کد خبر: ۵۷۲۴
۰۷ شهريور ۱۴۰۴ - ۱۵:۰۰
تکتم؛ دختر سلبریتی همدم

تکتم؛ دختر سلبریتی همدم

«تکتم فرید» دختر با استعداد و روشن‌دل مؤسسۀ فتح‌المبین (همدم) است که صلوات خاصه او را خیلی ها شاید دیده و شنیده باشند.

«تکتم فرید» دختر با استعداد و روشن‌دل مؤسسۀ فتح‌المبین (همدم) است که صدای او را می‌توانی از وسط راهرویی که به کلاسشان ختم می‌شود، بشنوی؛ صدایی گرم و دل‌نشین که به وقت ناراحتی و شادی دوستانش اوج می‌گیرد تا آن‌ها را از غم و اندوه بیرون بیاورد یا بعد از دیدار خانواده‌ها با فرزندانشان، شادی آن‌ها را چندبرابر کند. او هرچند که خودش غم به دل دارد، دوست ندارد دوستانش لحظه‌ای لبخند از لبشان دور باشد.

شناخت تکتم، این دختر روشن‌دل، سخت نیست. همان بار اولی که او را ببینی، می‌توانی از تن صدایش و لحن کلماتش بفهمی که امروز حالش خوب است یا نه. تفاوتش با ما همین است که نمی‌تواند ماسک بزند و خودش را زیر این ماسک پنهان کند.

او همانی را که هست، نشان می‌دهد. او دختری مهربان است که همۀ کارکنان مؤسسۀ همدم دوستش دارند و از صدای آسمانی‌اش صحبت می‌کنند. او هم اهالی همدم را با همان حس قوی خدادادی‌اش می‌شناسد.

تکتم عضو گروه لگاتو است و با گروه تئاتر این مؤسسه هم چندین اجرا داشته و توانسته است مقام‌های خوبی را کسب کند. او در افتتاحیۀ اجلاس سران کشور‌های اسلامی، افتتاح اورژانس اجتماعی کل کشور با حضور جهانگیری، معاون اول رئیس‌جمهور و دکتر محسنی، مدیرکل بهزیستی، در تهران برنامه اجرا کرده و با صدای گرمش صلوات خاصۀ حضرت رضا (ع) و سرود‌های مذهبی را خوانده است. او در برنامه‌های بسیاری شرکت کرده است که در ادامه خودش به آن‌ها اشاره خواهد کرد.



سن فقط یک عدد است

با تکتم در دفتر مدیر ساختمان شاهید آشنا شدیم. او خوب به صدا‌ها گوش می‌دهد تا بتواند جهت صدا را تشخیص دهد و به سؤال‌هایمان پاسخ بدهد. از او می‌پرسیم چند سالت است و چطور به مؤسسۀ همدم آمده‌ای. می‌گوید: «۱۶ سال دارم.».

نگاه که به ظاهرش می‌کنم، احساس نمی‌کنم دروغ گفته باشد، زیرا در گفته‌اش بسیار جدی است و لبخندی به لب ندارد، اما مرضیۀ کاکایی، مدیر ساختمان شاهید، با لبخند می‌گوید: «ای دختر شیطون! ۱۰ سال از سنت کم کردی.». تازه اینجاست که متوجه می‌شوم تکتم ۲۶ سال دارد و این شوخی‌اش هم مصداق این است که نباید از بانوان سن‌وسالشان را پرسید.

کاکایی می‌گوید: «تکتم متولد ۱۹ آذر ۶۹ است.» و تکتم ادامه می‌دهد: «همین چند روز قبل به‌اتفاق سایر دختران همدم برایم تولد گرفتند؛ گرچه روز تولدم نبود. دل آدم باید جوان باشد. سن فقط یک عدد و رقم است.».

 

تکتم؛ دختر سلبریتی همدم

 

مادرم را در حرم گم کردم

تکتم روزی را که به مؤسسۀ همدم آمده، به‌خوبی به یاد دارد؛ ۲۷ تیرماه ۷۹ یک روز سرد و تلخ که هیچ‌گاه از خاطر این دختر بااستعداد پاک نمی‌شود؛ همان روزی که فقط گریه کرده به‌دنبال مادرش و نگران بوده که چطور در این دنیای بزرگ و تاریک، راهش را پیدا کند.

خودش راوی آن روز سنگین و تلخ می‌شود و برایمان از آن لحظه‌ها می‌گوید: «هفت یا هشت‌ساله بودم که مادرم را گم کردم. آن روز به‌اتفاق مادرم برای زیارت به حرم امام‌رضا (ع) رفته بودم. زیارت که کردیم، مادرم گفت: «تو همین‌جا بنشین، کاری دارم. انجام می‌دهم و برمی‌گردم.».

من منتظر نشستم. آمدنش خیلی طولانی شد. نمی‌دانستم باید چه‌کار کنم. نگران بودم و اشک می‌ریختم و مادرم را صدا می‌کردم، اما از او خبری نبود. مأموران حرم رضوی پیدایم کردند و مشکلم را برایشان گفتم که مادرم را گم کرده‌ام و آدرس خانۀمان را هم نمی‌دانم. آن‌ها مرا به اتاقی بردند و بعد از انجام کار‌های اداری، به مؤسسۀ همدم آوردند.».


زهرا زمانی، بزرگم کرد

تکتم از «زهرا زمانی» حرف می‌زند و اینکه او بزرگش کرده است. برایم جای سؤال است او که دختری هشت‌ساله بوده و نیازی به مراقبت نداشته که کاکایی به این پرسشم جواب می‌دهد: «هنگامی که دختران به این مؤسسه آورده می‌شوند، نیاز دارند تا راه و رسم زندگی جمعی را بیاموزند و با محیط آشنا شوند.

یکی از افرادی که این وظیفه را به‌عهده دارد، زهرا زمانی است که خود او هم یکی از مددجویان مؤسسه است. او کودکی سختی داشته و از مهر و محبت بهره‌ای نداشته؛ به همین خاطر کودکانی را که به مؤسسه وارد می‌شوند، و زیر چتر حمایتی خودش می‌گیرد و مانند یک خواهر بزرگ‌تر به آن‌ها محبت می‌کند؛ همان محبتی که از خودش دریغ شده است و راه و رسم زندگی کردن در اینجا را به آن‌ها آموزش می‌دهد.».

تکتم به میان صحبتش می‌آید و می‌گوید: «زهرا مثل مادرم مرا بزرگ کرد. روز اولی که آمدم اینجا، همه‌اش گریه می‌کردم. او و سایر دختران برای آشنایی پیش‌قدم شدند. برایم آب سرد آوردند، دلداری‌ام دادند و گفتند گریه نکن. آرام باش. مادرت پیدا می‌شود.

زهرا دستم را می‌گرفت و به حیاط مؤسسه می‌برد و جا‌های مختلف ساختمان را معرفی می‌کرد، اما الان دیگر به من کاری ندارد و بیشتر مراقب آرزوست.». کاکایی می‌گوید: «آرزو هم درست مثل روز‌های اولی که تو به این مؤسسه آمدی، کوچک است و نیاز به مراقبت دارد. حالا تو دیگر نیاز به مراقبت نداری و برای خودت خانمی شده‌ای. آن روز‌ها که زهرا کمکت می‌کرد، کوچک بودی.».

 

تکتم؛ دختر سلبریتی همدم


آرزوی نوشتن دارم

تکتم دوست دارد نوشتن خط بریل را هرچه سریع‌تر یاد بگیرد و بتواند آنچه در دل دارد، روی کاغذ بیاورد. دو ماه است که یک نفر به‌صورت داوطلبانه و افتخاری برای آموزش خط بریل به تکتم به مؤسسه می‌آید،

اما گرفتاری و مشغله‌های زندگی این اجازه را به او نمی‌دهد که بتواند به‌صورت مداوم آموزش بدهد و این برای تکتمی که عطش سوادآموزی دارد، سخت است و همۀ این شوق یاد گرفتن را در جمله‌ای خلاصه می‌کند: «دوست دارم زودتر خط بریل را یاد بگیرم و باسواد شوم.».

تکتم تمام این سال‌ها چشم امیدش به در مؤسسه بوده است تا مادرش از در بیاید و او را در آغوش بکشد

 

مادرم را پیدا کردم

تکتم تمام این سال‌ها چشم امیدش به در مؤسسه بوده است تا مادرش از در بیاید و او را در آغوش بکشد؛ آغوشی که در این سال‌ها از او دریغ شده است، اما این تکتم بوده که بالاخره مادر را پیدا می‌کند و حالا که مادرش پیدا شده، بازهم تکتم است که هنوز مشتاق و بی‌تاب این آغوش پرمهر است: «مؤسسه یک بازارچۀ نیکوکاری برپا کرده بود.

یکی از همسایه‌های مادرم که برای خرید به اینجا آمده بود، مرا شناخته و به او اطلاع داده بود و بعد از مدتی مادرم به دیدنم آمد.». روز باشکوهی بوده است آن روز دیدار؛ روزی که این دختر بی‌قرار سر به دامن مادر می‌گذارد و از روز‌های دلتنگی‌اش می‌گوید. روز‌ها و شب‌هایی که همه به انتظار و امید گذشته.

گریۀ بی‌امان تکتم و مادرش از وصل بوده یا از فراق این روز‌های تلخ؟ خودش می‌گوید: «اشک شوق بود.». ۱۰ سال از آن سال‌ها می‌گذرد، اما بازهم فراق و انتظار برای دیدار مادر ادامه دارد.

 

قول‌وقرارمان فراموش شده است

این اشتیاق و شوق فقط چند روز بیشتر دوام نداشته، زیرا دوباره مادر او را به مؤسسه برمی‌گرداند و قول می‌دهد که زود به دیدنش بیاید، اما گرفتاری و مشغلۀ روزانه بزرگ‌ترین دلیل برای زیر پا گذاشتن قول‌وقرارهاست: «مددکار روز‌ها و هفته‌ها با مادرم تماس می‌گیرد، اما گوشی‌اش یا خاموش است یا می‌گوید تا دیر وقت سر کار هستم و نمی‌توانم به دیدنش بیایم. گاهی هم می‌آید و چند روزی مرا به خانه می‌برد و دوباره برمی‌گرداندم به مؤسسه.».

اکایی توضیح می‌دهد: «بعضی روز‌ها تکتم دلش هوایی و بی‌قرار خانواده‌اش می‌شود. روز و شب بی‌تاب است و مددکارش با خانواده تماس می‌گیرد، اما موفق نمی‌شود با آن‌ها ارتباط بگیرد. با آنکه مقررات می‌گوید مددجو نمی‌تواند در وقت غیراداری تماس یا دیدار داشته باشد، ما این استثنا را برای تکتم قائل شده‌ایم که بتواند حتی در وقت غیراداری مادرش را ببیند یا با او حرف بزند.».
با این‌همه تکتم گاهی چندین هفته منتظر شنیدن صدای مادرش می‌شود که بتواند فقط چند کلمه با او حرف بزند. همین چند جملۀ مختصر احوال‌پرسی، حالش را خوب می‌کند و به او آرامش می‌دهد.


هنر را دوست دارم

مؤسسۀ همدم از مهر سال ۹۲ یک گروه تئاتر را پایه‌ریزی کرد؛ گروهی برای دیده شدن، برای ثابت کردن توانایی‌ها و شاید هم برای فراموش کردن بعضی صحنه‌ها و برداشت‌ها... گروهی که با کمک و راهنمایی خانم «زینب دهقانی» که تحصیل‌کردۀ سینماست و دوست شفیق دختران همدم، می‌خواهد کار‌های بزرگی بکند و به همه ثابت کند که هیچ محدودیتی نمی‌تواند توانایی دختران این مؤسسه را زیر سؤال ببرد.

تکتم یکی از بهترین بازیگران تئاتر این گروه است که برای بازی‌اش در «جشنوارۀ کویر»، مقام دوم بازیگری را به‌دست آورده است: «متن نمایشم را آقای غفاری‌منش که مربی‌مان است، می‌خواند و من هم حفظ می‌کنم.

الان هم داریم برای تئاتر جدیدمان تمرین می‌کنیم. جشنوارۀ منطقه‌ای کویر قرار است به‌زودی کارش را شروع کند؛ به همین خاطر این روز‌ها سخت تمرین می‌کنیم و من در این تئاتر نقش مادربزرگ را دارم.». او هنر را دوست دارد، حالا چه تئاتر باشد چه خواندن سرود‌ها و نوحه‌های مذهبی.


 نابینای خوش‌صدا

 

استعدادم را کشف کردند

تکتم هر زمان که دلش می‌گیرد، برای خودش سرود‌هایی را که به یاد دارد، زمزمه می‌کند. او برای دوستانش هم سرود می‌خواند؛ سرود‌هایی شاد تا لبخند را به لب بیاورند و غصه‌ها را فراموش کنند. زمزمه‌هایش را شیرازی‌نیا، از مدیران این مؤسسه، می‌شنود و او را به کلاس‌های تست صدا می‌فرستد: «استاد خمّر از من تست گرفت و گفت صدایت خوب است و روی صدایم کار کرد. نت‌ها را گوش می‌کردم و با همان یک‌بار شنیدن، آن‌ها را به خاطر می‌سپردم. پیشرفتم خوب و استادم راضی بود. همین موضوع روحیه‌ام را تقویت می‌کرد و مصمم می‌شدم تا بیشتر یاد بگیرم.».

استاد عباسعلی خمّر، نوازندۀ هنرمند خراسانی، سال‌ها با دختران این خانه، همدل و هم‌آوا بود، اما اکنون به رحمت خدا رفته است و جای او استادان دیگری به این دختران بااستعداد آموزش می‌دهند.
ماحصل تلاش ده‌سالۀ تکتم در این زمینه شده است حضور در برنامه‌های ملی و استانی و شرکت در برنامه‌هایی که مسئولان کشوری و شهری حضور داشته‌اند

او درکنار عموپورنگ و سایر هنرمندان برای دوستانش برنامه اجرا کرده است. در تمام مراسم مذهبی، اوست که دعا‌های مذهبی را می‌خواند. در ماه محرم او تمام حزن و دلتنگی‌اش را در نوحه‌های مذهبی می‌ریزد و برای دوستانش از واقعۀ کربلا می‌گوید تا دلشان را به دل دریایی زینب (س) پیوند بزنند و از او مدد بخواهند.


گروه لگاتو

اینجا هم مثل همۀ خانه‌ها گاهی اهالی‌اش دلشان ابری می‌شود؛ مثل همین روز‌های پاییزی پر از باران و نمناک. آن وقت است که صدای تکتم که پر از آواز و حرف‌های نگفته است، بلند می‌شود و نمی‌گذارد که غم در خانۀ‌شان جا خوش کند. اصلا دلتنگی‌ها به‌دست فراموش سپرده می‌شود و همه بی‌اختیار با او هم‌آوا می‌شوند.

خواندن سبب شده سایر دوستانش هم به این کار علاقه پیدا کنند و او را در این کار همراهی کنند؛ به همین خاطر مسئولان مؤسسه، ابتدا یک استعدادیابی در این زمینه انجام می‌دهند و یک گروه تشکیل می‌شود. تکتم به همراه این گروه توانسته است در جشنواره‌های مختلفی شرکت کند و در جشنوارۀ موسیقی «پرواز خواف» جائزۀ ویژۀ هیئت‌داوران را به‌خاطر تسلط، تکنیک و تأثیرگذاری به خود اختصاص دهد، اما این روز‌ها در حال تمرین برای گروه لگاتو (ارکستر ملی ویژۀ ایران) است که اعضای آن را ۲۰ فرزند کم‌توان ذهنی این مؤسسه و سایر مؤسسه‌های استان‌های دیگر کشور تشکیل می‌دهند. آن‌ها هر سه ماه یک‌بار از گوشه‌وکنار


کشور پهناورمان دورهم جمع می‌شوند و تمرین می‌کنند. تکتم برای این روز‌های دورهمی هیجان دارد و می‌گوید: «خانم گیلاسیان در گرگان است و از اردیبهشت این گروه را تشکیل داده است. او بچه‌های بااستعداد را از همۀ استان‌های کشور جمع کرده. هر کس در شهر خودش زیرنظر مربی تمرین می‌کند.

ما هر سه ماه یک‌بار دورهم جمع می‌شویم برای هماهنگی بیشتر با گروه. اولین اجرایمان هم قرار است خرداد سال آینده باشد.». او برای اینکه به کلاسش و تمرین‌ها برسد، بی‌تاب و بی‌قرار است. از کنارمان بلند می‌شود، بدون اینکه فردی او را همراهی کند. از در اتاق خارج می‌شود. او یاد گرفته است که قدم‌هایش را بشمارد تا بی‌نیاز از مددجویان، تمام سه طبقۀ مؤسسه و سایر بخش‌ها را به‌تن‌هایی طی کند.

 

* این گزارش شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ در شماره ۲۶۴ شهرآرا محله منطقه یک به چاپ رسیده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:44