کد خبر: ۱۵۰۲۶
۲۲ تير ۱۴۰۵ - ۱۴:۲۳
رهبرشهید

مرور خاطرات شیرین رهبر شهید از مشهد

رهبرشهید فرزند مشهد بودند و همیشه خاطرات شیرینی از زادگاهشان تعریف می‌کردند چنانکه خودشان هم سال ۶۷ گفتند: «هیچ وقت براى من شیرین‌تر و مغتنم‌تر از آن اوقاتى نبوده که در مشهد بودم.»

رهبرشهید فرزند مشهد بودند و همیشه خاطرات شیرینی از زادگاهشان تعریف می‌کردند چنانکه خودشان هم سال ۶۷ در دیدار با خدام آستان قدس رضوی گفتند: «هیچ وقت براى من شیرین‌تر و مغتنم‌تر از آن اوقاتى نبوده که در مشهد بودم و در جوار آن بارگاه، در هیچ شرایطى آن لذت معنوى و روحى را من احساس نکردم.»

خاطرات ایشان منبع خوبی برای تاریخ شفاهی مشهد به ویژه در ایام انقلاب است. حال که رهبری دوباره به زادگاه خود بازگشتند بد نیست خاطرات ایشان از مشهد را دوباره مرور کنیم.

 

رهبرشهید

 

حرکتی که از مشهد شروع شد

اعتقادم این است که این حرکت از مشهد و از دستگاه ما شروع شد. در تهران هیچ کس غیر از عبدالباسط را نمی‌شناختند. جا‌های دیگر هم که می‌رفتیم، فقط عبدالباسط را می‌شناختند. […]ما در مشهد، نوار شیخ مصطفی اسماعیل را داشتیم. یکی از دوستانم می‌خواست به مسافرت برود، من گفتم که هرچه توانستی، نوار شیخ مصطفی اسماعیل پیدا کن و بیاور.

او هم رفت و چند نوار از نوار‌های بسیار خوب شیخ مصطفی اسماعیل را آورد. من آنها را به آقای مرتضی فاطمی دادم تا تکثیرشان کند. او هم همین کار را کرد و نوار‌ها را به چند نفری داد که از تهران آمده بودند. در نتیجه همه‌ی نوار‌ها به طرف تهران سرازیر گردید و شیخ مصطفی اسماعیل شایع شد.

سخنان آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با قاریان قرآن ۱/ ۱۲/ ۱۳۶۹

 

رهبرشهید

 

ایراد بنی‌اسرائیلی و تعطیل جلسه تفسیر قرآن

بنده سال ۵۰ در مشهد برای دانشجو‌ها درس تفسیر می‌گفتم و اوایل سوره بقره -ماجرا‌های بنی‌اسرائیل- را تفسیر می‌کردم. بنده را به ساواک خواستند و گفتند چرا شما راجع به بنی‌اسرائیل حرف می‌زنید؟ گفتم آیه قرآن است؛ من دارم آیه قرآن را معنا و تفسیر می‌کنم. گفتند نه، این اهانت به اسرائیل است!

درس تفسیر بنده را به خاطر تفسیر آیات بنی‌اسرائیل، چون اسم اسرائیل در آن بود، تعطیل کردند. اختناق در آن زمان عجیب بود؛ اما نه از طرف دولت امریکا، نه از سوی دولت فرانسه، و نه از طرف دولت‌های دیگر مطلقاً رژیم طاغوت به مخالفت با آزادی و دمکراسی متهم نشد.

دیدار با دانشجویان و استادان دانشگاه‌های کرمان، ۱۹/ ۲/ ۸۴ ۱۳

 

رهبرشهید

 

ما بهترین شاعر‌ها را در مشهد داشتیم

ما بهترین شاعر‌ها را در مشهد داشتیم. انصافاً در یک دوره‌ای شعرای مشهد ما در کشور بهترین بودند؛ هم قصیده‌سراهاشان، هم غزل‌سراهاشان. در مشهد سه تا انجمن وجود داشت؛ یکی‌اش انجمن مرحوم نگارنده بود که توی خانه‌ی خود او تشکیل می‌شد. ایشان اجاره‌نشین هم بود و هر چند وقت یک بار خانه‌اش عوض می‌شد؛ لذا اینهایی که می‌خواستند شرکت کنند بروند توی آن خانه‌ی جدید، باید آدرس جدید می‌گرفتند.

بنده آن وقت قم بودم. هر وقت مشهد می‌آمدم، حتماً به آن جلسه می‌رفتم. یک سماوری هم آنجا روشن بود، که چایی‌اش را خود مرحوم نگارنده می‌ریخت. این آقای شفیعی کدکنی، میرزازاده، قهرمان، قدسی، این‌ها همه پرورش‌یافته‌ی همین جلسه‌اند.

بیانات رهبری در دیدار شاعران ۳/۶/ ۱۳۸۹

 

رهبرشهید

 

کلاس درس در بزرگ‌ترین مسجد شبستانی مشهد

بنده در مسجد کرامت مشهد کلاس داشتم. آن روز مسجد کرامت بزرگ‌ترین مسجد شبستانی مشهد بود. بعد از نماز مغرب شروع می‌کردم به درس، سخنرانی نبود. درس بود. آن قدر جمعیت زیاد می‌شد که قبل از آنی که من شروع بکنم - وسط نماز - در مسجد را می‌بستند که دیگر نمی‌شد کسی وارد بشود. حالا درس چی بود؟ بنده آن‌جا هم حدیث، هم اعتقادات و هم نهج البلاغه تدریس می‌کردم؛ با تخته سیاه. خود شیوه‌ی کار برای مردم جاذب بود. حالا یک عده البته می‌آمدند تماشا کنند از این چند هزار آدم مثلاً. اما یقیناً درصدی هم می‌آمدند واقعاً یاد بگیرند و آموزش ببینند و یادداشت می‌کردند.

دیدار با اعضای واحد آموزشی حزب جمهوری اسلامی ۲۷/ ۱۰/ ۱۳۶۳

 

رهبرشهید

 

در مشهد، مردم شب و روز راهپیمایی می‌کردند

در سال ۵۶ عدّه‌ای از ما را به شهر‌های مختلف کشور تبعید کردند که این تبعید، در اوایل یا اواسط پاییز ۵۷ به پایان رسید. بنده وقتی از تبعید به مشهد برگشتم، آنچه که در این شهر مقدس دیدم، برایم غیر قابل باور بود. با این‌که ما در تبعید خبر‌ها را می‌شنیدیم، اما واقعیتی که با آن مواجه شدیم، واقعیت عظیمی بود. در مشهد، مردم شب و روز راهپیمایی می‌کردند و آن راهپیمایی‌ها برایشان به صورت عادت درآمده بود. نه تنها مشهد، که همه جای کشور این گونه بود.

بیانات رهبری در خطبه‌های نمازجمعه ۱۴/ ۱۱/ ۱۳۷۳

 

رهبرشهید

 

استهلال در مشهد رایج بود

در حال حاضر، متأسفانه خیلی کم معمول است که استهلال کنند؛ سابق بیشتر بود. بخصوص من در مشهد می‌دیدم که استهلال خیلی رایج بود. معمول بود که در شب مظنون به اول شوال، مردم دسته دسته در گذرها، در خیابان‌ها، سر بازارها، روی پشت بام‌ها، مخصوصاً پشت بام مساجد جمع می‌شدند، تا ماه را ببینند. پس، یادتان باشد که باید این عادت را در خودمان به وجود بیاوریم که همه‌ی ماه‌ها، بخصوص این ماه‌های حساس - مثل ماه شوال، ماه رمضان و ماه ذیحجه - را مواظب باشیم و اول ماه را به دست بیاوریم.

بیانات رهبری در دیدار اقشار مختلف مردم ۶/ ۲/ ۱۳۶۹

 

رهبرشهید

 

بدرقه شهدا در مشهد با اشعار مؤید

به برخی از موضوعات در شعر‌های آئینی کم پرداخته می‌شود؛ از جمله موضوعات مربوط به مسائل انقلاب، مسائل جنگ و دفاع مقدس. البته در یک دوره‌ای خیلی خوب بود. همین آقای مؤید در زمان جنگ وقتی جنازه‌های شهدا را به مشهد می‌آوردند، شاید هر روزی یا هر چند روزی یک غزل می‌گفت و مداح‌ها اینها را می‌خواندند. دیگران هم می‌گفتند. الان جای این اشعار خالی است. هشت سال دفاع مقدس از لحاظ زمانی هشت سال بود، اما از لحاظ استمرار معنوی و فکری و فرهنگی ممکن است قرن‌ها ادامه داشته باشد.

بیانات در دیدار جمعی از شعرای آئینی ۲۵/ ۳/ ۱۳۹۰

 

رهبرشهید

 

تفریح دوران طلبگی

ما متأسفانه سرگرمی‌های خیلی کمی داشتیم؛ این طور سرگرمی‌ها آن وقت نبود، البته پارک بود، ولی کم و خیلی محدود، مثلاً در مشهد فقط یک پارک در داخل شهر بود و محیط‌هایش، محیط‌های خیلی بدی بود. ما هم خانواده‌هایی بودیم که پدر و مادر‌ها مقیّد بودند، اصلا نمی‌توانستیم برویم. تفریح من در محیط طلبگی خودم حضور در جمع طلبه‌ها بود. به مدرسه‌ی خودمان، مدرسه‌ی نوّاب می‌رفتیم. محیط مدرسه برای طلبه‌ها مثل یک باشگاه محسوب می‌شد. البته من از آن وقت، ورزش می‌کردم. آن وقت ما کوه می‌رفتیم. من با دوستان خودم، چندبار از کوه‌های اطراف مشهد، همین‌طور کوه به کوه، روستا به روستا، چند شبانه روز حرکت کردیم و راه رفتیم.

گفت و شنود رهبر انقلاب اسلامی با گروهی از نوجوانان و جوانان ۱۴/ ۱۱/ ۱۳۷۶

 

رهبرشهید

 

تنها مدرسه دینی مشهد

دبستانی که من در مشهد می‌رفتم، معلم آن، مرحوم میرزا حسین تدین کرمانی بود. تنها مدرسه‌ی دینی مشهد هم مدرسه‌ی ایشان بود، به نام «دارالتعلیم دیانتی». بنده شش سال در این مدرسه زیر دست آقای تدین درس خواندم. ایشان واقعاً یک مرد حسابی بود، هم معلم بود، هم ناظم. ما در مدرسه محلی داشتیم به نام قصاص‌گاه، که بچه‌ها در آن‌جا مجازات می‌شدند؛ بنده هم در همان‌جا یکبار قصاص شدم!

آن‌جا، هم محل مجازات بچه‌ها بود، هم نوعی زباله‌دانی؛ یعنی بچه‌ها خربزه یا هندوانه می‌خوردند پوست‌هایش را باید در آن‌جا می‌ریختند. ایشان وقتی در مدرسه راه می‌رفت، با همان لهجه‌ی کرمانی به بچه‌ها خطاب می‌کرد: هر کس مِیْوه می‌خورد، پوست‌هایش را بریزد قصاص‌گاه.

بیانات رهبری در دیدار جمعی از معلمان استان کرمان ۱۲/ ۲/ ۱۳۸۴

 

رهبرشهید

 

روضه‌خوانی بدون خنجر

ما در مشهد یک منبریِ معروفی داشتیم - خدا او را رحمت کند - مال پنجاه سال قبل است؛ مرحوم رکن الواعظین. او منبر می‌رفت و مردم پای منبر روضه‌خوانی او مثل ابر بهار گریه می‌کردند؛ در حالی که خودش هم بار‌ها می‌گفت من اسم نیزه و خنجر نمی‌آورم. واقعاً هم نمی‌آورد؛ بنده ده‌ها منبر از او دیده بودم. حادثه را آنچنان هنرمندانه تصویر می‌کرد که مجلس را منقلب می‌ساخت؛ بدون اینکه بگوید «کشتند»، بدون اینکه بگوید «تیر زدند»، بدون اینکه بگوید «شمشیر چنین زدند» یا «خنجر چنین زدند»؛ اینها را نمی‌گفت. می‌توان با شیوه‌های هنرمندانه، روضه‌خوانیِ خوب کرد و گریاند.

بیانات رهبری در دیدار مداحان ۱۳/ ۳/ ۱۳۸۹

 

رهبرشهید

 

خانه‌ی پدر رئیس جمهور

در دوران ریاست جمهوری که مرحوم پدر و مادرم در منزل خودشان زندگی می‌کردند، هیچ وقت به ذهن هیچ کس -نه به ذهن آنها، و نه به ذهن ما- خطور نمی‌کرد که حالا مثلاً، چون ما رئیس جمهور هستیم، دستی بر این خانه بکشیم و آن را تعمیری بکنیم. حتی هنگامی که یکی از همسایه‌های ما در این‌جا ساختمان بلندی ایجاد کرده بود که بر این حیاط مشرف بود و مادر ما هم نمی‌توانست دیگر بدون چادر در حیاط راه برود، بعضی از دوستان گفتند خوب است شما بگویید این کار را نکنند؛ ما پیغام دادیم، دیدیم که گوش نکردند!

این از آن چیز‌هایی است که در یک نظام و در یک کشور، برای همه مایۀ خشنودی و دلگرمی است. مقامات دنیوی موجب نمی‌شود که اشخاص فکر کنند که باید در رفاه بیشتری زندگی کنند.

بیانات رهبری در بازدید از منزل پدری در مشهد ۱۷/ ۵/ ۱۳۷۴

 

رهبرشهید

 

انس با کتاب

آستان قدس در مشهد، کتابخانه خیلی خوبی دارد. در دوره اوایل طلبگی - در همان سنین پانزده، شانزده سالگی - به آن‌جا مراجعه می‌کردم. گاهی روز‌ها آن‌جا می‌رفتم و مشغول مطالعه می‌شدم؛ صدای اذان با بلندگو پخش می‌شد، به قدری غرق مطالعه بودم که صدای اذان را نمی‌شنیدم! خیلی نزدیک بود و صدا خیلی شدید داخل قرائتخانه می‌آمد و ظهر می‌گذشت، بعد از مدتی می‌فهمیدیم که ظهر شده است! با کتاب اُنس داشتم. البته الان هم که در سنین نزدیک شصت سالگی هستم - همان‌طور که گفتید بعضی از شما جای فرزند من هستید و بعضی مثل نوه من می‌مانید - از خیلی از نوجوانان بیشتر مطالعه می‌کنم؛ این را هم بدانید.

گفت‌و شنود صمیمانه با جمعی از جوانان و نوجوانان ۱۴/ ۱۱/ ۱۳۷۶

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام