آرمستان خواجهربیع در تسخیر شاهزادههای قاجار
قاجارها و داستانهایشان جزو جذابترین مقاطع تاریخی ایران است. برای همین وقتی نقل میشود و به گوشمان میرسد که احتمالاً فلان مکان قبر یکی از پادشاهان قاجار است، حس کنجکاوی برخیهایمان گل میکند و مشغول کنکاش میشویم تا ببینیم این داستانسرایی راست است یا نه؟ تنها کوشش ما برای دیدن قبر یکی از معروفترین قاجارها، میتواند بالازدن فرشهای صحن شاهعبدالعظیم، در حوالی ضریح باشد. جایی که به نقل مشهور، محل دفن ناصرالدینشاه است. البته دست خیلیهایمان کوتاه مانده است و اثری از چیزی به نام قبر ندیدهایم.
اما غیر از تهران، قاجارها ردپاهایی هم در برخی شهرهای دیگر از جمله در شهر ما و آرامستان و محله خواجهربیع مشهد دارند. از جد بزرگشان که پیش از آغامحمدخان سودای پادشاهی در سر داشت و توسط نادرشاه افشار ناکام ماند تا نوادههایش مثل حسن خان سالار و پسر و برادرانش که به خاطر شورش مشهد در همین باغ اعدام و دفن شدند. هر چند غیر از قبر نصفه و نیمه بیرون زده فتحعلیخان، نام، نشان و اثری از بقیه آنها، آنگونه که باید نیست.
فتحعلیخان قاجار
اولینباری که نام فتحعلیخان در تاریخ بهطور کاملا جدی آمده است، زمانی است که شاه سلطان حسین از افغانها شکست خورد و پسرش طهماسب در حال فرار به سمت مازندران بود. البته پیش از آن و در زمان حمله اش به افاغنه، محاصرهکننده اصفهان هم حضوری نصفه و نیمه در تاریخ دارد که حرفهای دوروبریهای شاه بیکفایت صفوی، مبنی بر اینکه او سودای پادشاهی در سَر دارد و خطرناک است، باعث میشود فتحعلیخان به سمت سرزمین آبا و اجدادیاش برگردد.
اما پس از فتح اصفهان و فرار شاهطهماسب صفوی بهسمت مازندران، این دو در بهشهر فعلی با هم برخورد میکنند و شاه تازه صفوی به دست فتحعلی خان اسیر میشود، هر چند بعد با تکریم و احترام آزادش میکنند. بعد از این جریان او، نایبالسلطنه، و بهنوعی همهکاره دولت صفوی میشود. با اعلام خودمختاری ملک محمود سیستانی در مشهد، شاه طهماسب به همراه سپاهش عازم این شهر میشوند و در میانه راه هم فتحعلی خان و ایلش با چند هزار سوار مسلح به او میپیوندند. همزمان نادرشاه افشار در مرو والی ملک محمود را بیرون میکند و نماینده صفویان را به تخت مینشاند و عازم مشهد میشود. با حضور نادر در اردوی شاه طهماسب در خواجهربیع،
به خاطر رقابتی که از قبل بین این دو وجود داشت، فتحعلیخان احساس خطر میکند و تصمیم میگیرد مشهد را با سپاهش ترک کند. اما کمی دیر به این فکر میافتد. چون خیلی قبلتر، شاه طرف نادر قلی افشار را گرفته و در خفا حکم قتل فتحعلیخان را امضا کرده است. البته قاجارها اینقدر از نادر کینه دارند که در تمام نقلها و کتابهای تاریخیشان با دهها سند و مدرک قاجاری نوشتهاند او سرِ خود، احتمالا گردن پدربزرگشان را زده است. خلاصه اینکه اولین تلاش برای تأسیس سلسله قاجار، اینطور با شکست روبهرو شد.
قبر فتحعلیخان تنها مدفن نام و نشاندار قاجارهای شناختهشده در خواجهربیع است
قبر فتحعلیخان تنها مدفن نام و نشاندار قاجارهای شناختهشده در خواجهربیع است که سنگ قبری تاریخی و ارزشمند از جنس مرمر دارد. برای بازدید از این قبر کافی است درست هنگامی که از در ساختمان مقبره خواجهربیع و نه باغ خواجه ربیع وارد میشوید، بهسمت راستتان توجه بیشتری کنید.
همان جایی که دفتر بزرگ نذرها قرار دارد. درست زیر یکی از دیوارهای این بنای موقت سنگ قبری خودنمایی میکند که روی آن متنی بلندبالا نوشته شده که شاخصترین بخش آن نام فتحعلیخان است. البته فقط بخشی از این سنگ قبر بیرون از محدوده اتاقک نذرها قرار دارد.
نورالله میرزا قاجار
احتمالا جزو آن دسته از شاهزادههای قجری با طبع لطیف محسوب میشود که نه خونخواری آغامحمدخان را به ارث برده است و نه قاطعیت دیگر شازدههای قاجار را. نورا... میرزا معروف و متخلص به نور فرزند محمداسماعیل قاجار و نوه فتحعلیخان است. او سال ۱۲۷۷ قمری در تهران متولد شده و چندسالی مثل بقیه اعوان و انصار قاجاری به کار دولتی مشغول بوده است، اما از آنجا که این شغلها به روحیاتش سازگار نبوده است، راهی سبزوار شده تا در محضر فقیه سبزواری درس دین بخواند.
نورا... میرزا که از قضا شاعر هم بوده است، پس از آن لباس روحانیت به تن کرده است و پس از مدتی شاگردی نزد فقیه سبزواری ساکن مشهد میشود. نور قاجار در سال ۱۳۳۶ قمری در ۵۹ سالگی در همین شهر فوت میکند و درخواجه ربیع، درست پشت پدربزرگ ناکامش دفن میشودالبته اکنون هیچ رد و اثر ظاهریای از مدفن این شاهزاده شاعر قاجاری در خواجه ربیع وجود ندارد ناگفته نماند میرزای افسر از سیاستمداران دوره مشروطه که بعدها به دست محمدعلی شاه قاجار به طرز فجیعی کشته شد، پسر همین نورا... میرزای روحانی شاعر مسلک است.
محمدحسن قاجار معروف به حسن سالار
نوه دختری فتحعلیخان قاجار یعنی محمدحسن خان یا به روایت اهل تاریخ حسن خان سالار، دیگر شاهزاده قاجاری مدفون در خواجه ربیع است. او یکی از بدنامترین شخصیتهای این سلسله تاریخی محسوب میشود آنهم بدان دلیل که با شورش در مشهد، به غارت حرم مطهر رضوی پرداخت. پدرش آصفالدوله، داماد فتحعلیشاه و دایی محمدشاه بود و دورانی سمت صدراعظمی داشت. هنگام جنگ ایران و روس (۱۲۴۴ ه. ق.) با همان مقام به اردوی عباس میرزا رفت، اما از میدان فرار کرد و عامل مهم شکست ایران شد.
او را به عنوان خیانتکار محکوم کردند و از صدارت عزل شد. پس از رسیدن محمدشاه به سلطنت امیدواری او بیشتر شد؛ اما وقتی «قائم مقام» به صدارت رسید، او به عنوان حاکم خراسان به آنجا فرستاده شد. بعد از کشته شدن قائم مقام به دربار آمد تا جای او را بگیرد؛ اما شانس بازهم با او یار نبود و در نتیجه به خراسان بازگشت.
آصفالدوله در سال ۱۲۶۲ هجری قمری از محمدشاه اجازه سفر
بیتا... الحرام را گرفت، اما قبل از آن، دو تقاضا با شاه داشت. نخست آنکه منصب تولیت آستان قدس رضوی به پسرش «محمدحسن خان» داده شود و دیگر آنکه پسر دیگرش «محمدخان» در غیاب وی «نایبالحکومه» خراسان باشد.
منظور آصفالدوله این بود که همه امور خراسان در دست پسران وی قرار گیرد. امری که البته مورد موافقت خواهرزاده بر تخت سلطنتنشسته قرار گرفت. سپس آصفالدوله به بهانه زیارت مکه از ایران خارج شد و دیگر بازنگشت. با رفتن آصفالدوله و اقامتش در بغداد، پسرش «سالار» در ۱۲۶۲ هجری قمری سر به طغیان برداشت. او جمعی از خوانین خراسان را گرد خود جمع کرد و لشکریان زیادی فراهم کرد و «حشمتالدوله» حاکم خراسان را به محاصره گرفت و بعد از کشوقوسهای فراوان، بر او پیروز شد و خودش به جای او برتخت ولایت خراسان نشست.
این غائله تا پایان سلطنت محمدشاه ادامه داشت، اما پس از محکمشدن پایههای حکومت ناصرالدین شاه، صدراعظم وی یعنی امیرکبیر اقدامات گستردهای را برای پایاندادن به این شورش اجرایی کرد. اقداماتی که هیچ کدام باعث نشد تا سالارشاهزاده از مخالفت خود با حکومت مرکزی دست بردارد و بدین گونه بود که امیرکبیر دستور محاصره مشهد را توسط قوای دولتی داد. در این میان حسن سالار با دیدن خزانه خالیاش، در یک حرکت مغولوار، به حرم امام رضا (ع) یورش برد و در هتک حرمتی آشکار با اسب وارد حرم شدند.
او ابتدا دستور داد که همه قندیلها، چراغها و اثاثیه زرین و هر آن چیزی را که قابلیت ذوبکردن دارد، از حرم بیرون ببرند و به نام حسن سالار سکه بزنند. او دستور داد تا تمام گنجینههای اهداشده به حرم مطهر را غارت کنند. از جمله در طلایی مرصعکاریشدهای که فتحعلی شاه قاجار در سال ۱۱۹۷ شمسی به شکرانه نابودکردن باقیمانده افشاریه و تسخیر خراسان، تقدیم آستان قدس کرده بود نیز دستور داد غارت کنند. خبر که به تهران میرسد امیرکبیر بیدرنگ فرمان حمله به مشهد را صادر میکند تا بساط حسن سالار هرچه زودتر جمع شود.
مراد میرزا حسامالسلطنه راهی خراسان شد و در سال ۱۲۲۹ شمسی به غائلهسالار پایان داد پس از این ماجرا بود که حسن خان سالار برای در امانماندن جانش درحرم امام رضا (ع) بست نشست، اما این بستنشینی فایدهای نداشت و علما و متولیان حرم مطهر او را از حرم بیرون برده و به دست حسامالسلطنه سپردند. اوهم بدون فوت وقت به سبب کشتاری که حسن سالار در طول این چهار سال به راه انداخته بود، وی را به قتل رساند و دستور داد که جنازهاش را در باغ خواجهربیع دفن کنند. اکنون اثری از قبر او و برادرانش نیست.
محمدعلی خان قاجار
دست راست برادرش، حسن سالار در غائله مشهد بود. نقل مشهور این است که پس از کشتهشدن بخش زیادی از سپاه سالار، او بود که پیشنهاد داد تا تسلیم قوای دولتی حسامالسلطنه شوند و بعد در حرم امام رضا (ع) بست بنشینند تا شاید فرجی شود. اما ایدهاش شکست خورد و در شب دوشنبه ۱۶ جمادیالثانی سال ۱۲۶۶ ه. ق اعدام شد. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه در کتاب مطلعالشمس میگوید: جنازه او و حسن سالار در صفه مقابل ایوان خواجهربیع، مابین شمال و مغرب به فاصله هفت قدمی مزار قرار دارد.
امیراصلان خان قاجار
پسر حسن سالار است که در شورش مشهد هرکاری از دستش برمیآمد برای پدرش انجام داد و از هیچ کمکی دریغ نکرد. مادرش مریم خانم دختر فتحعلیشاه است و خودش پسردایی محمدشاه قاجار به حساب میآید. او و برادرش یزدانبخش میرزا، مثل عمو و پدرش، اسیر و برخلاف تصور همه اعدام شدند. او را هم کنار حسن سالار و عمویش محمدعلی دفن کردند.
دیگرقاجارها
ناگفته نماند این افراد تنها قاجارهای مدفون در خواجه ربیع نیستند بلکه قاجارهای مدفون در این آرامستان در عهدحکومت خاندان قاجار بر ایران زمین هستند. در سالها و ادوار بعد نیز تعداد دیگری از شاهزادههای قاجار، ساکن همیشگی آرامستان خواجهربیع شدند با این تفاوت که دیگر از شاه و شاهزادگی فقط عنوانی آنهم در نزد خانواده و فامیل قاجاری خود برایشان به یادگار مانده بود.
*این گزارش یکشنبه، ۲۷ خرداد ۹۷ در شماره ۲۹۶ شهرآرامحله منطقه ۳ چاپ شده است.

