سید سعید موسوی دوندهای که عضو تیم عملیاتی آتشنشانی شد
خودش هم فکرش را نمیکرد که روزی وارد این کار شود. سیدسعید موسوی ساکن بولوار شهیدفکوری از بچگی علاقهمند به کارهای عملیاتی بود، اما آتشنشانشدن را هیچگاه در ذهنش مرور نکرده بود. او یک دونده حرفهای بود. تمرینات سیدسعید موسوی با دوستانی که عضو سازمان آتشنشانی بودند و او حریف تمرین آنها بود، مسیر زندگیاش را عوض کرد و امروز او نیز یک آتشنشان است.
عضو تیم عملیاتی سازمان آتشنشانی هستم
دوران راهنمایی بودم که متوجه شدم میتوانم جفتپا جهشهای بلندی بزنم. دوران دبیرستان در امتحان ورزش نتوانستم بارفیکس را به تعداد لازم انجام دهم و نمره ۱۸ گرفتم. از این موضوع خیلی ناراحت بودم و به معلم ورزشمان آقای «مهاجر» گفتم که من میتوانم بیشتر از ۲ متر جفت پا بپرم. ایشان خیلی تعجب کردند و گفتند که اگر این کار را انجام بدهی به تو نمره بیست میدهم. ۴۰/۲ سانتیمتر پریدم و ایشان هم نمره بیست به من دادند.
با لطف ایشان به آقای سعادتمند در هیئت دوومیدانی معرفی شدم. به مدت ۱۸ماه زیرنظر ایشان در پرش طول تمرین کردم و در مسابقات آموزشگاهها نفر دوم مشهد شدم.
بعدازاین زیرنظر آقای نیرآبادی در ۴۰۰ متر تمرین کردم و نفر اول مسابقات دانشگاههای علمی و کاربردی کشور شدم. در آن موقع مشهد دو دونده خوب داشت که من همواره پشت سر این دونفر در مقام سوم بودم. چندین مقام استانی و کشوری نیز دارم که نفر اول و سومی کشور از مهمترین آنهاست.
بعداز ورود به آتشنشانی کمتر دویدم. چهارسال است که عضو تیم عملیاتی سازمان آتشنشانی هستم. این تیم متشکل از هشتنفر است که از بین تمام آتشنشانان مشهد انتخاب میشوند و برای مسابقات آتشنشانها و تیم ملی آتشنشانی تلاش میکنند.
در نگاه بسیاری از مردم، ما آتشنشانها افراد بیکاری هستیم
دوومیدانیکار بودم و حرفهای کار میکردم. با چندنفر از بچههای دوومیدانی که وارد سازمان آتشنشانی بودند، دوست بودم. دوستانم عضو تیم عملیاتی آتشنشانی بودند و من حریف تمرینی آنها بودم. ازطریق همین دوستانم درجریان آزمون آمادگی جسمانی برای ورود به سازمان قرار گرفتم و بعداز قبولی در آزمون بهصورت قراردادی از سال۸۸ بهعنوان نیروی عملیاتی وارد سازمان آتشنشانی شدم.
از بچگی علاقهمندبه کارهای عملیاتی بودم و این کار به روحیات من بسیار نزدیک است
از بچگی علاقهمندبه کارهای عملیاتی بودم و این کار به روحیات من بسیار نزدیک است. اینکه باید همیشه آماده باشی تا بتوانی جان و مال مردم را نجاتدهی اگرچه کار بسیار سختی است، بسیار لذتبخش است و من این شغل را بسیار دوست دارم.
در نگاه بسیاری از مردم، ما آتشنشانها افراد بیکاری هستیم که دائما درحال ورزشکردن هستیم، اما واقعیت این نیست. ورزش، بخشی از شرایط کاری ماست تا بتوانیم همواره آمادگی خوبی داشته باشیم و در شرایط بدنی مناسبی باشیم.
این شغل از نظر ساعت کاری و استرس با بسیاری از مشاغل متفاوت است. تلاش برای حفظ جان و مال مردم بسیار سخت و طاقتفرساست، اما شیرینی خاصی با خود دارد که فقط آتشنشانها آن را درک میکنند. برای مثال یکی از روزهای آخر فروردین امسال، ساعت ۵ صبح حریق یک خودرو در بولوار نبوت اعلام شد که به سرعت به محل اعزام شدیم و عملیات را با موفقیت انجام دادیم.
با هماهنگی سازمان، خانواده را با محیط و عملیاتها آشنا میکنیم
هنگامیکه وارد سازمان شدم، دلهره را در چهره مادرم دیدم و سعی کردم به ایشان ذهنیتی مثبت درباره شغلم منتقل کنم. بعداز صحبتها و آشناکردن مادرم با سازمان و شغل آتشنشانی، نگرانیهای ایشان به حداقل رسیده است، اما بههرحال مادر هستند و نگران سلامتی بچههایشان.
موقع ازدواج همسر و مادر همسرم نیز نگرانی بسیاری درباره شغل من داشتند. اگر میگفتند شغلت را عوض کن، من این کار را انجام نمیدادم؛ بنابراین سعی کردم آنها را نیز با این فضا و شغل آشنا کنم.
اغلب با هماهنگی سازمان، خانواده را با محیط و عملیاتها آشنا میکنیم که تاثیر بسیار خوبی درتغییر ذهنیت این عزیزان دارد؛ البته در مسیر این شغل، آسیبهای بسیاری را نیز متحمل شدم.
بعداز مراسم عقدم در یک عملیات اطفای حریق، صورتم سوخت
در یک راهرو درحال نزدیکشدن به مرکز آتش بودم که بهیکباره جهت باد در راهرو عوض شد و آتش از زیر به صورتم رسید و صورتم در این عملیات سوخت. با مشاوره با مددکار سازمان و دوستان، فردای آن روز موضوع را به همسرم و خانواده ایشان گفتم.
همانطورکه گفتم من عاشق کارهای عملیاتی هستم و این ایستگاه (شماره ۲) یکی از پرحادثهترین ایستگاههای آتشنشانی است که با روحیه عملیاتی من بسیار سازگار است.
از طرف دیگر نزدیکبودن به حرم مطهر (ع) افتخاری است که نصیب من شده است و اینجا احساس بهتری به کارم دارم.
خانواده من از زمان تولدم در این محله سکونت دارند و بیشاز ۲۳سال است که در این محله ساکن هستند. این محله بهخاطر قرار گرفتن سوپرمارکتی به نام «شقایق» در آن، به این نام معروف است. محله خوبی است که دسترسی آسان از مهمترین ویژگیهای آن است. آرامش و سکوت از دیگر خصوصیات این محله است.
متاسفانه این محله از نظر امکانات ورزشی و تفریحی، چون پارک و سینما و... مثل بسیاری دیگر از محلههای شهر محروم است.
اگرچه بیشتر زمانهایم در محل کار سپری میشود و کمتر در محله هستم، هنگام حضور در محله هم برای تفریح مجبور هستیم که به محلههای دیگر شهر سفر کنیم و این خوب نیست؛ چون باعث میشود معمولا از تفریحمان بگذریم و جای آن را با چیزهای دیگری، چون تماشای تلویزیون عوض کنیم.
نخستین عملیات در بزرگترین حریق مشهد
اولین عملیات من در روزهای اول ورودم به سازمان از بزرگترین حریقهای سازمان آتشنشانی در چندسال اخیر بود که روزنامه شما (شهرآرا) هم چندینبار به بررسی آن پرداخت. حریق انبارهای جعبه در خینعرب، نخستین و بزرگترین عملیاتی بود که من در آن حضور داشتم. در این عملیات از ساعت ۱۷ عصر تا ۳ صبح روز بعد در عملیات بودیم و کار بسیار سختی بود.
آتشسوزی پروژه آرمان را نیز سختترین عملیاتی میداند که در آن حضور داشته است: حریق این عملیات ازنظر وسعت، حرارت و دودگرفتگی خیلی زیاد بود تا آنجاکه خیابان نواب را مسدود کردند. رانندگان ما در خیابان نیز از دستگاه تنفسی استفاده میکردند.
این عملیات دو شب قبلاز مراسم عروسی من بود. در این عملیات به کانون آتش رسیده بودم و منتظر آب بودم که یکباره اکسیژن دستگاه تنفسیام تمام شد. اگر قدرت و توان دویدنم نبود، نمیتوانستم در این عملیات موفق شوم. بعداز تمامشدن اکسیژن دستگاه، بهسرعت بهسمت درِ خروجی دویدم و توانستم از مرگ نجات پیدا کنم. دود زیادی استشمام کرده بودم و تا چنددقیقه حال بسیار بدی داشتم که به خیر گذشت.
۴ دقیقهای به محل حادثه میرسیم
زمانی که از او میپرسم آیا ممکن است خودروی آتشنشانی آب به همراه نداشته باشد و سر صحنه حادثه حاضر شود، لبخندی میزند و میگوید: خودروها و همه لوازم و ابزارهای آتشنشانان هر روز سه مرحله چک میشوند و این چیزی که میگویید، امکانپذیر نیست. خودروهای حاوی آب از ۲ هزارلیتر تا ۱۲ هزارلیتر گنجایش دارند و آب نداشتنشان واقعا بیمعناست.
در اجرای خوب و سریع یک عملیات، عوامل بسیاری دخیل است. نحوه خبردادن برای حادثه بسیار مهم است. معمولا افرادی با آتشنشانی تماس میگیرند که دارای سنوسال کمی هستند و قدرت تشریح حادثه را ندارند و این بسیار بد است.
فرد تماسگیرنده با سازمان آتشنشانی باید بتواند بهخوبی، موضوع را بررسی و ابعاد مختلف آن را تشریح کند. اطلاعات دقیق نوع حادثه را باید اعلام کند تا سازمان، تیمهایش را با تجهیزات مناسب به محل حادثه بفرستد.
زمان خبردادن حادثه نیز بسیار مهم است. معمولا افراد پساز اینکه خودشان نتوانستند حادثه را مدیریت کنند، با ما تماس میگیرند که شاید خیلی دیر باشد. افراد حادثهدیده باید بدانند درهرصورت باید حادثه را به آتشنشانی خبر دهند. در اینگونه موارد ابتدا به آتشنشانی خبر دهید و بعد درراستای کنترل گسترش آتش اقدام کنید تا تیمی قوی بهسرعت به کمک شما بیاید و حادثه مهار شود.
فردی که با سازمان آتشنشانی تماس میگیرد، باید بتواند ابعاد حادثه و اطلاعات کافی درخصوص حادثه را به دوستان ما ارائه کند. نحوه نشانیدادن و اینکه برای مثال کوچهای که حادثه در آن اتفاق افتاده است، چندمتری است میتواند در موفقیت عملیات بسیار موثر باشد. معمولا زمان خبردادن مردم به آتشنشانی دیر است.
هنگامیکه فرد حادثهدیده با سازمان آتشنشانی تماس میگیرد، اپراتورهای سازمان در اولین گام بهدنبال آگاهی از حادثه و ابعاد مختلف آن هستند. بعدازاین مرحله به تشخیص سازمان و باتوجهبه ویژگی نزدیکیبه محل حادثه، تیمها به حادثه اعزام میشوند. از زمان اعلام به ایستگاههای سطح شهر حدود ۳ تا ۴ دقیقه طول میکشد تا به محل حادثه برسیم که زمان خوبی است و معمولا زمان خبردادن و اعلامکردن مردم دیر صورت میگیرد.
مردم فکر میکنند ما دائم در حال ورزش هستیم
قبلتر اشاره کردم که تصور مردم این است که ما در سازمان آتشنشانی دائم در حال ورزشکردن هستیم، اما واقعیت این است که همیشه اینگونه نیست. ما هر روز کلاسهای ضمنخدمت داریم که آموزشهای استفاده از لوازم ایمنی، بیان اتفاقات و حوادث و... قسمتی از این آموزشهاست.
نکته مهم درباره این کلاسهای ضمنخدمت، خاطرات و بیان حوادث و... است. بدونشک هیچ حادثهای شبیه حادثه دیگر نخواهد بود. بیان حوادث و خاطرات و... در ایجاد ذهنیت مثبت آتشنشانان از حوادث و اتفاقات بسیار موثر است و باعث تصمیمگیری درست آنان در حوادث مشابه خواهد شد.
چککردن وسایل درراستای اطمینان و ایمنی بیشتر، همچنین ورزشکردن برای حفظ آمادگیجسمانی از دیگر کارهای ما در ایستگاه هنگام حضور است. ما باید از آمادگی بدنی خوبی برخوردار باشیم تا برای مثال در یک عملیات آتشسوزی در طبقه پنجم یک ساختمان، ۱۴کیلو وسیله و تجهیزات را در کمترین زمان ممکن از ۱۲۵ پله بالا ببریم و خسته هم نشویم و کار اصلیمان را که مهار حادثه است، بتوانیم انجام دهیم.
حرف آخر
در پایان از همسرم و خانواده هایمان ممنونم که بهخاطر من شرایط خاصی را تحمل میکنند. نگرانیهای پدر و مادرم درباره شغلم را حتی از صورتشان میتوانم بفهمم، اما باوجوداین همواره محیطی آرام و آسوده را برای من فراهم کردهاند. همسرم نیز بسیار تلاش کرده است تا محیط خانواده را برای من بهشکل مطلوب دربیاورد تا بتوانم هنگام استراحت با خیالی آسوده و در آرامش کامل به استراحت بپردازم.
* این گزارش چهارشنبه، ۳۱ اردیبهشت ۹۳ در شماره ۱۰۲ شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است.
