محله آیت الله عبادی - صفحه 2

محله

آیت الله عبادی

محله عبادی بخش ابتدایی خیابان آیت‌الله عبادی است که اکنون از میدان شهدا تا پل کابلی امام‌حسین (ع) کشیده شده و تا پیش از سال ۱۳۸۳ خواجه‌ربیع نام داشت و بعد از درگذشت آیت‌الله سیدمهدی عبادی، امام‌جمعه وقت مشهد، به نام ایشان نامگذاری شد. تا پیش از سال ۱۳۴۵ این محله از میان باغات «امین» و «نکاح» می‌گذشت. محله عبادی جزو چهارمحله کوچک، اما پر تراکم مشهد است.

محله آیت الله عبادی
دکتر هاشم ظریف‌مقدم‌باصفت، به خاطر عشق به حیوانات دامپزشک شد و علاقه به ادبیات او را شاعر و نمایشنامه‌نویس کرد.
بعد از درگذشت آیت‌الله سیدمهدی عبادی، امام جمعه وقت مشهد، بخش ابتدایی خیابان خواجه‌ربیع تا میدان امام‌حسین (ع) به یاد ایشان «عبادی» نام‌گذاری شد.
کوچه شهیدآراسته تا نیم قرن پیش کشتزار باغ‌های انگوری بوده است.
این خیابان که در محله شهید آیت‌ الله عبادی قرار دارد. در گذشته جزوی از باغ‌های انگوری آن محدوده بود که مهم‌ترین آن به نام باغ عبدالله شناخته می‌شد. بعد از انقلاب بخشی از این باغ‌ها خیابان‌کشی شد که معبر شهید نیکنام یکی از آن‌ها بود. البته نام فعلی خیابان بعد از شهادت دو برادر ساکن این کوچه به نام آن‌ها نام گذاری شد.
تجربه دست‌وپنجه نرم‌کردن با مشکلات باعث شد «نمی‌توانم» برای علیرضا طهان‌زاده معنا نداشته باشد. این جوان ساکن محله آیت‌الله عبادی توانست در مدت چهار سال کار حرفه‌ای در حوزه تهیه‌کنندگی و نویسندگی سینما، پنج اثر هنری را خلق کند؛ مسافر، هِرَم، پرواز ۷۳۷، کاش در خانه بودم و هنرمند گرسنگی ازجمله کارهای این هنرمند متولد 1374 است.
«ممتحن‌الدوله»، از رجال ناصری، در باب ورود کبریت به ایران نوشته است: «اولین دفعه که کبریت به ایران آمد، شخصی به نام اسماعیل‌آتش، کبریت‌ها را در دست می‌گرفت و فریاد می‌کشید با آتش، آتش درست می‌کنم.» آری، درست شنیدید با آتش، آتش‌درست‌کردن در آن سال‌ها برای ایرانیان آن‌چنان آشنا نبود اما بازار کبریت وارداتی برای اعیان و اشراف داغ داغ بود و ایران، مشتری پروپا‌قرص کبریت اتریش، سوئد و روسیه. سال‌ها بعد ولی بالاخره نخستین جرقه‌های احداث کارخانه کبریت‌سازی درایرانِ سال 1276خورشیدی زده شد و با کمک سرمایه‌گذاران روسی، نخستین کارخانه کبریت‌سازی درکشور پا گرفت.
از سمت چهارراه خواجه‌ربیع به سمت میدان شهدا، اولین کوچه سمت راست، کوچه عبادی12 است که به نام شهید ناصر نعمتی نام‌گذاری شده است. کوچه‌ای که پیش از دهه60 «یغما» نام گرفته بود. به گفته قدیمی‌های محل در این کوچه هفت،هشت آب‌انبار وجود داشته که آب آشامیدنی اهالی را تأمین می‌کرده است. بعضی از این آب‌انبارها که با حدود سی،چهل پله به زیر زمین راه داشته در راسته راه و بعضی در دل خانه‌های اهالی بوده است. کوچه شهید ناصر نعمتی به کوچه رضوی13 منتهی می‌شود. کوچه‌ای که تا چهار دهه قبل جوی آب روانی در آن جاری بوده است.
به بهانه نزدیک شدن‌ عید نوروز به سراغ آن‌ها‌یی رفتیم که مویی در آسیاب روزگار سپید و حداقل 60-70 بهار را تجربه کرده‌اند. نوروزهایی که در عین سادگی و بی‌هیچ زرق و برقی عجیب صفایی داشت. چنان صفا و صمیمیتی که حتی گفتن و شنیدن از آن روزها هم دل را خوش می‌کند و مشتاق به شنیدن خاطرات. مثلا حال و هوای جبهه و خط مقدم درروزهای پایانی سال و لحظه تحویل سال دو حالت داشت. یا نزدیک عملیات و حمله بود که در این شرایط تمام همّ و غم بچه‌ها آمادگی برای حمله بود.حالت دوم و در وضعیت عادی اولین کار سنگر تکانی برگرفته از خانه تکانی خودمان بود. بعد هم جور کردن سین‌های سفره هفت سین که شامل سیم‌چین، سرنیزه، سنبه، سربند و ... بود.
بانو وحیده کفعمی خراسانی می‌گوید: زندگی با حاج‌آقا را دوست داشتم و برایم سخت نبود. درست است که مسئولیت‌های زندگی و بچه‌ها روی دوش من بود ولی ایشان بسیار همراهی می‌کرد. با همه گرفتاری‌ها همیشه پیگیر کارهای بچه‌ها بود و آن زمان که دخترم، فهیمه، قم زندگی می‌کرد و راه دور بود، مدام با تماس تلفنی جویای احوالش بود. زندگی ما متشکل بود از من، حاج‌آقا، بچه‌ها و گروه حفاظت که همیشه همراه حاج‌آقا بود. حتی بیرون هم که می‌رفتیم حاج‌آقا با خودرو دیگری همراه تیم حفاظت می‌آمد.
کوچه شهید محمدزاده یک، در خیابان شهید عبادی2و ابتدای میدان شهدا درست پشت پایانه اتوبوس‌رانی است. به گفته قدیمی‌‌های محله این کوچه چند نام داشته است. از کوچه یغما و آتش‌نشانی و جهانبخش و بحره گرفته تا کوچه «اصغر قصاب» که معروف‌ترینش همین نام بوده است. خانواده شهید محمدزاده که نامش بر پلاک این کوچه به چشم می‌خورد سال‌هاست که از این محله رفته‌اند. به نقل از قدیمی‌های کوچه، اصغر قصاب 20سال پیش برای نازایی و گشایش بخت و حل مشکلات برای مردم سرکتاب باز می‌کرده و دعا می‌نوشته است.
محسن در خانواده‌ای به دنیا آمد که از نظر بنیه اقتصادی، وضعیتی متوسط به پایین داشت. او در نوجوانی، با امام‌خمینی(ره) و نهضت اسلامی آشنایی پیدا کرد و خیلی زود وارد فعالیت‌های مبارزاتی شد. گزارش‌ها و روایت‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد او به‌عنوان یک جوان مسلمان و مخالف رژیم پهلوی، درحالی‌که فقط 19‌سال داشت، به سخنرانی در برخی جلسات مذهبی می‌پرداخت و برای مدتی هم تحت تعقیب ساواک قرار داشت.
مجید زارع می‌گوید: از سال ۱۳۸۰ که به عنوان یک نجاتگر حرفه‌ای وارد دنیای حوادث شدم، شاهد صحنه‌های تلخی بودم. به عنوان نمونه در زلزله کرمانشاه، بم و کرمان، سیل گلستان و سیستان و بلوچستان، انفجار قطار نیشابور و خیلی دیگر از این موارد حضور داشتم. آن‌قدر شرایط سختی بود که حتی نمی‌توانم به آن‌ها فکر کنم؛ البته که برای یک امدادگر به خاطر سپردن تلخی‌ها کار درستی نیست. ما برای حمایت‌های تیم عملیاتی خود، طبق آموزش‌هایی که دیده‌ایم باید نقاط مثبت بازخورد عملیات را به عنوان تجربه حفظ کنیم و خاطرات بد و دلخراش را از ذهن خود خارج کنیم.
دکتر درمانگاه گفت از همه خانواده باید آزمایش گرفته شود. کرونای همه‌مان مثبت شده بود. به دستور دکتر در بخش بیماران کرونایی بیمارستان امام رضا(ع) بستری شدیم. روزهای بسیار سختی بر ما گذشت. بعد از گذشت 2هفته حال من، همسر و پدرم بهتر شد. از بیمارستان مرخص و در قرنطینه خانگی بودیم. اما چون بیماری به ریه‌های مهدی آسیب زده بود بستری ماند و در نهایت هم فوت کرد و ازمیان ما رفت.
دکتر مظفری با وجود سال‌ها طبابت نه خانه‌ای دارد و نه ماشینی! از همان سالی که به مشهد آمده تا حالا در خیابان عبادی مستأجر است، خودروی شخصی هم ندارد. او همه ویزیتی که مردم می‌دهند را به حساب رهبری واریز می‌کند چون اعتقاد دارد اگر امام قوی باشد با قدرت بیشتری به مردمش رسیدگی می‌کند.