صعود جواد نوروزی به قله اورست با پرچم حضرت رضا(ع)
مریم شیعه| باد لحظه به لحظه شدیدتر میوزد. در کمپ چهار اورست، شرایط آب وهوایی پیش بینی ناپذیر است. اینجا، حدود ۸ هزارمتر ارتفاع دارد و کوهنوردها به آن «منطقه مرگ» میگویند. اکسیژن کم است. باید سریعتر تصمیم بگیرد. یا باید ادامه دهد و خطر پیش رو را بپذیرد یا برگردد و خودش را از این مهلکه نجات دهد. در مشهد، دوستان و خانواده اش منتظر بازگشتش هستند. برایش دعا میکنند. پرچمی از حرم مطهر رضوی به همراه دارد که دلش میخواهد آن بالا، به اهتزاز درآورد.
بیست وچهارساعت میگذرد و این بیست وچهارساعت به سختترین لحظههای زندگی اش تبدیل میشود. هوا نامساعد است و کوهنوردان توی کمپ، یکی یکی به دامنه کوه بازمی گردند. پرچم را از کوله درمی آورد و به سینه میفشارد. چند جمله زیر لب میگوید و اشک میریزد. دلش نمیخواست قصه این طور تمام شود. یک ساعت تمام گریه میکند و ناگهان همه چیز عوض میشود. حوالی بعدازظهر باد میایستد. از کمپ بیرون میزند و همان جا، تصمیمش را میگیرد.
پرچم را روی سینه میگذارد و زیپ لباسش را بالا میکشد. تجهیزات را برمی دارد و دوباره راه میافتد. سعی میکند به چیزی جز لحظه برافراشتن پرچم فکر نکند. صبح بالاخره به قله اورست میرسد. پرچم امام رضا (ع) را با شادی وصف ناشدنی، بین دست هایش میگیرد و به آن بوسه میزند. فدراسیون کوهنوردی صعود او و مهدی قلی پور را در ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶ تأیید میکند و آنچه در قصه این صعود برجسته میشود، لحظهای است که در دشوارترین ساعت ها، یاد امام رضا (ع) برایش به موتور محرکه تبدیل میشود.

از کوههای طرق تا اورست
پیش از آنکه به اورست فکر کند، هرچه بود، کوههای اطراف مشهد بود. جواد نوروزی در طرق به دنیا آمد و از شش سالگی همراه پدرش به کوه میرفت. پدرش جمعهها از کار در کارخانه قندشیرین و کارگاه جوشکاری فاصله میگرفت و راهی ارتفاعات اطراف میشد.
جواد هم تا دوازده سالگی همراهش بود. بعدتر با هم کلاسی هایش پیاده از طرق به سمت کوه میرفت. پدرش در کارگاه دروپنجره سازی جوشکاری میکرد و جواد، از آغاز دبستان، بعد از تعطیلی مدرسه به کارگاه میرفت. در ده سالگی، وقتی پدرش به جبهه رفت، دستگاه جوش را روی دوش میگذاشت و به ساختمانها میبرد.
او در سال۱۳۷۰ به گروه کوهنوردی پویا پیوست. کوهنوردی را جدیتر دنبال کرد. از کوههای خلج و قلههای اطراف مشهد به ارتفاعات دیگر ایران رسید؛ چمن، شیرباد، بینالود و هزارمسجد و بعد هم سبلان، سهند، علم کوه و دماوند. بیش از صد بار به جبهه جنوبی دماوند صعود کرد. نخستین صعود برون مرزی اش در سال۱۳۸۴ به قله خان تنگری، ارتفاعات مرزی قزاقستان و قرقیزستان، با ارتفاع ۷ هزارو ۱۰ متر بود. صعودی که در قالب تیم انجام داد و مسئولیت تصویربرداری را برعهده داشت. پس از آن، نام قلههای بلند دیگری به کارنامه اش اضافه شد، از آیلندپیک در نپال تا قلههایی در تاجیکستان و قرقیزستان.
بر فراز قله اورست به یاد مهدی عمیدی و دوستش افتاد و آرزو کرد او و دیگر کوهنوردان ازدست رفته هم کنارش بودند
در سال ۱۳۹۵ با صعود به قلههای پوبدا و کورژنفسکایا، نشان «پلنگ برفی» را به دست آورد؛ عنوانی برای کوهنوردانی که پنج قله بلند بیش از هفت هزارمتری در آسیای میانه را صعود کردهاند. در یکی از صعودهای پوبدا، جان کوهنورد اهل چک را نجات داد. کوهنوردی که هنگام فرودآمدن از آبشار یخی، یکی از پاهایش در شکاف آبشار فرورفت و استخوانش شکست.
جواد و مرحوم مرتضی غلام پور، او را نجات دادند و به زحمت به کمپ بازگرداندند. جایی که هلی کوپتر منتظر آنها بود. مرتضی چندسال بعد، زیر بهمن اشترانکوه مدفون شد و از دنیا رفت. جواد در تمام این سال ها، بی رحمی طبیعت را بارها از نزدیک دید و هم نوردهایش را از دست داد.
به یاد مهدی، مرتضی و آنها که پرکشیدند
نوروزی و همراهانش برای رسیدن به اورست، در بهار۱۳۹۶ راهی نپال شدند. برای چنین صعودی معمولا باید دست کم دو سال برنامه ریزی کرد، اما گروه آنها حدود سه ماه فرصت داشت. صعود در قالب یک تلاش جمعی شکل گرفت. قرار نبود این سفر فقط نام یک نفر را بر قله ثبت کند. شعار صعود، بیتی از سعدی بود «چو ایستادهای، دست افتاده گیر».
وقتی در اوج ناباوری، عظمت اورست را پشت سر گذاشت و به قله اش رسید، سجده کرد. بعد به یاد مهدی عمیدی، کوهنورد مشهدی و دوستش افتاد و آرزو کرد او و دیگر کوهنوردان ازدست رفته هم کنارش بودند. وقتی به ایران بازگشت و به مشهد رسید، اول به زیارت امام رضا (ع) رفت. سپس در مراسم یادبود مهدی عمیدی حاضر شد؛ کوهنوردی که پیشتر اورست را بدون اکسیژن صعود کرد.
عمیدی سال ۱۳۹۱ در ارتفاعات مون بلان در مرز فرانسه و سوئیس مفقود شد و پیکرش هیچ وقت به ایران بازنگشت. هم نوردان مشهدی اش، اما هیچ گاه اجازه ندادند، یادش به فراموشی سپرده شود.
* این گزارش چهارشنبه ۲۹ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۸۸۸ روزنامه شهرآرا صفحه آخر چاپ شده است.