سومین عکاس فیاپ مشهد
دانشجویان عکاسی «مهدی زابلعباسی» مجموعه عکسهایی از اصناف جامعه که معمولاً مشاغل سخت و نوستالوژیک و با درآمد کم را شامل میشوند به دیوارهای نگارخانه چهارسوق هنر کوهسنگی آوردند. در هر قاب ۵ فریم، نمایانگر ثانیههای ویژه از کار روزمره اصناف بود.
شغلهایی مانند قبرکنی، ذباحی، پرندهفروشی، پارچهفروشی و... ازجمله مشاغلی بوده است که توجه هنرآموزان عکاسی را به خود جلب کرده بود.
او سال ۷۲ به هنرستان هنرهای زیبای پسران مشهد رفت. سپس وارد دانشکده هنر معماری تهران در رشته عکاسی شد. آن دوره دانشکده استادان بنامی داشت. او ادامه می دهد: سال ۸۱ فارغالتحصیل شدم. چند سالی در گرفتن مدرک ارشدم تأخیر افتاد و بالأخره مدرک ارشد را از دانشگاه فردوس، دو سال قبل دریافت کردم.
در ۳۵ جشنواره خارجی شرکت و ۱۱ مدال جهانی از مجموع حضورهای بینالمللیام به دست آوردم. لقب هنرمند FIAP را تازگی دریافت کردم. در ایران ۵۰ عکاس این لقب را دارند. در مشهد فقط ۳ نفر این لقب جهانی را دارند.
امسال ۲ کلاس کارشناسی گرافیک دانشگاهی را که باید به موضوع عکاسی میپرداختند به من سپرده بودند. درمجموع عکسهای ۳۶ نفر به نمایشگاه پایان ترم راه یافت و بهاصطلاح ژوژمان شد. ژوژمانها معمولاً در دانشگاهها اکران میشوند، اما من خواستم در نگارخانهای عمومی به نمایش گذاشته شود تا مردم هم با آنها رابطه برقرار کنند.
۳۶ تابلو رپرتاژی (خبری) در اندازه ۵۰ در ۷۰ به هر دو صورت رنگی و سیاهسفید در معرض دید تماشاگران قرار گرفت.
مستند اجتماعی سختترین بخش عکاسی است
در شاخههای مختلف عکاسی، عکاسی مستند اجتماعی از بقیه سختتر است چراکه در پی ایجاد اسنادی از زندگی اجتماعی است. اگر بتوانیم در مسیر آموزش عکاسی این بخش را پررنگ کنیم در بقیه بخشها یعنی مدلینگ، طبیعت، تبلیغات و خبری هم موفق خواهیم بود. من پایه عکاسی را عکاسی مستنداجتماعی میدانم.
یک بخش مهم از عکاسی مستند اجتماعی، برقراری روابط عمومی با سوژههاست. به دانشجویی گفته بودم که از پرندهفروشهای دروازه قوچان (میدان توحید فعلی) عکس بگیر! او هم با ماشین آنچنانیاش به آنجا رفته و دوربینش که لنز بزرگی هم داشته را رو کرده و سریع خواسته عکس بگیرد و خلاص! اما نتوانسته حتی یک فریم بگیرد! چرا؟ چون طرف ترسیده و فرار کرده بود!
مردم با عکاسی دوست شدند
بارها سر کلاس به دانشجویانم گفتم که نباید تابلو باشید باید همرنگ مردم بشوید. در همان مثال قبل توضیح میدهم که باید به آرامی از ماشینت پیاده شوی، به مغازه وارد شده و سلام کنی و با آرامش پرندهها را ببینی و سؤالاتی درباره قیمت و نوع پرندهها بپرسی تا محیط بتواند تو را باور کند و آرام آرام توضیح دهی عکاسی و میخواهی مثلاً برای تکلیف دانشگاهیات از آنجا چند فریم عکس بگیری و هیچ ضرری هم متوجه مخاطبت نخواهد شد.
معمولاً در این حال میتوان با خیال راحت چند قاب خوب بست و موفق بود.
روزگاری مردم با دوربین دشمن بودند. اگر میدیدند کسی دارد از خیابان یا سوژهای اجتماعی عکس میگیرد به او اعتراض میکردند و گاهی هم عکاسها در این ماجراها کتک میخوردند، اما امروزه بهعنوان اتفاقی معمولی مثلا همسر کارگر ساده ساختمانی به او تماس میگیرد و میپرسد کجایی. کارگر ساده ساختمانی بهراحتی یک سلفی از خودش در کارگاه ساختمانی میگیرد و برای او میفرستد. معلوم است امروزه در فضایی متفاوت زندگی میکنیم و مردم، دوربین را در زندگی معمولیشان به رسمیت شناختهاند.
زمانی که دانشجو بودم برای انجام تکلیف دانشگاهی در فاصله بین شوش و راهآهن تهران، ۳۶ فریم عکس میگرفتم. استاد مرحوم «بهمن جلالی» در پایان وقتی کارهایم را میدید ۶ فریم را میپسندید و میگفت برو برای چاپ! الآن دانشجوی من ۳۶۰ فریم میگیرد و بهاجبار میتوان یک فریم آن را پسندید! چرا؟
استرس عکاس، ناآشنایی فنی با دوربین و متعلقات، فضای فشرده اجتماعی از جمله مواردی است که این مسئله را باعث میشود. میتوان پرسید مگر این مسائل در دوره ما نبوده است؟ چرا بوده! اما با عرض تأسف نسل فعلی، تنبل شدهاند! خیلی از جوانها حاضر نیستند بروند و در صف نانوایی بایستند؛ چه برسد به اینکه وقت بگذارند و از صف نانوایی عکس بگیرند!

شرط موفقیت عکاسی چیست؟
موضوع سخت در عکاسی، ارتباط برقرارکردن با مخاطب است وگرنه هر کسی با یکی دو ترم کلاس آمدن میتواند با اصطلاحات عکاسی و کارکرد دوربین حرفهای به اندازه کافی آشنا شود. اول به دانشجویانم تکلیف دادم که با سوژهای که انتخاب کردند فقط مصاحبهای کوتاه بگیرند و با گوشی همراهشان ضبط کنند و به کلاس بیاورند!
میخواستم مجبور به ارتباط شوند تا در سایه این رابطه به شناخت دقیق از سوژه برسند.
برایم مهمتر از عکس و کیفیت ثبت آن، ارتباط برقرارکردن شاگردانم با سوژههای عکاسیشان است. باور کنید عکس گرفتن از سوژههای مختلف شهری و روستایی نهتنها آن سوژهها را ماندگار میکند بلکه نگرش اجتماعی عکاس را هم بالا میبرد و او را از فردی با دنیایی کوچک و ناآشنا با بقیه مردم به فردی دردآشنا و جامعهشناس تبدیل میکند! جامعهشناسی تجربی که مسلح به دوربین است!
عکاسی که درد جامعه را درد خودش میداند میتواند خلاقیت داشته باشد و عکس واقعی و نه تصنعی از مردم بگیرد.
عکاسی یعنی تحتتأثیر قرار دادن مخاطبی که عکسش را در نمایشگاه یا اینترنت میبیند. آدمها باید شوکزده شود. یک تا هشت ریشتر مجاز است! کادربندی، نورپردازی، زاویهدید و همه نکات حرفهای جای خودش، اما مهمترین بخش همان تأثیرگذاری است. عکس مستند خوب از زندگی مردم باید در افراد مسن حس نوستالوژی و بیان دقیق گذشته را ایجاد کند و برای فردی که جوان است آموزنده پیشینه و تاریخ مردم باشد.
عکاسی از داخل گور!
یکی از عکسهای نمایشگاهی، روایتی از کار مردی گورکن است! دانشجویم چند عکس ساده گرفته بود و برایم آورد. از او پرسیدم قبل از عکاسی به داخل قبر رفتی؟ دانشجو متعجبانه پرسید مگر باید به داخل قبر هم میرفتم؟ گفتم علاوهبر رفتن، باید در قبر هم میخوابیدی!
بعد از اینکه چنین کاری کرد عکسهایش کاملا متفاوت شد! دانشجویم گفت خیلی حس خوبی بود؛ حتی به گورکن گفتم چند آجر بر قبر در حالی که در آنجا دراز کشیدهام بگذارد. از همین آجر گذاشتن عکس گرفته و اتفاقا عکس خوبی هم شده است! آخر کار تعداد جالب توجهی عکس داشت و برخلاف بعضی دیگر از دانشجویانم، عکسهای خوبش زیاد بود و باید با زحمت بهترینش را گزینش میکردم!

پروژه عکس شهید آموزنده بود
قبل از پروژه مشاغل، پروژه خانواده شهید را برای دانشجویانم در حالی تعریف کردم که فقط یکی از آنها متعلق به خانواده شهید بود. به نظرم رسید دانشجویانم بدون ارتباط اجتماعی با خانواده شهدا بودند. خانواده شهدا بخش مهمی از استنادهای زندگی چند دهه اخیر را شامل میشوند.
به آنها گفتم پنجشنبه و جمعه به آرامگاههای شهر و اطرافش بروند و سر مزار شهدا حاضر شوند و با خانواده آنها که برای زیارت هفتگی میآیند صحبت کنند و اجازه حضور در خانهشان را کسب کنند. چندین جلسه به خانه آنها رفتند تا رسیدیم به عکس نهایی. دوربین برای خانواده شهید یکی از اعضای خانه شد
وقتی صمیمیت بین عکاس جوان این نسل با خانواده شهید که به لحاظ سنی متعلق به نسل پیش هستند ایجاد شد، عکاس توانست روایتی صادقانه از زندگی آنها داشته باشد. این چیزها ذهن دانشجوی امروز و عکاس فردا را از تبلیغات منفی، خیالات و تصورات پاک میکند. عکاس با این شیوه تربیتی میتواند در سالهای آتی عکسهایی ثبت کند که در تاریخ ماندگار شود.
عکاسی در بحران
در مستند اجتماعی، معضلات گروه متوسط به پایین را روایت میکنیم. معتقدم افراد متوسط به بالا اگر مشکلی هم دارند خودشان برای خودشان ایجاد کردهاند. فرد پولداری که بیماری نقرس دارد تقصیر خودش بوده است. کافی است کمتر گوشت بخورد! برای همین کشورهایی که از لحاظ اجتماعی ضعیف هستند سوژههای بیشتری برای عکس اجتماعی دارند. برای همین در همسایگی ما افغانستان و پاکستان و بعد از آن هندوستان موقعیتهای فوقالعادهای را تشکیل میدهند.
فقر، آلودگی زیستی، اختلاف طبقاتی، تبعیضها و آیینهای مختلف، فضاهای جذابی برای عکاس اجتماعی ایجاد میکند. وضعیت افغانستان به خاطر جنگی بودن فضا، ویژگی مضاعفی دارد. همه اینها باعث شد تا سفرهایی به این کشورها داشته باشم و عکاسی کنم. گرچه معتقدم بخشی که ندیدهام و کار نکردهام بسیار بزرگتر از آنی است که بتوان تصور کرد.
خاطرات عکاسی در افغانستان
از خاطراتم در سفر افغانستان باید بگویم که وقتی از عکاسی در اطراف شهر به خیابانی که سفارت ایران و دیگر سفارتها بود برمیگشتم، پلیس جلو تاکسی را گرفت و اجازه ورود نداد. دلیل هم این بود تاکسیای که کرایه کردهبودمم ماشینی سطح پایین بود! به من گفتند برای ورود به این محدوده باید تاکسی نونوار کرایه کنید!
از دیگر خاطراتم در سفر به افغانستان این است که دانشجویان و عکاسان افغانستانی فوقالعاده پراستعداد و عاشق هنرند. اینجا دانشجویان دائم میگویند استاد کی تعطیل میکنید؟ کی آنتراکت میدهید؟ اما آنجا حتی در ساعات استراحت بین کلاسها، دانشجویان من را رها نمیکردند و مدام بحث و گفتگو وجود داشت.
سومین خاطرهای که دارم باز از افغانستان است و مربوط به آخرین روز سفرم به این کشور. به من گفته بودند همراهت دوربین نباشد و من برای خرید به بازار آنجا رفتم. دو نفر از شاگردان افغانستانی هم همراهم بودند. در زمان برگشت یک خانم، همراه با دختری و یک نوزاد با لباسهای قرمز و آبی زیر پل خوابیده بودند، یک اسکناس ده افغانی در بین انگشتان آن نوزاد بود.
وقتی عبور میکردم تأسف خوردم که چرا دوربین همراهم نیست. دوباره برگشتیم و به رغمی که به دانشجویانم گفته بودم با گوشی همراه عکاسی نکنید باگوشی همراهم یک شات از این صحنه بکر گرفتم. یکی از دانشجویان اعتراض کرد و گفت مگر نگفتید با گوشی عکاسی نکنید؟ گفتم این عکس را گرفتم تا شب خوابم ببرد و تا صبح فردا و فرداها تأسف نخورم که این صحنه را ثبت نکردهام.
دوربین ناموس عکاس است
دکتر هاشمی (از استادان عکاسی من) سر کلاس گفته بود که دوربین ناموس دوم عکاس است. وقتی توضیح بیشتری خواستم گفت که دوربین باعث آرامش، وسیله ثبت احساسات و منبع درآمد شما به عنوان عکاس است، باید به آن احترام گذاشت و تا جایی که ممکن است باید در کنارتان باشد.
کشورمان به خاطر فرهنگها و خردهفرهنگهای متفاوتی که دارد انبوهی از سوژههای اجتماعی بکر و کارنشده را در بخش عکس مستند اجتماعی داراست. روستای ابیانه و جاذبه گردشگری آن، گلابگیری کاشان، جشنواره زعفران شرق ایران و مواردی از این دست تنها مواردی است که نام آنها را شنیدهایم، اما مثل اینها بسیارند که حتی نامشان را نمیدانیم چه برسد به عکاسیشدن و دیدهشدن عکسهایشان برای عموم مردم!
گرانی گریهآور دوربین
گرانی لوازم عکاسی دغدغه روز من و همه عکاسان حرفهای و غیرحرفهای است. با دوربینهایی روبهروییم که پیش از گرانی اخیر نهایت ۱.۵ میلیون قیمت داشتند و اکنون ۹ میلیون تومان است. با کمال تأسف به خانوادههایی که میخواهند فرزندشان به هنرستان یا دانشگاههای هنری بروند، میگویم که اگر اقتصاد خانواده کشش ندارد فرزندانتان را به دیگر رشتهها هدایت کنید.
این جملات را بعضاً با گریه و بغض میگویم چراکه استعداد شاگردان جوانم را میبینم، اما واقعیت این است که هنر رشتهای گران است! درباره قیمت ابزار باید بگویم ارزانترین دوربینی که بهکار میآید امروزه ۷۰۰ هزار تومان به فروش میرسد.
بازهای از ۷۰۰ هزار تومان تا ۷۰ میلیون تومان برای خرید ابزار برای شروع و ادامه کار وجود دارد. البته این نظر من است و استادان دیگر کمتر از ابزاری که ۳ میلیون تومان قیمت دارد به کلاس راه نمیدهند.
کسانی که عکس میگیرند به دوبخش تقسیم میشوند: عکاسان و عکس دوستان! عکاسان هم بر هنر و هم ابزار تسلط دارند، اما کسی که فقط عکس دوست است یا فقط هنری ذاتی و پرورش داده نشده دارد و یا تنها با دوربین آشنا شده است و بس!
توصیهام به همه کسانی که در خانواده بزرگ عکاسی هستند این است که به پیشکسوتها، نظرات و سابقهشان احترام بگذارند. البته احترام به این معنا نیست که اشتباهات آنها را الگوی خودمان قرار دهیم.
* این گزارش سه شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷ در شماره ۳۲۰ شهرآرامحله منطقه ۸ چاپ شده است.