مسجد فاطمهالزهرا (س) که در جریان حوادث دیماه به دست آشوبگران آتش گرفته بود، حالا در آستانه ماه مبارک رمضان، گروههای جهادی پای کار آمدند و بنای مسجد دوباره جان گرفت.
آنچه آتشنشانان ایستگاه معراج در پنجشنبه هجدهم دیماه ۱۴۰۴، دیدند، چیزی نبود که هرگز انتظارش را از مردمی داشته باشند که سالها ناجیشان بودند؛ معترضان که پشتسر عدهای اراذل و اوباش راه افتادند و بدون اندیشه درباره کارهایشان از آنان حمایت کردند.
حدود یکماه قبل، آتش آشوبها به ماشین یکی از شهروندان محله الهیه گرفت و بخشی از سرمایه زندگیاش سوخت و این همشهری، غم بزرگی را در این مدت تحمل کرد. بعد از این اتفاق، محلیها به یاری این فرد رفتند و بخشی از خسارتش را جبران کردند.
مهدی ظریف درد جانبازی را تحمل کرد، اما دلش همیشه جای دیگری بود؛ همانجا که رفیقش آسمانی شده بود. انگار ماندنش، تمرینی برای رفتن بود. تا اینکه سرانجام او شنبه ۲۰دیماه در اغتشاشات، به ضرب گلوله مستقیم تروریستهای مسلح مجروح و شهید شد.
پنجشنبه، هجدهم دیماه، شب متفاوتی برای بچههای مسجد الزهرا (س) بود. آنها بهطور ناگهانی دربرابر هجوم اغتشاشگران قرار گرفتند. آن شب، مسجد الزهرا (س) فقط یک ساختمان نبود که آسیب دید؛ دل یک محله سوخت.
«مرگ را در دوقدمیام میدیدم.» فقط چندثانیه تعلل کافی بود برای اینکه رضا، به دست آشوبگران بیفتد و به جرم دفاع از میهن اسلامی، مثل دیگر رفقای بسیجیاش در گوشهوکنار کشور، به شکلی فجیع کشته شود.
جمعهشب نوزدهم دیماه، آشوبگران با ورود به این خانه و بهآتش کشیدنش، آن را به تلی از خاکستر بدل کردند؛ خانهای مسکونی و شخصی که در آن از کودک یکسالونیمه تا زن هشتادوهفتساله ساکن بودند.
حسین غلامی ۱۸دی ماه امسال از خانوادهاش خداحافظی کرد و سر کار رفت و دیگر به خانه برنگشت. او در جریان اغتشاشات اخیر دقیقا در روز تولد تنها فرزندش با شلیک گلوله آشوبگران به شهادت رسید.
از بانکها و فروشگاههای زنجیرهای متعددی که نیاز اهالی و رهگذران خیابان شهیدمفتح در محلههای طلاب، ایثار و گلشور را رفع و رجوع میکردند، فقط اسکلتهایی سیاه و بدشکل، باقی مانده است.