پژوهشسرای ابوعلی سینا قطب تحقیقات هستهای در خراسانرضوی است. نوبهار، مدیر این پژوهشسرا میگوید: سلولهای بنیادی و انرژیهای نوین، تحقیق و پژوهشهای مفصلی درحال انجام است و آنها منتظر اتفاقات خوبی در این زمینه هستند.
محله
فرامرز عباسی
محله فرامرزعباسی همراه با محلههای سجاد و زیباشهر، در گذشته بخشی از مزرعه «زرگران» بوده است؛ مزرعهای سرسبز و خوشآبوهوا، متعلق به آستان قدس رضوی که در گذشته محلی برای فرار مردم مشهد از گرمای تابستان بوده است.سکونت خانواده شهید عباسی در این محله دلیل نامگذاریاش بهنام شهید فرامرزعباسی است.
خیابان سمیه قدمتش به پنجاهسال نمیرسد. برخی ساکنانش از همان ابتدای قطعهبندی زمینها و مسکونیشدنش تاکنون در این خیابان سکونت دارند و یکدیگر را خوب میشناسند.
مرکز خیریه نگهداری کودکان بیسرپرست و بدسرپرست نغمه شکوفایی اولین قرنطینه کودکان در استان است. قرنطینه به این معنا که تا آماده شدن نتایج آزمایشاتشان چند ماهی را در این مرکز میگذرانند.
بیژن قنبری گزارشگر قدیمی ورزش خراسان که اواخر دهه شصت با محمدعلی کلی در مشهد مصاحبه کرد هنوز ریز سوالات را در خاطر دارد.
محمدجواد گنجی، نوجوان ورزشکار محله فرامرز عباسی میگوید: روزهای اولی که به باشگاه میرفتم، پدرم لباس ورزشی میپوشید و همراهم تمرینات ورزشی را انجام میداد.
علیرضا خسروی میگوید: در این سالها که دیگر مادرم هیچ حرکتی نداشت، قرار شد هر ۱۰ روز مهمان خانۀ یکی از ما باشد، اما این هم سخت بود. در همین فواصل مادرم دچار زخم بستر شد و نمیتوانست حرکت کند.
وقتی علی توسلی ورزش حرفهای را شروع کرد، خیلیها با توجه به سنش امیدی به موفقیت او نداشتند، اما این حرفها خللی در اراده علی برای انجام ورزش قهرمانی ایجاد نکرد.
دست روزگار نرگس انگزبانی را به سمت ورزش کشاند تا با وجود قبولی در رشته دندانپزشکی کرمانشاه، به دانشگاه فردوسی مشهد برود و تربیتبدنی بخواند.
ابراهیم صدری که ۵۷ سال از عمرش با کشتی پیوند خورده است میگوید: از قدیم هر کجا نیاز به ریشسفیدی بود، از کشتیگیرها کمک میخواستند.
دکتر زهرا عرفانیان میگوید: بارها از بیمارانم کتک خوردهام، اما این موضوع هیچوقت باعث عصبانیت و ترک شغلم نشده است.
برای من که به همه این رشتهها علاقه داشتم، ادامهندادن و رهاکردن حتی یکی از آنها هم سخت بود. برای بهره کامل از همه این رشتههای ورزشی تلاشم را چندبرابر کردم.
حمیده ناصری خانوم قصاب محله فرامرز عباسی میگوید: شاید خیلی از بانوان این نوع شغل را نپسندند، ولی اگر مثل من به این حرفه علاقه داشته باشند، با کسب مهارت میتوانند قصاب زبردستی شوند.
محله شهید فرامرز عباسی در ابتدا بیشتر بافت مسکونی ویلایی داشته است، اما بهمرور زمان تعداد آپارتمانها از خانههای ویلایی پیشی گرفته است.
استاد نمونه کشوری که جزو اولین ورودیهای رشته صنایع غذایی در کشور است، حالا خود صدها دانشجو تربیت کرده که تعدادشان را به خاطر ندارد، دانشجوهایی که تعداد زیادی از آنها این روزها برای خودشان استاد یکی از دانشگاهها یا مراکز پژوهشی کشور شدهاند و مسئولانی که در دولت یا صنعت غذای کشور به کار اشتغال دارند اما این افراد حق بزرگتری را در خاطر سپردهاند و از کنار و گوشه کشور برای دیدن بانو فخری شهیدی، استاد خوشنام و خوشآوازه به مشهد میآیند. کارنامه چهلوسهساله کاریاش مملو از افتخارات و عناوین مختلف پژوهشی است.
سعید دولابی، کسی که در بیستودو سالگی دچار نابینایی میشود وبعد از گذران یک دوره افسردگی تصمیم میگیرد بهترین خودش باشد. 30سال مدیریت نمونه مدرسه نابینایان امید، کارشناسیارشد رشته روانشناسی، تألیف و ابداع در حوزه روشهای نوین آموزش ریاضی و هندسه برای نابینایان برای نخستینبار در کشور، صعود به بلندترین کوه ایران دماوند از افتخارات شهروند محله فرامرزعباسی است که نابینایی را به سخره گرفته است.
کسب مقام دوم مسابقات چرتکه استان برای او و خانوادهاش غیرمنتظره بود اما باعث شد به این باور برسند که محمدطاها بااستعداد است. او از هفتسالگی رشته تکواندو را انتخاب و فعالیت ورزشیاش را تحت مربیگری استاد رحیم حامد آغاز میکند. از آنجایی که رشته ورزشی تکواندو مثل سایر رشتههای رزمی نیاز به تمرکز زیادی دارد، محمدطاها رستمی توانست بهسرعت عملکرد موفقی داشته باشد و مورد تشویق استادش قرار بگیرد.
در چادر پرسنلی مشغول بررسی آمار بچه ها و وضعیت نیروها بودم که ناگهان درد قفسه سینه و بعد تنگی نفس به سراغم آمد. درحالی که از منطقه آتش دشمن تقریبا دور بودیم و در آن فاصله نه صدای انفجاری بود و نه خمپاره ای. در فاصله چند ثانیه از رمق افتادم و آرام آرام بی حال شدم. در همین فاصله کوتاه چند ثانیه ای تمام زندگی ام از کودکی تا به آن لحظه مثل نواری جلو چشمانم آمد. خاطرم هست بارها حضرت زهرا(س)را صدا کردم.
به نظر من کشتی بیشتر از اینکه بخواهد ورزش باشد، راه و رسم زندگی است، فردی که در پستی و بلندی کشتی قرار میگیرد، چه قهرمان المپیک باشد و چه کسی که فقط به خاطر علاقهای که دارد در این حوزه تمرین میکند، شیوه زندگی را تمرین میکند. اعتقاد دارم کشتی و نوع تمرینات آن باعث میشود تا فرد طعم سختیها را بچشد و درسهایی بگیرد که در زندگی بسیار به درد میخورد، اینکه برخی افراد کشتی را فقط به چشم یک ورزش نگاه میکنند قبول ندارم چون کشتی در تاریخ ما، آیین پهلوانی و جوانمردی ما ریشه دارد.
در تمام دوره خدمتش در دارالشفای حضرت، صبحهای زود قبل از رفتن برای طبابت، اول خدمت آقا میرسید و عرض ادب میکرد. ظهر هم که کارش تمام میشد به حرم میرفت، سلام و عرض ادبی تقدیم میکرد. در یکی از زیارتها وقتی پیش روی حضرت ایستاده بود، متوجه نگاههای ممتد زائری شد که هر از گاهی سرش را بالا آورده و نگاهی از سر کنجکاوی به او میانداخت. خواندن زیارتنامه که تمام شد آن زائر با شک و تردید به سمتش آمد. تهرانیبودن را از لهجهاش متوجه شد: «یک سؤال دارم. شما همان آقای دکتری نیستید که صبح من را ویزیت کردید؟» و او با لبخند گفت چرا من همانم.
مراسم کوچکی برای ازدواج یکی از بستگان برپا بود که من نیز به آن دعوت شده بودم. زمانی که به میهمانی وارد شدم و خودم را معرفی کردم چند خانم با تعجب به یکدیگر نگاه و کمی پچ پچ کردند تا اینکه یکی از آنها اسم من را دوباره تکرار کرد و سپس گفت گواهی ولادت فرزند اول خانمی که دارد ازدواج میکند با نام من صادر شده است. پسر جوان را صدا کردند و من را نشان او دادند و گفتند تو را به دنیا آورده است، پسر نیز برایش بسیار جالب بود، حس خوشایندی بین همه ما وجود داشت!