هنرمند طبیعتنوردِ تاریخپژوه دوست ندارد تکبعدی باشد!
معصومه گنجی از آن آدمهایی است که نمیتوان او را محدود به یک رشته خاص دانست. خطاطی، نقاشی و تذهیب هنرهایی هستند که او در کنار رشته دانشگاهیاش که دبیری تاریخ است دنبال کرده و علاوهبراینها برای پرکردن اوقات فراغت خود مطالعه را نیز چاشنی زندگی خود کرده و با مطالعه هزار جلد کتاب، کتابخوان نمونه منطقه شناخته شدهاست.
او همچنین طبیعتنوردی و گشتوگذار در مناطق بکر را در زندگی خود جای داده است. همراه با این بانوی ۳۶ ساله محله کارمندان که از لحظه لحظه وقت خود نهایت بهره را برده و تجربیات مختلفی را در برگ برگ دفتر زندگیاش جای داده میشویم تا کمی بهتر او را بشناسیم.
تخصصی، ولی غیرتخصصی
رشته دانشگاهیام دبیری تاریخ است. رشتهای تخصصی که نگاهی غیرتخصصی در مدارس ما به آن میشود و بیشتر دبیرهای تاریخ رشتهشان چیز دیگری است و تاریخ تدریس میکنند. به خاطر همین نوع نگاه هیچوقت تدریس تاریخ نکردم و فقط مدرک آن را گرفتم.
بعد از پایان دانشگاه احساس کردم وقت خالی زیاد دارم و برای پرکردن آن سراغ کتاب آمدم. تمامشدن دانشگاه و خارجشدن از آن محیط شلوغ یک جور انزوا برایم ایجاد کرده بود که کتاب آن را پر کرد.
البته اینطور نبود که قبل از آن با کتاب غریبه باشم چراکه برای انجام تحقیقات مدرسه در دوران دبیرستان به کتابخانه آیتا... قزوینی رفت و آمد میکردم و اکنون حدود ۲۰ سال است که عضو این کتابخانه هستم.

دنیای رمانها
اکنون کتابهایی که میخوانم بیشتر رمان هستند و وارد دنیای رمانها شدهام. رمانهای آمریکایی و دیگر کشورهایی که رمانهای خوب دارند مانند ایتالیا، مکزیک و شیلی. البته بهتازگی سمت رمانهای ایرانی هم آمدهام و به نظرم یکی از بهترین رمانهای ایرانی که خواندهام رمان شب عروسی من اثر شهره وکیلی بوده است.
بعضی رمانها آنقدر عالی هستند که آدم را مجبور میکنند چندبار سراغشان بروی.
کتابهایی مانند رمان دفترچه ممنوع که اثر آلبا دسس پدس، نویسنده، شاعر و روزنامه نگار ایتالیاییکوبایی است و روایت زندگی روزمره زنی در چهل و دوسالگی است یا رمان مرغان خارزار که از کالین مک کالو است که روایتگر ماجرای زندگی زن و مردی است که با خیل فرزندانشان در نیوزلند زندگی میکنند.
پدری یک کارگر مهاجر ایرلندی است که کارهایی مثل پشمچینی گوسفند و کشاورزی و امثالهم در مزارع دیگران انجام میدهد و زندگی بخور و نمیری دارند که برای آنها اتفاقات جالبی پیش میآید یا رمانهای بسیاری دیگر که با داستانهای جذابی که داشتهاند من را به خودشان جذب کردهاند.
همان طور که میدانید کتابها تصویری ندارند و این تخیلات نویسنده است که با ترکیب واژهها در ذهن ما تصویر میسازد. نویسنده مجبور است موضوعات را باز کند و با جزئیات توضیح دهد، ولی در این میان نمیفهمم که چرا این موضوع را درک نمیکنند و با اعتراض مطرح میکنند که چرا نویسنده تمام جزئیات را گفته است.
به نظر من نویسنده برای درک مخاطب باید این جزئیات را مطرح کند. البته تعهد به متن اصلی هم در ترجمهها خیلی کم شده است مثلا در داستانی حیوان داستان را بزغاله معرفی کرده، اما در ادامه نوشته بود در حالی که واقواقکنان دنبال صاحبش میرفت!

کلید کتاب
از سال ۸۴ که مطالعه را بهطور جدی شروع کردهام حدود ۱۰۰۰ جلد کتاب خواندهام و هر کتابی را مانند یک کلید میدانم که دری را بر دنیای واژههای جدید باز میکند.
کتابها روی گفتار، فکر و رفتار آدم تأثیر میگذارند. با مطالعه ویژگیهای خوبی در من نهادینه شده است. صبر و حوصلهام زیاد شده است و دامنه لغاتم افزایش یافته است. مدتی هم که در دفتر بیمه کار میکردم مراجعهکنندگان میگفتند تو چرا مثل بقیه و عادی صحبت نمیکنی!
میگفتند ادبیاتت با آنچه در طول روز میخوانیم و میشنویم متفاوت است.حتی اگر کتابی پیدا شود که چیزی از آن یاد نگیری حداقل با مطالعه آن میتوانی ساعتی را از دنیای مجازی و تصویر فاصله بگیری.
البته من خودم هم اهل دنیای مجازی هستم و از هر چیزی در جای خودش استفاده میکنم، ولی در کل دنیای مجازی مانند تار عنکبوتی است که آدم را به سمت خودش میکشد و خلاصی از آن سخت است.
بهنظرم آدم نباید تکبعدی باشد شاید در یک رشته استاد نشود، ولی اقناع که میتواند بشود
انرژی طبیعت
وقت من فقط در مطالعه نمیگذرد و مدتی است که با یک گروه از خانمها آشنا شدهام که همراه هم به طبیعتنوردی میرویم. این سفرها برایم خیلی انرژیبخش است. اولین سفری که با این جمع داشتم به مناطق رامیان استان گلستان بود و از آنجا به بعد من به این سفرها علاقهمند شدم.
ترکیب این گروه از خانمهای شاغل و بازنشسته است و یک شورای پنج نفره نیز برای بررسی مناطق بکر و ویژه دارد که با لیدرهای این مناطق ارتباط میگیرند و بعد گروهی به آن مناطق مراجعه میکنیم. تا به حال مکانهایی مانند خالد نبی، الندان، دریاچه چورت، روستای زیارت و گل رامیان در گلستان را به همراه این جمع رفتهایم.
در این سفرها ما در خانههای روستایی ساکن میشویم که خیلی از آنها هنوز بافت قدیمی و روستایی دارند و حتی با بخاری نفتی و گازی کار میکنند و خبری از برق و گاز در آنها نیست. سفرهایی هم ما به خوزستان و خرمآباد داشتهایم که در این سفرها مکانهایی مانند آبشار شیوند، اشکفت سلیمان در ایذه، سازههای آبی شوشتر، آبشار سزار، قلعه فلکالافلاک و... را دیدهایم.
در این گروه افرادی که هستند سن و سالهای مختلفی دارند که با توجه به شرایط افراد حدود ۳ ساعت در سفرها پیادهروی داریم. مسیرهای غیرماشینرو را که حتی بعضی از آنها در رودخانه هستند پیاده میرویم. همه علاقه دارند و باوجود اینکه بعضی آسیبدیدگیها هم پیش میآید، ولی تابهحال کسی گروه را ترک نکرده است و همچنان در سفرها همه هستند.
البته من عضو یک گروه مختلط طبیعتنورد دیگر هم هستنم که روال طبیعتنوردی این گروه هم مانند گروه خانمهاست و سفرهای مختلف و بکری را انجام میدهیم.
از کودکی به نقاشی هم علاقه داشتم و دورهای بدون هیچ کلاس و دورهای بهطور غیرحرفهای کار نقاشی با رنگ روغن انجام دادم. حتی آن سالها در دهه ۸۰ محدودیتهایی هم برای خانمها در این زمینه وجود داشت. بههرحال بهطور غیرحرفهای حدود ۱۱ تابلو کشیدم که بیشتر مربوط به تصویر حیوانات، گل، طبیعت و چهره است.
فعلا نقاشی را کنار گذاشتهام، ولی اگر دوباره سراغ آن بروم نقاشی با آبرنگ را شروع خواهم کرد. البته درکل طبع نقاشی در خانواده ما وجود دارد و علاقه به این زمینه در بین اقوام زیاد است.
یک دوره هم در سال ۸۸ سراغ خطاطی رفتم که متأسفانه روزی که میخواستم امتحان بدهم پدرم فوت کرد و از آن روز به بعد این رشته را رها کردم.
تازگیها تذهیب را به همراه یکی از دوستانم که کار فرش انجام میداد شروع کردم. آموزشها را از او دیدهام و فعلا اولین کارم را دست گرفتهام. خیلی ریزهکاری دارد و دقت نظر میخواهد، ولی من به آن علاقهمند شدهام و برایم جذاب و دوستداشتنی است.
بهنظرم آدم نباید تکبعدی باشد شاید در یک رشته استاد نشود، ولی اقناع که میتواند بشود! ایجاد شادمانی از هر رشتهای برای من کافی است و بهنظرم همین بهترین است.
این گزارش دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷ در شماره ۳۱۷ شهرآرامحله منطقه ۶ چاپ شده است.