ناشنوا - صفحه 2

ناشنوایان آموزشگاه فنی و حرفه‌ای محله مسلم از دغدغه‌های انتخاباتی خود می‌گویند.
اکرم حصاری مربی جوانی است که از ۱۲ سالگی والیبال را به صورت جدی شروع کرده و حدود ۱۵ سال است که به کسوت مربی درآمده است.
معصومه حقیر، گرداننده گالری کاغذ دیواری است که برای ۴۰ ناشنوا شغل ایجاد کرده، او ایده استفاده از نیروی کار ناشنوا را حضور فرزند ناشنوای یکی از آشنایانش و دقت فراوان او در کار بیان می‌کند.
ستایش بیات و گلسا عامری، دو دانش‌آموز موفق دبیرستان دخترانه فرزان در محله احمدآباد هستند که طرحشان در نهمین جشنواره جوان خوارزمی سال‌تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۱ موفق به کسب رتبه برتر استانی شد.
ناتوانی فیزیکی، می‌تواند بهانه‌ای باشد که بقیه عمرت را گوشه خانه بنشینی اما مهناز زرگری ترجیح داده بدون توجه به ناشنوا بودنش سراغ شغل پر از دیالوگ برود و روزانه با چندین و چند نفر از معلولان و توان‌یابان سر وکار داشته باشد.
همه‌چیز به تصمیم ایمان طوسی بر‌می‌گردد که در چهارده‌سالگی و به‌دنبال یک تب شدید، شنوایی خود را از دست داد و هر‌چه بزرگ‌تر شد، بیشتر حس کرد که دنیای ناشنوایان دنیای متفاوتی است.
هنگامی که از تهران برگشتم، با خودم فکر کردم چرا ما در مشهد چنین مرکزی نداشته باشیم؟ با این فکر که باید ما هم مرکزی برای دورهم جمع شدن و آموزش و ارائه خدمات داشته باشیم، اقدام به تأسیس کانون ناشنوایان کردم.
هر کدام از ساکنان مرکز توان‌بخشی و نگهداری از معلولان جسمی و حرکتی «امید» داستان خودشان را دارند؛ از ناصر که به خاطر بیماری ژنتیکی در ۱۱ سالگی ویلچر نشین شده تا امیر که از همان روز تولد با خطای پزشکی زندگی‌اش برای همیشه عوض شد.
هما‌خانم تعریف می‌کند: سه‌ساله بود که متوجه مشکل بلع او شدم؛ حتی نوشیدن آب برایش سخت بود. آزمایش‌های پزشکی نشان می‌داد دریچه مری او مشکل جدی پیدا کرده است و باید درمان هر‌چه سریع‌تر آغاز شود. ماساژهای مختلف دهان، زبان و حلق انجام شد. خدا برای هیچ بنده‌اش نیاورد، چه برسد برای یک مادر...
حسن محقق، مدیر مدرسه می‌گوید: ناشنوایانی که در مدارس عادی و کنار دیگر دانش‌آموزان درس می‌خوانند در بزرگسالی به مراتب قوی‌تر و موفق‌تر از سایر ناشنوایان هستند چراکه این هم‌نشینی با افراد عادی، کمک می‌کند تا ناشنوایان زندگی‌ای عادی داشته باشند.
وقتی فردین به پانزده‌سالگی می‌رسد، مدیر و معلمش در مدرسه ناشنوایان سوم شعبان، به او می‌گویند بدنش برای ورزش کشتی مناسب است و بدین طریق او را ترغیب می‌کنند تا وارد این رشته شود. در مدت زمان کوتاهی زحمات آن‌ها و تلاش‌های فردین به ثمر می‌نشیند و علاوه بر کسب مقام در استان، او سال95 در مسابقات کشتی آزاد نوجوانان مقام اول کشور را کسب می‌کند.
به این بخش از خاطراتش که می‌رسیم، کمالی به تاجیکی شروع به حرف زدن می‌کند. با همان گویش از ورزشکاران تاجیک می‌گوید که به ایران آمدند و چطور با تلاش کمالی که مسئول تشریفات بوده است، از طرف فدراسیون ایران حمایت شدند. تعریف می‌کند که چطور با اتوبوس از مرز سرخس و باجگیران آمدند و از همان لحظه ورود در گمرک همراهشان بوده است. از اینجا در زندگی کمالی ورق برمی‌گردد و با حس دوستی و برادری که میان او و رئیس کمیته المپیک تاجیکستان رخ می‌دهد او فرد معتمد تاجیک‌ها می‌شود.
امید مرتضایی از بدو تولد نه صدایی را می‌شنیده و نه قدرت تکلم داشته. با وجود این از همان اول شور و انگیزه زیادی برای زندگی کردن داشته است. او در کودکی به مدرسه ناشنوایان می‌رود و تا کلاس ششم درس می‌خواند. بعد هم هر کار مؤثری که فکرش را بکنید انجام می‌دهد تا کمک خرج خانواده باشد از بنایی بگیرید تا باربری. اما نقطه پررنگ زندگی امید، ورزش کشتی است. از نوجوانی فعالیتش را شروع می‌کند و کلی مدال استانی و کشوری هم کسب می‌کند اما مهم‌ترین مدال او مدال برنز مسابقات جهانی کشتی ارمنستان است.
معصومه ترابی مقدم هستم متولد سال53 که از بدو تولد ناشنوا بوده‌ام. من چهارمین فرزند خانواده‌ای هستم که غیر از برادرم که اولین فرزند بود هر سه دختر ناشنوا به دنیا آمدیم. پدرم پس از تولد اولین خواهر وقتی متوجه شد که فرزندانی ناشنوا به دنیا خواهد آورد تقدیر خود را پذیرفت و با علم بر اینکه باید بتواند آموزش‌های لازم را به کودکان ناشنوایش بدهد دو فرزند بعدی نیز به دنیا آمدند.
مادرم با زبان اشاره خودش با من و خواهرم ارتباط برقرار می‌کند. این همان زبان مادری ماست. هنگامی که به دنیا آمدم مادربزرگم (مادر مادرم) بیشتر زمان‌ها برای نگهداری‌ام به مادرم کمک می‌کرد. پدرم هم با گذاشتن سمعک می‌تواند صداها را بشنود. هنگامی که گریه می‌کردم او مادرم را بیدار می‌کرده تا مرا ساکت کند.