حاجی عابدزاده

مهدیه مرحوم عابدزاده پس از گذشت ۹ سال نیمه‌کاره باقی‌مانده تا همچنان چند خاطره و تصویر غبارگرفته در ذهن قدیمی‌های مشهد باشد. قدیمی‌هایی که وقتی اسم مهدیه را می‌شنوند، بی‌برو برگرد جشن‌های بزرگ نیمه شعبان است را به خاطر می‌آورند.
حرف‌های منبری مسجد گوهرشاد در جان و دل بزرگ لوطی‌های محل اثر کرد تا «اصغر حلبی» برود پی درس دین و نماز و روزه واجب و مستحبی، آن‌طور که گویی این مرد، آن مرد قبلی نیست و به کلی عوض شده است.
محمدرضا اشکذری، بانی موسسه فرهنگی گل‌های فجر خراسان درسنین بازنشستگی به فعالیت و ترویج فرهنگ علوی و تشیع می‌پردازد.
محمدتقی مجتهدزاده غواص ۱۴ ساله‌ای بود که بین دوستانش به «ماهی سیاه کوچولو» معروف بود و تقدیرش به‌گونه‌ای رقم خورد که سوم دی سال‌۱۳۶۵ و در عملیات کربلای‌۴، پشت جزیره ماهی در اروند‌رود به شهادت رسید.
از مدرسه‌ای که بیش از نیم‌قرن قدمت داشت و خیلی از بزرگان شهر روزگاری دانش‌آموزش بودند، اکنون تنها درِ چوبی سبز کم جان و چند بیت شعر بر در و دیوار اطرافش برجا مانده و باقی خاک است و خاک.
عابدزاده اعتقادی نداشت که جوان‌ها به دبیرستان و دانشگاه بروند؛ حتی مبارزه هم می‌کرد. از نظر ایشان، رفتن به این مراکز، مساوی با لامذهبی و بی‌دینی بود.
نگاهی به یکی از بنا‌های مرحوم عابدزاده در پایین‌خیابان که سال ۱۳۹۱ خراب شد.
آخرین بنای زنده‌یاد عابدزاده که آن را در سال ۱۳۴۹ می‌سازد، مدرسه جعفریه است که در خیابان صدر ۱۲ قرار گرفته است. زمین این بنا متعلق به فردی به نام «حسین گچ‌پز ارض اقدس» بوده است.
حسن گچ‌پز، تنها وارث بنای مدرسه جعفریه، تلاش می‌کند تا یادگار مرحوم حاجی‌عابدزاده از گزند تخریب دور بماند.
سیزده‌سالم بیشتر نبود که مرحوم علی‌اصغر عابدزاده تصمیم گرفت مسجد رضویه را بسازد. من هم شاگرد حاج‌مرتضی بنّا شدم و کنار او خشت اول مسجد را گذاشتم.
مرحوم عابدزاده ۲۴ سال برای شکل‌گیری مجموعه مدارس عابدزاده زحمت می‌کشد و دوازده مدرسه می‌سازد و هرکدام را مزین به نام یکی از ائمه‌اطهار (ع) می‌کند.
مرحوم عابدزاده با مدارس دولتی مخالف بود و در مدارسی که خودش راه انداخت، آموزش مذهبی را هم‌تراز آموزش علمی قرار داد.
کوچه سوت و کور و خالی است و همان ابتدای آن روی تابلویی نام مهدیه با نشانه‌ای مسیر را مشخص می‌کند. جلو ورودی کارگاه ساختمانی هستیم که خانه‌های مجاور آن خالی‌اند و بدون سکنه. چند بار زنگ در را فشار می‌دهیم. نگهبان در را باز می‌کند. فضای پیش رو خاکی و گل‌آلودست و هیچ شباهتی به وصف آدم‌ها از مهدیه گذشته ندارد.
مسجدی قدمت‌دار و شناخته‌شده که با مدیریت حاج علی‌اصغر عابدزاده ساخته شده است. این بنا حالا تنها یک مسجد نیست! بلکه در این سال‌ها به مرکزی برای فعالیت‌های فرهنگی، مذهبی، اجتماعی و... تبدیل شده است، جایی برای برگزاری مراسم به بهانه مناسبت‌های مختلف یا محلی برای تهیه جهزیه تازه‌عروس و دامادهای کم‌بضاعت محله. از پیر و جوان و مرد و زن هم در این فعالیت‌ها شرکت می‌کنند. بماند که نماز صبح که یکی از واجبات فراموش‌شده برخی مساجد است هم در این مسجد محوری از دیرباز تاکنون اقامه می‌شود و آن را خاص‌تر کرده است.
هر معبری داستان خودش را دارد اما سرگذشت بعضی کوچه‌ها، شنیدنی‌تر است. کوچه شهید شیرودی2 یکی از همان گذرگاه‌های خاص است که 70، 80سال پیش تا چشم کار می‌کرد باغ توت و انگور بود و دیوارهای گلی و تک و توک خانه‌های ویلایی. اهالی آن هم بیشتر کشاورز و باغدار بودند و میوه بیشتر میوه‌فروشی‌های شهر از همین‌جا تأمین می‌شد.اما حالا این کوچه آسفالت و جدول‌کشی شده است و شلوغی و ترافیکی آن که خودروهای گذری باعث و بانی‌اش هستند دست کمی از ترافیک معابر اصلی ندارد. وجود چهار مدرسه قدیمی و بنای جعفریه که روزگاری محل آمد و شد طلاب جوان بود آن را به کوچه‌ای با سبک و سیاق آموزشی تبدیل کرده است.
جواد چشمه نور، طلبه آن سال های حوزه های مشهد که در زندان با چپ ها سرشاخ می شود و همین موضوع هم ماجراهای زیادی برایش رقم می‌زند. همین مسئله هم جواد چشمه نور را که می توانست شاهد ساده حوادث آن روزها باشد، تا وسط دعوا جلو می برد؛ تا وسط درگیری‌ها، تکثیر اعلامیه‌ها، کتاب های ممنوعه و البته دعواهای سوری وسط خیابان ها. چشمه نور حالا خلاصه سرراست آن ماجراها را روی دایره می ریزد.
محمد‌اسماعیل افشاری‌صفوی معروف به «حاجی» می‌گوید: پدر هر روز هفته برای قشری از جامعه جلسه برگزار می‌کرد. شب‌های جمعه جلسه‌هایش مختص دانشجویان دانشگاه ادبیات و پزشکی بود. شب‌های یکشنبه رفوگران قالی پایین‌خیابان می‌آمدند و شب‌های دوشنبه نیز قاری‌های قرآن جلسه داشتند. شب‌های سه‌شنبه کفاشان خیابان ارگ و شب‌های چهارشنبه اهالی سعد‌آباد و میدان صاحب‌الزمان (عج) می‌آمدند. شب‌های پنجشنبه هم مردم خیابان سراب و حسینیه سراب شرکت می‌کردند. شب‌های شنبه هم جلسه دعای سمات برای عموم برگزار می‌شدکه از عصر شروع می‌شد و تا نماز جماعت ادامه داشت. جوان‌های بسیاری آنجا می‌آمدند که بعد‌ها فعال انقلابی یا شهید شدند.
حاجی علیزاده، شاگرد مدرسه کاظمیه‌ معتقد است عابدزاده در عمل یک مؤمن به معنای واقعی بود:حال اینکه اگر کسی بخواهد بگوید در و دیوار مدرسه‌اش چطور بود و از این درها تربیت آمد بیرون، اصلا از این خبرها نبود. او نه یک آدم علمی بود و کتاب داشت، نه ملای خیلی باسوادی بود. او آدم بااخلاقی بود و ساختمان‌هایی ساخته بود که این اخلاق را بسط دهد.
زمانی که شهر در اطراف حرم مطهر خلاصه می‌شد و تعداد خانه‌ها کم بود، مردی به نام «گلچین» در کوچه امام رضا(ع)28 کنونی، خانه‌ای ساخت و ساکن آن شد. رفته‌رفته با گذشت زمان خانه‌های دیگری ساخته شد و کوچه شکل گرفت. هرچند که خانه گلچین از بین رفته و اثری از آن باقی نمانده است، این کوچه به‌دلیل حضور اولین‌نفر به نام «گلچین» در بین مردم محله معروف شد. در 2دهه گذشته کوچه گلچین شکل و شمایل پیشینش را از دست داده است و هتل‌آپارتمان‌ها جای خانه‌های قدیمی را گرفته‌اند.
از آن دوران خوش، نمای بنا و کاربری آن تغییرات زیادی کرده است و تنها راه تشخیص این بنا با بنا‌هایی که در ابتدا ساخته شد، فقط طاق و در و پنجره‌های چوبی ورودی آن است. سری به جوادیه‌ای زده‌ایم که روزگاری در زمان آتش گرفتن مهدیه، پاتوق شمار زیادی از شاگردان این بزرگ‌مرد محسوب می‌شد و درِ آن هرساعتی از شبانه‌روز در خیابان طبرسی به روی مردم باز بود.