان بود. هم بیتجربه بودم و هم استرس داشتم، اما باز هم اول شدم.
داستان زندگی دکتر دکتر الهام ایمانی و دکتر حمید امانزاده، زوج پزشک ساکن محله رحمانیه بالا و پایین زیادی دارد، به ویژه حمید که حال بد بیماران را به خوبی درک میکند. او در کودکی با بیماری فلج اطفال دست و پنجه نرم کرده و همین موضوع انگیزهای شده تا آینده او به حرفه طبابت و درمان کودکان فلج اطفال گره بخورد. حمید به ما میگوید: «درست است که من یک معلول حرکتی هستم، اما به خودم قول دادهبودم، این معلولیت هیچ خللی در راه پیشرفت و آرزوهایم ایجاد نکند. سال 92 در آزمون تخصص پزشکی شرکت کردم و با تلاش و ممارست فراوان در دانشگاه مشهد پذیرفته شدم.»
همه چیز از انتخابات شورای اسلامی شهر تربت حیدریه در سال92 آغاز شد. من چراغ خاموش در انتخابات کاندیدا شدم. تنها ابزار تبلیغاتیام در این انتخابات، یک فیلم کوتاه بود که در قالب یک سیدی تبلیغاتی بین شهروندان توزیع شد، این سیدی تبلیغاتی که در قالب یک کار هنری تولید و بهطور زیبایی تدوین شده بود، به دست محسن وکیلی یکی از تهیهکنندگان زحمتکش صدا و سیمای مرکز خراسان رضوی رسیده بود که از من دعوت کردند که برای مجریگری در برنامه زنده امتحان بدهم.
محمد صادقزاده میگوید: منبع من برای اجرای استندآپ کمدی در برنامه «شب شرقی»، زندگی خانوادگی و خاطرات دوران کودکی در تپلمحله است، مجموع این خاطرات را در قالب ۸۰ داستان جمعبندی کردهام و هرشب به صورت تکه تکه این داستانها را بیان میکنم، علاوه براین، آداب و رسوم و سنتهای مردم مشهد و خراسان را نیز با لحنی طنزگونه بیان میکنم. بیشتر مطالب طنزی که در برنامه شب شرقی بیان میکنم فیالبداهه است. چون معتقد هستم یک هنرمند استیج (صحنه)، تا زمانی که نتواند بهطور آنی مطلبی را بیان کند، بازیگر نخواهد شد.
حمیدرضا صدوقی میگوید: قصه آدمهای جنگ، حکایت عروج دگرباره انسان است از خاک به افلاک و از فرش به عرش. صیاد از جنس همین آدمهاست. در میان همه حکایتهایی که از جنگ و آدمهایش شنیدهایم، خواندن قصه صیاد، مسافر صبح، لذت دیگری دارد. مگر میشود او را، خاطراتش را، حماسههایش را، نمازهای اول وقتش را، صفای باطنش و دوستی و رفاقتش با مردم کوچه و بازار را از یاد برد.
سیده ویدا حلیمیان اول میگوید: بعد از افتخارآفرینی تیم ملی بانوان ایران در جام جهانی آنتالیا، به فاصله یکی دوماه به مسابقات جام جهانی شانگهای چین اعزام شدیم و در آنجا من به همراه آقای رضا زمانینژاد اولین مدال میکس تیراندازی ایران را کسب کردیم. ما در آن رقابتها باز هم تیم آمریکا را شکست دادیم و به فینال بازیها راه پیدا کردیم، اما در فینال، مقابل تیم مکزیک که دارای دو قهرمان جهان بود، شکست خوردیم و مدال نقره را از آن خود کردیم. یکی دو سالی گربه سیاه تیم آمریکا بودیم و چندین و چندبار موفق به شکست آنها در مسابقات بینالمللی شدیم.
مجیدیه۲۷ جزو اولین معابر منطقه۱۲ بوده است که ساختمانسازی در آن رونق گرفته است و اکنون هم خیابان محبوبی برای سرمایهگذاران حوزه ساخت و ساز است.
با توجه به اینکه این فعالیت از زیرشاخههای هنر محسوب میشود یکی از شروط موفقیت در آن علاقه است. یعنی نباید بهگونهای باشد که فرد گمان کند میتواند دورهای از پتینهکاری و دکوپاژ را سپری کند و سپس وارد بازار کار شود و موفق باشد. بلکه باید با علاقه اینکار را آموخت. ذوق و سلیقه هم میتواند به خلاقیت فرد و بهبود هنرش کمک کند.
مرتضی بهرامپور میگوید: من برای به دست آوردن این افتخارات زحمات و سختیهای فراوانی کشیدم، اما تشویق و حمایتهای بیدریغ مسئولان علمی و دانشگاهی از من در راه رسیدن به این افتخارات تأثیر بسیاری داشت، معتقدم که یک جوان ایرانی از نظر استعداد و هوش هیچ کمبود ژنتیکی و طبیعی نسبت به یک جوان اروپایی و یا آمریکایی ندارد، نخبگان جوان ما نیازمند تشویق و حمایت هستند، وقتی که ما از نخبگان جوان علمی خود حمایتهای معنوی، مادی و اجرایی کنیم، آنها نیز سکوهای علمی و پژوهشی جهان رافتح خواهندکرد.
عضو تیم دوچرخهسواری ایران در المپیک بارسلونا، بعد از کسب مقام دهمی در اولین مسابقه حرفهای دوچرخهسواری، انگیزه لازم برای گرایش به این رشته ورزشی مفرح را پیدا میکند و در یکی از تمرینات دوچرخهسواری با حاجاحمد ناصری، که به پدر دوچرخهسواری مشهد شهره است، برخورد میکند. این آشنایی سرآغازی برای حضور و درخشش محمدرضا بنا در رشته دوچرخهسواری میشود و از اینجا به بعد است که بهعنوان یک رکابزن جدید به عضویت تیم هیئت دوچرخهسواری خراسان درمیآید.