کد خبر: ۶۷۰۴
۱۳ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
مصطفی نیمروزی، چوخه‌کاری که یک اتاق پراز کله قند دارد

مصطفی نیمروزی، چوخه‌کاری که یک اتاق پراز کله قند دارد

مصطفی نیمروزی؛ وجود سن و سال نه چندان زیادش، خیلی وقت است که در گود کشتی چوخه حریف ندارد. او ۷۸ قهرمانی کشتی چوخه دارد و یک اتاق پر از کله قند!

گوش‌های شکسته‌اش و لوح تقدیر‌هایی که روی گنجه خانه‌شان گذاشته‌اند، بیشتر از هر چیز دیگری جلب توجه می‌کند و خیلی زود این امر به ما مشتبه می‌شود که قرار است با یک ورزشکار تمام عیار صحبت کنیم. مصطفی نیمروزی متولد اواخر دهه ۶۰ است و خودش می‌گوید که ۳۰ سال را تمام کرده است.

رگ و ریشه‌اش هم می‌رسد به قوچان. البته خود شهرش نه، روستایی به نام ناوخ. این یعنی که مثل همه شمال خراسانی‌ها، کشتی و به ویژه کشتی چوخه در خونش است: «روستای ناوخ ۵ کیلومتری قوچان است و ناوخی‌ها علاقه خاصی به ورزش دارند.

به ویژه کشتی باچوخه. ناوخ پهلوانی داشت به نام محمد حیدریان، از آن کشتی‌گیر‌های  بنام چوخه بود. زمانی که زنده بود ما خیلی بچه بودیم، اما آن‌قدر از او و پهلوانی‌هایش برای ما تعریف کرده بودند که همه‌مان دوست داشتیم مثل او بشویم. در دورهمی‌های خانوادگی ما، بحث اصلی پدر و عمو‌های من درباره محمد حیدریان بود.

برای همدیگر از کشتی‌ها و حریف‌هایش و اینجور چیز‌ها صحبت می‌کردند. غیر از این‌ها اصلاً کشتی جزء‌جدانشدنی زندگیمان بود. پدر خودم در جوانی به رسم شمال خراسان در عروسی‌ها کشتی می‌گرفت. بعد وقتی ما هم مهمانی می‌رفتیم، همین که پذیرایی تمام می‌شد، پدرم می‌گفت مصطفی بلند شو و کشتی بگیر.

منِ شش، هفت ساله هم با پسرعمو‌ها و پسردایی‌ها سرشاخ می‌شدم و کشتی می‌گرفتیم. کشتی هم بلد نبودم و از همان چیز‌هایی که در گود چوخه دیده بودم، تقلید می‌کردم. عید نوروز‌های من هم با کشتی گره خورده بود. روز سوم، چهارم عید که می‌شد، پدرم دستم را می‌گرفت و از این شهر به آن شهر و از این روستا به آن روستا می‌برد که چوخه ببینیم و پهلوان‌ها را تشویق کنیم. شاید آن اوایل من را اجبار می‌کردند که همراهشان بروم، اما بعد از مدتی خودم پاپیچشان می‌شدم که برویم کشتی باچوخه ببینیم.»

 

مسابقاتی که خیریت داشت

کشتی برای مصطفی تا ۱۵ سالگی‌اش در حد همان چوخه دیدن و سرشاخ شدن با بچه‌های فامیل می‌ماند، تا اینکه برای مسابقات بین مدارس مشهد انتخابش می‌کنند. البته نه کشتی باچوخه، بلکه کشتی آزاد: «سال اول دبیرستان بود اگر اشتباه نکنم که معلم ورزشمان آمد و من را برای تیم کشتی مدرسه انتخاب کرد و رفتیم برای مسابقات.

من هم اصلاً کشتی آزاد بلد نبودم. آنجا هم باید با کسانی کشتی می‌گرفتم که هم یک سروگردن از من بالاتر بودند و هم اینکه بعد‌ها خیلی‌هایشان به تیم ملی رسیدند. خیلی دردسرتان ندهم؛ در آن مسابقات سوم شدم. آنجا به قول معروف برایم آمد داشت. یکی دو نفر از استعدادیاب‌ها و مربی‌های خبره کشتی مشهد من را دیدند و خوششان آمد.

آدرس دادند که بیا سالن آستان قدس برای تمرین. منِ عشق ورزش و کشتی هم از خداخواسته، چند روز بعد کیفم را برداشتم و رفتم سالن آستان قدس برای تمرین. بار اول که من را راه ندادند و دست از پا درازتر برگشتم. چون نه کارتی داشتم و نه کسی من را می‌شناخت.

بار دوم، اما داخل گوشم پنبه گذاشتم و رویش را هم چسب زدم. انگار که گوشم شکسته است. اینطور دیگر پرس و جویی در کار نبود و از در که وارد می‌شدم ناخودآگاه می‌فهمیدند من شاگرد کلاس کشتی‌ام. بماند که در کلاس همه فهمیدند من چه کار کرده‌ام، اما پای من این شکلی به تشک و دنیای کشتی باز شد.»

 

مصطفی نیمروزی، چوخه‌کاری که یک اتاق پراز کله قند دارد

 

از کشتی آزاد تا جودو

راست می‌گوید که کشتی چوخه با زندگی‌اش گره خورده است. یک سالی بیشتر در کشتی آزاد دوام نمی‌آورد و بعدش می‌رود سراغ جودو که فن و فنونش به چوخه نزدیک‌تر است و البته دل پدرش هم به این ماجرا راضی‌تر: «کنار تشک کشتی ما در باشگاه، بچه‌های جودو تمرین می‌کردند و ما هم تمرین‌هایش را می‌دیدیم.

خوب یادم هست که آن موقع من عاشق فن زدن و تمرین کردن عباس فلاح شدم. آن زمان کشتی مشهد حرف اول را می‌زد و اگر کسی در شهر و استان مقام می‌آورد، کار خارق‌العاده‌ای کرده بود، چون همه حریف‌ها بچه‌های تیم ملی بودند. من در این شرایط یک مقام استانی گرفتم، اما ترجیح دادم بروم سراغ جودو. پدرم هم راضی‌تر بود به این ماجرا.»

جودو زندگی مصطفی را از این رو به آن رو می‌کند. غیر از همه مقام‌های استانی، پایش به مسابقات بین‌المللی دانشجویان می‌رسد و قهرمان می‌شود. یکی دو سال بعد هم می‌شود پدیده لیگ جودوی ایران و به تیم ملی دعوتش می‌کنند. هرچند که این دعوت هم‌زمان می‌شود با مشکلات فدراسیون جودو و مصطفی هیچ وقت به مسابقات جهانی اعزام نمی‌شود.

 

قهرمان بیست وچندساله چوخه

مزه کشتی باچوخه که زیر زبانت رفته باشد، خیلی بعید است که بتوانی به این راحتی‌ها از آن دل بکنی. حتی اگر پدیده لیگ جودو باشی و عضو تیم ملی: «گفتم که من با کشتی چوخه بزرگ شدم و جزء‌جدانشدنی زندگی‌ام بود. اصلاً برای این دل از کشتی کندم و جودوکار شدم که راحت‌تر چوخه را ادامه بدهم.

از سال ۸۹ من دیگر به طور رسمی تبدیل شدم به یک کشتی‌گیر چوخه. بیست و دو سه سالم بیشتر نبود و تا سال ۱۳۹۳ در هر گودی که می‌رفتم با قهرمانی بیرون می‌آمدم. حتی در گود زینل‌خان که دیگر المپیک کشتی چوخه است هم من قهرمان شدم و آنجا تازه من در چوخه معروف شدم و به قول معروف سری توی سر‌ها درآوردم. حریف‌های من هم برای خودشان کسی بودند و برای خودشان اسم و رسمی داشتند و همه آدم‌هایی بودند که سال‌های سال کشتی چوخه کار می‌کردند.»

 

رونق به چوخه برگشته، حمایت می‌خواهد

کشتی چوخه یک‌جور‌هایی بخشی از تاریخ خراسان است و می‌گویند که هزار و اندی سال قدمت دارد. هر چند که مدت‌های زیادی است به آن بی‌مهری می‌شود و تحویلش نمی‌گیرند: «زمان‌های قدیم، شاید ۴۰ یا ۳۰ سال قبل، چوخه خیلی رونق داشت. برای ما تعریف می‌کردند که آقای  تختی وقتی به دعوت پهلوان قشنگ می‌آیند مشهد، یک سر هم تا گوارشک و فردوسی می‌آیند که کشتی چوخه ببینند.

حتی پهلوان محمود وفادار و آقای قشنگ هم خودشان داخل گود چوخه می‌رفتند و کشتی می‌گرفتند. از سال ۱۳۷۰ به این طرف چوخه کم کم از رونق افتاد. چون حمایتش نکردند. دهه ۸۰، اما گود مهدی‌آباد مشهد چوخه را زنده کرد و من خودم هم مدیون این گود هستم.»

بیشتر جایزه‌هایی که در کشتی چوخه داده می‌شود، مردمی است. یعنی اهالی همان محله پولش را جمع می‌کنند

 

هیچ مسابقه‌های از دستم در نمی‌رود

خیلی باورکردنی نیست، اما مصطفی نیمروزی ۷۸ قهرمانی کشتی چوخه دارد و یک اتاق پر از کله قند که آن هم برای خودش ماجرایی دارد. البته این تعداد قهرمانی شاید برای ما عجیب باشد، ولی برای خودشان نه: «مسابقات چوخه از یکی دو روز بعد از سال تحویل شروع می‌شود.

هر شهر و روستا و آبادی هم که فکرش را بکنید در فصل بهار و بعد عید گود چوخه‌شان به راه میفتد. از کلات و روستاهایش بگیرید تا قوچان و بجنورد و اسفراین و مشهد. هیچ مسابقه‌ای هم از دست من یک نفر حداقل در نمی‌رفت. همین که خبر می‌رسید در فلان شهر مسابقه قرار است برگزار شود، اولین کسی که آنجا می‌رفت من بودم.»

ماجرای قند‌ها هم از این قرار است: «در کشتی چوخه اصطلاحی داریم به نام قند اول. همه کشتی‌گیر‌هایی که اعلام آمادگی کرده‌اند یک دور با حریفانش مسابقه می‌دهند و یک کمیته فنی آنجا نشسته است، این کمیته دو کشتی‌گیر که از همه بهتر کار کردند و به قول ما فنی‌تر بودند را انتخاب می‌کنند که فینال نفر اول و دوم را برگزار کنند.

به این کشتی می‌گویند قند اول و واقعاً هم به نفر اول طبق رسمی قدیمی یک کله‌قند هدیه می‌دهند. قدیمی‌ها تعریف می‌کنند که در عروسی‌ها وقتی کشتی‌گیر‌ها می‌آمدند، به آن کسی که برنده می‌شد از طرف خانواده داماد و عروس یک کله‌قند می‌دادند.»

 

جایزه نفر اول: یک راس قوچ!

همه‌جای دنیا که یک مسابقه ورزشی برگزار می‌کنند، به نفر اول تا سوم مدال می‌دهند و حکم و پول. هیچ وقت پیش نیامده که مثلاً به نفر اول مسابقات المپیک، یک یخچال سایدبای‌ساید هدیه بدهند یا یک کله‌قند را روبان بزنند و بدهند دستش.

تنها جای دنیا که از این جایزه‌های عجیب می‌دهند گود چوخه است: «اول از همه بگذارید این را بگویم که بیشتر جایزه‌هایی که در کشتی چوخه داده می‌شود، مردمی است. یعنی یا یک نفر پولدار که اهل آن شهر است و کشتی‌دوست، هر سال یک پولی برای این ماجرا کنار می‌گذارد.

اگر هم این اتفاق نیفتد خود مردم و طرف‌دار‌ها پول جمع می‌کنند و چیزی می‌خرند. جایزه‌ها از گود تا گود فرق می‌کند. یک جا به نفر اول قوچ هدیه می‌دهند، جای دیگر جایزه نفر اول‌شان موتور است. در برخی روستا‌ها و شهر‌ها مثل لائین برای نفر اول شتر می‌گذارند کنار.»

 

مصطفی نیمروزی، چوخه‌کاری که یک اتاق پراز کله قند دارد

 

مرام و مسلک پهلوانی فراموش‌شدنی نیست

کشتی، کشتی است. فرقی نمی‌کند باچوخه باشد، آزاد یا فرنگی. مرام و رسم پهلوانی در همه‌شان وجود دارد و نمی‌شود منکرش شد. یکی مثل تختی هوای پای مصدوم حریفش را دارد و مدال طلا را از دست می‌دهد.

یکی دیگر هم در گود چوخه برای اینکه آبروی حریفش جلو همشهری‌هایش نرود، قید جایزه اصلی که قیمت میلیونی دارد، می‌زند: «شاید قدیم‌تر‌ها یک وقتی در کشتی چوخه بگو مگو‌هایی پیش می‌آمده و برخی کار‌های دور از شأن ورزش انجام می‌دادند، اما امروز اصلاً این‌طور نیست و همه کسانی که  قهرمان‌های این رشته هستند، مرام و مسلک پهلوانی و جوانمردی دارند.

مثلاً برای خیلی از چوخه‌کار‌ها این ماجرا پیش آمده که در قند اول باید با قهرمان آن شهر کشتی می‌گرفتند و این‌قدر قدرتمند و قوی بوده‌اند که حتماً او را می‌بردند. اما وقتی آن قهرمان قبل از مسابقه به آن‌ها می‌گوید که مسابقه را به من ببخش که آبرویم پیش هم‌ولایتی‌هایم نرود، خیلی بعید است که جوانمردی به خرج ندهند.

با وجود اینکه طرف‌دارهایشان ناراحت می‌شوند و به آن‌ها اعتراض می‌کنند که ما این همه راه به خاطر تو آمده‌ایم تا اینجا که قهرمانی‌ات را ببینیم. در چوخه کشتی‌گیر‌های جوان در گود احترام پیر‌های چوخه را دارند و اگر مقابل سن و سال‌داری قرار بگیرند، حرمت موی سفید و سابقه‌اش را نگه می‌دارند یا مسابقه نمی‌دهند یا اگر این کار را بکنند، باخت می‌دهند.»

 

ازبک‌ها کوراش را جهانی می‌کنند، آن وقت ما...

ما استاد فراموش کردن و از بین بردن سنت‌ها و بازی‌های بومی محلی‌مان هستیم. برای همین است که یک روز کشور آذربایجان چوگان ایرانی را به نام خودش ثبت می‌کند. این حکایت، حکایت کشتی باچوخه هم هست که خیلی تحویلش نمی‌گیرند: «این ورزش آن‌طور که می‌گویند نزدیک هزار سال قدمت دارد و مالِ مردم خراسان است. اما در این سال‌ها کسی پیدا نشده که برایش دل بسوزاند و آن را  به بقیه شهر‌های ایران معرفی کند.

الان یک اصفهانی بعید است بداند که کشتی چوخه اصلاً چیست. یادم هست یک سال آمدند و مسابقات جهانی‌اش را برگزار کردند که اتفاقاً با استقبال خوبی هم روبه‌رو شد و همین کشور‌های دور و اطرافمان کلی ورزشکار فرستادند، ولی فقط همان یک سال بود و دیگر ادامه ندادند.

آن‌وقت ازبک‌ها کوراش که ورزش بومی‌شان است را وارد فهرست ورزش‌های دنیا می‌کنند و برایشان هر سال مسابقات می‌گذارند. امسال هم که کوراش وارد بازی‌های آسیایی شد و اتفاقاً ایرانی‌ها هم در آن شرکت کردند و مدال هم گرفتند.»

 

سالن مناسب تمرین کشتی باچوخه در مشهد نداریم

آن‌طور که برخی روزنامه‌های ورزشی می‌نویسند و کشتی‌دوست‌ها می‌گویند، بعد از فوتبال، کشتی باچوخه توانسته است برای خودش کلی طرف‌دار دست و پا کند. شاهد مثالش هم گود زینال‌خان اسفراین است که هرسال چند ده هزار نفر از سرتاسر استان خراسان بزرگ و حتی ایران برای دیدن کشتی باچوخه به آنجا می‌آیند و چه قدر جوان و نوجوان به همین واسطه به کشتی با چوخه علاقه‌مند می‌شوند و سمت ورزش می‌روند.

البته ورزشی که کسی احترام درست و درمانی برایش قائل نیست و حتی یک سالن مناسب را از آن دریغ می‌کنند. نهایت این می‌شود که مربی‌هایی مثل مصطفی نیمروزی بی‌انگیزه می‌شوند و خودشان را کنار می‌کشند. بعد شاید یک روزی از راه برسد که بگویند نسل کشتی باچوخه و کشتی‌گیرهایش کلاً منقرض شده است: «من تقریباً چندسالی هست که حکم مربی‌گری کشتی باچوخه را گرفته‌ام و کار استعدادیابی را شروع کرده‌ام.

کلی هم نوجوان ۱۲-۱۰ ساله شناسایی کردم که فیزیک بدنی و استعداد ذاتی خوبی برای کشتی باچوخه داشتند، اما کارم این بود که مدام دنبال یک سالن بگردم که حداقل‌ها را برای ورزش کردن داشته باشد. یعنی یک دوش داشته باشد که ورزشکار بیماری نگیرد، سالن بیمه داشته باشد که اگر کسی آسیب دید هزینه‌اش را بدهد و تشک مناسب برای چنین ورزش‌هایی را داشته باشد.

 الان بیایید ببینید که ما با چه وضعیتی تمرین می‌کنیم. همه بچه‌هایی که در جاده قدیم و امام هادی زندگی می‌کنند، سرشان درد می‌کند برای کشتی باچوخه، اما امکانات ندارند. جوان و نوجوان نیاز دارد که انرژی‌اش را در جایی تخلیه کند و چه جایی بهتر از باشگاه و سالن ورزشی و کشتی.

اینجا این همه زمین خالی وجود دارد و همه می‌دانند که مرکز کشتی چوخه مشهد در این محله‌هاست و آن کسی که در محله‌های برخوردارتر شهر زندگی می‌کند، هیچ وقت بچه‌اش را در کلاس کشتی باچوخه نمی‌گذارد. اما کسی همت نمی‌کند و قدم جلو نمی‌گذارد که یک سالن برای کشتی باچوخه احداث کند.

همه فقط قول می‌دهند و وعده وعید. معمولا خانواده‌هایی بچه‌شان را می‌گذارند کشتی و کشتی باچوخه که وضعیت مالی مناسبی ندارند و از پس پرداخت هزینه‌های باشگاه و رفت و آمد برنمی‌آیند. الان تنها باشگاه فعال کشتی با چوخه در مشهد، باشگاه امام هادی است.

آن هم در سالن کوچکی که حتی رختکن مناسب ندارد و بچه‌ها همان کنار تشک لباس تعویض می‌کنند. البته بازهم دست آموزش و پرورش درد نکند که همین سالن را در اختیار اهالی امام هادی قرار داده که دست‌کم جایی برای کشتی باچوخه داشته باشند.»

این گزارش ۱۹ دی ۹۷ در شماره ۳۲۱ شهرآرامحله منطقه ۱۰ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام