محمدرضا فرهمندتبار مورد اعتماد کارگردانان سرشناس است
پیشرویش که نشستهای انگار در میانه نردبانی ایستاده است، اما از شرایط پایین و سخت حرفی نمیزند و نگاهش به بالاست. اعتقاد دارد اینجایی که قرارگرفته باید تعادلش را حفظ کند و بعد قدم در مسیر بالاتر بگذارد، او از پلههای سستی عبور کرده و پایین نیفتاده است، از کودکی روی پای خودش ایستاده و برای اینکه به آرزویش که حضور در صحنه تئاتر است، برسد، سختیهای زیادی را تجربه کرده است و همچنان رو به بالا حرکت میکند.
محمدرضا فرهمندتبار که ساکن محله آبوبرق است، حالا یکی از هنرمندان تئاتر و سریالهای تلویزیونی است که کارگردانهای بزرگی مثل مهران مدیری و حسین سهیلیزاده به او اعتماد کردهاند و در سریالهایی مانند «روزی روزگاری آبادی»، «۶ ماهه» و «سبزواران» به او فرصت بازی دادهاند. هرچند این سکانسها کوتاه و در حد چند دقیقه است، اما او را به آینده امیدوار میکند.

تقلید صدای پسر شجاع خوراکم بود
علاقه محمدرضا فرهمندتبار به هنر تئاتر و بازیگری به دوران کودکی او برمیگردد. محمدرضا از کودکی به هنرپیشگی علاقه داشت، اما برای خانوادهاش درسخواندن همیشه اولویت داشتهاست، برای همین ورودش به دنیای هنر تا روزهای دانشجویی و تحصیل در رشته کامپیوتر به تأخیر افتاد.
تا آن روز هنر او به ایستادن جلوی آیینه و بازیکردن نقش چهرههای کارتونی محدود میشد: درآوردن صدای شخصیتهای کارتونی مثل پسرشجاع، جیمبو،ایکیوسان و بارباپاپا خوراکم بود. جلوی آینه میایستادم و ادای آنها را درمیآوردم، بعد از اجرا هم به خودم نمره میدادم و به جای حاضران در سالن خودم را تشویق میکردم.
من کجا و بازیگری کجا؟
استعداد محمدرضا در دوران دانشجویی شکوفا میشود، جایی که او با رفقایش یک گروه تئاتر تشکیل میدهند و در جشنوارههای دانشجویی مانند رباتیک و زعفران و... اجرای برنامه دارند. حضور در گروه تئاتر دانشجویی عزم او را برای ورود به دنیای بازیگری جزم و در مدرسه بازیگری هادی وکیلی ثبتنام میکند: همیشه جرقههایی هست که مسیر زندگی آدم را متفاوت میکند.
سهیلیزاده پرسید، رزومه داری؟ جواب دادم: نه، گفت: من نمیتوانم به هر بازیگری که صرفا علاقهمند است اعتماد کنم
در بیستوسه سالگی بود که به دنیای بزرگ بازیگری پاگذاشتم. اصلا بگذارید ماجرا را از کمی قبلتر برایتان بگویم. چندماه قبلترش برادر بزرگم وقتی از علاقه من به بازیگری مطلع شد، به من گفت: بیا برویم تست بازیگری بده، اول با خودم گفتم من کجا و بازیگری کجا؟ تا آن روز به این موضوع حتی فکر هم نکرده بودم. خندهام گرفته بود، اما بدم نیامد که شانسم را امتحان کنم. این شد که به مدرسه بازیگری هادی وکیلی رفتم.
راستش زمانی که قرار بود او را برای بار اول ملاقات کنم در ذهن خودم پیرمردی اخمو را تصور میکردم که چهره جدی و عبوسی دارد، اما وقتی وارد اتاق شدم، یک جوان پرانرژی را دیدم که سراسر وجود من را پر از انگیزه و اشتیاق به بازیگری کرد، اولین تست بازیگری را هم خودش از من گرفت. بعد از اینکه نقشی را که خواسته بود بازی کردم رو به من کرد و گفت: اگر با همین جسارت و انگیزهای که امروز در تو دیدم پیش بروی، قول میدهم در کمتر از پنجسال آینده به عنوان یک هنرپیشه چهره، نامت بر سر زبانها بیفتد.
آغاز تئاتر با «ملاقات بانوی سالخورده»
این هنرمند مشهدی بعد از پشتسر گذاشتن دورههای بازیگری، سختیهای غربت را به جان میخرد و سال ۱۴۰۰ عازم تهران میشود تا در چندین تست بازیگری و دورههای آموزش تئاتر شرکت کند، به قول خودش نه پول داشت، نه پارتی و نه روی زیاد، نه حتی یک رزومه درست و حسابی که نظر کارگردانها را جلب کند، برای همین تا دلتان بخواهد جواب «نه» شنید، اما او قصد دست کشیدن از آرزوهایش را نداشت و سرانجام نادر نادرپور برای تئاتر «ملاقات با بانوی سالخورده» و «ترانههای پروانه» به او اعتماد کرد.
محمدرضا با بازی در این دو نمایش که در آن درخشان هم ظاهر میشود، همکاری با سایر کارگردانهای معروف دیگر تئاتر را هم تجربه میکند که مژگان معقولی از جمله آنهاست.

آغاز بازیگری از «روزی روزگاری آبادی»
وقتی خدا بخواهد همهچیز جفتوجور میشود. محمدرضا این را میگوید و ادامه میدهد: چند نفر از کارگردانهای معروف مثل حسین سهیلیزاده برای تماشای تئاتر «ملاقات با بانوی سالخورده» آمده بودند. بازی من نظر استاد سهیلیزاده را جلب کرد، چند روز بعدش دستیارش با من تماس گرفت و گفت: برای یک نقش کوتاه در سریال «روزی روزگاری آبادی» انتخاب شدهای، به دفتر بیا تا با هم صحبت کنیم.
واقعا دستوپایم را گم کرده بودم، یادم آمد از یکسال پیش از بس آدمهای جورواجور توی ذوقم زده بودند، بیخیال بازیگری شده بودم و میخواستم به مشهد برگردم. به دفتر آقای سهیلیزاده رفتم. همانند بقیه کارگردانهای قبلی پرسید، آیا رزومه داری؟ جواب دادم: نه، ایشان به من گفتند: این فیلم، سریال تلویزیونی است و من نمیتوانم به هر بازیگری که صرفا علاقهمند است اعتماد کنم. اینجا هیچ جایی برای آزمون و خطا وجود ندارد و بازیگر باید از تجربه کافی برخوردار باشد.
او ادامه میدهد: با اینکه دلایل آقای سهیلیزاده برای نپذیرفتن من موجه به نظر میرسید، اما از ایشان درخواست کردم که یکبار به من اعتماد کنند و قول دادم که تمام تلاش خود را برای کسب موفقیت به کار ببندم. خیلیها برای این نقش تست داده بودند، اما سرانجام من انتخاب شدم و سال گذشته یک قرارداد ۷ میلیون تومانی با من بستند، این شد اولین درآمد من از دنیای بازیگری. هیچ وقت یادم نمیرود، روز فیلمبرداری آقای سهیلیزاده به من گفت: سعی کن اینجا و این فیلم سکوی پیشرفت تو باشد، چون واقعا استعداد داری.
حس همکاری با مهران مدیری
بازی جذاب و دلنشین محمدرضا با آن لهجه مشهدی در سریال «روزی روزگاری آبادی» باعث میشود تا او باز هم برای بازی در سریالهای تلویزیونی دعوت به همکاری شود: بعد از مدتی افتخار همکاری با مهران مدیری نصیبم شد، حس فوتبالیستی را داشتم که سالها پوستر کریستیانو رونالدو را به دیوار اتاقش چسبانده و حالا با او در یک تیم همبازی است.
محمدرضا فرهمندتبار هرچند کوتاه در سریال «۶ ماهه» به کارگردانی مهران مدیری ایفای نقش کرد و پس از آن در سریال «سبزواران» که نویسندگی و کارگردانی آن را برادران هاشمی برعهده داشتند حضور پیدا کرد که البته این سریال هنوز پخش نشده است. او امیدوار است روزی در سینمای ایران به عنوان یک ستاره مطرح شود. او حالا در تئاتر پر طرفدار شیزوفرنی در کنار هنرمندانی مانند امیرغفارمنش و امیر کربلاییزاده ایفای نقش میکند.
* این گزارش چهارشنبه ۲۵ شهریورماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۶ شهرآرامحله منطقه ۹ و ۱۰ چاپ شده است.