فارسیزبانان هر جای جهان که باشند پیوندی قوی با شعر و داستان و افسانههای کهن دارند. منطقه5 هم شهروندان ادیب و دوستدار ادبیات کم ندارد. به سراغ جمعی از داستاننویسان گلشهری آمدهایم که بیشتر آنها مهاجر هستند. انجمن آنها پیشتر با عنوان «صندلیهای روبهرو» معروف بود و حالا با نام انجمن «راویان داستان» شناخته میشود. گروهی که از دل آن افراد بسیاری با استعدادهای درخشان سر برآوردهاند.
چون سرعت انتقال خبر برایمان خیلی مهم بود و از طرفی در فضای رسانهای آن زمان به شدت وحدت، همگرایی و همپوشانی داشتیم، منطقه را تقسیمبندی کردیم، هر کدام به یک قسمتهایی رفتیم و قرار گذاشتیم ساعت مشخصی دور هم جمع شویم تا خبرها را بین یکدیگر رد و بدل کنیم. سپس هر کدام، تلفنی مجموع گزارشها را به اطلاع رسانه خودمان رساندیم.
در نتیجه گزارشهای ما 3نفر موجی از کمکهای مردمی راهی منطقه زلزله زده شد طوری که وقتی بعد از 40 روز، دوباره برای سرکشی رفتیم، مردم آنجا به شدت از ما استقبال کردند.
جمعیت زیادی برای استقبال از شهید رجایی آمده بودند. موقع ناهار سفره پهن شد. با فاصله چند نفر کنار شهید رجایی نشستم متوجه شدیم خودش را از سفره کنار کشید. مرحوم آیتالله طبسی و چند نفر از هیئت دولت او را به سرسفره دعوت کردند. بعد از اصرارهای زیاد شهید رجایی گفت: سرظهر است مردم به خاطر ما در بیرون تشنه و گرسنه ایستادهاند چطور میتوانم بر سر این سفره رنگارنگ بنشینم. بلافاصله خادمان غذاها را جمع کردند. شهید رجایی با کاسهای ماست و چند لقمه نان خودش را سیر کرد.
در یک شهر میبینیم به عنوان مثال دو شاعر خوب زندگی میکنند، اما مردم همان شهر حتی اسم این شعرا را نشنیدهاند. استان خراسان مهد شعر و ادب است و خیلی دردناک است که وقتی به طوس میرویم به جای اینکه شکوه آن مبهوتمان کند، از غربت فردوسی دلمان میگیرد. کاخ شکوه این شاعر حماسی که شهرت جهانی دارد، در حال خاک خوردن است و اینها موجب ناامیدی شعرا و نویسندگان میشود. این بخشی از گفتههای جواد گنجعلی است که میگوید برای بستر سازی فرهنگی باید از مدارس و به ویژه از دبستانها شروع کرد.
نام جلالآلاحمد در منطقه 11 فقط یک چهره ادبی و سرشناس کشور نیست، بلکه یک خیابان و محله در این منطقه به نام این چهره سرشناس نامگذاری شده است. جلالآلاحمد همسر سیمین دانشور نویسنده و مترجم سرشناس ایرانی هم بود که او را نیز همگان به عنوان یک چهره ادبی سرشناس میشناسند.
با کتاب میخوابیدم و با کتاب بلند میشدم. بوی کتاب را دوست داشتم. یکی بوی کتاب را دوست دارم و یکی بوی چرم. چون همه دوران کودکیام با چسب و چرم بوده. همیشه عروسکهای چینی یا کارهای چرمی درست میکردیم تا اینکه پدرم وارد کار پرورش پرنده شد و گفت دیگر نمیخواهد پشت من باشید. این اواخر که داشت پیشرفت میکرد، درگیر مریضی شد و آخر هم از سرطان کبد مرد. دکترها گفتند به خاطر اینکه مدت زیادی در محیط آلوده به میکروب بوده مریض شده است.
با واسطه کتابم را برای مقام معظم رهبری فرستادم و ایشان هم لطف کردند و برای تشویقم انگشترشان را برایم ارسال کردند. باز هم از طریق واسطه عقایدم را برایشان گفتم و رهبر انقلاب فرمودند که به آینده شما امیدوارم و راهتان را ادامه بدهید. در همین چند جمله کوتاه آنچنان آرامش و وقاری وجود داشت که به کارم و هدفی که دارم دلگرم شدم.
محمد ملتجی پس از سالها بازیگری تئاتر و نویسندگی، تصمیم گرفته داستانی درباره خواجه اباصلت که از دانشمندان و مریدان زمان حضرت رضا(ع) است، بنویسد. او برای نوشتن این اثر بیش از 3سال زمان گذاشته و 2سال آن را صرف تحقیقات و پژوهشهای تاریخی کرده است چراکه به گفته خودش وقتی یک روایت تاریخی میخواهد تبدیل به رمان شود به تحقیقات بسیاری نیاز دارد.
«سیده کیانا موسوی» دختری است که از همان دوران کودکی استعداد داستان نوشتنش توسط خانوادهاش کشف، شکوفا و در مسیر درست هدایت شده است. او نوشتن را از دوران کودکی زیر نظر پدرش شروع کرده و حالا با گذشت 4سال دو کتاب داستان کودکانه منتشر کرده است و بیش از 20داستان منتشر نشده هم دارد. او علاوه بر نوشتن، در ورزش تکواندو هم مقام دومی استانی را دارد و در زمینه موسیقی هم ویلون را بهخوبی مینوزاد. به بهانه روز دختر با سیده کیانا هممحلهایمان در طرق همکلام شدیم.
مهران نجفی در رشتههای متعددی اعم از عکاسی و نویسندگی فعالیت دارد. از اعضای فعال شورای اجتماعی محله است و جزو مؤسسان و بنیانگذاران گروه مردم نهاد مشهدگردی ارگ است. او به اتفاق چند نفر از دوستانش گروهی دارند که کتاب داستانهای مخصوص هرکودک را با نام و نقاشی خودش چاپ میکنند.
«شهربانو» حاصل مدتها اندیشه و پرسوجو درباره ناگفتههای مادران شهدا بود. چیزهایی که به ظاهر در جامعه و بین مردم فراموششده است اما در زندگی خانوادههای شهدا پررنگ و پراهمیت باقی مانده است. این رمان روایتی ساده و ازدلبرآمده است که اول خودم و دوم دیگر نویسندگان را به چالش میکشد. چالشی عمیق اما ساده. چرا روایتهای زنانه جنگ را در قالب زنانی چریکگونه خلاصه میکنیم و آنها برای ما اصل شدهاند؟ در حالی که زندگی ساده مادران و همسران شهدا که شاید به چشم هم نیاید، خیلی مهم است.
در بین بازاریها هم افراد بسیاری بودند که به من یا دیگر فروشندگان کتاب میگفتند اگر کسی آمد و کتاب میخواست؛ اما پولش را نداشت، شما به او بدهید هزینهاش را ما پرداخت میکنیم. در واقع عده زیادی از خیران فرهنگی داشتیم که تمام دغدغهشان رساندن کتاب به اقشار مختلف بود. آنقدر مردم این موضوع برایشان مهم بود که افرادی نزد من میآمدند و میخواستند بروم روستا تا در آنجا به توزیع کتاب بپردازم. افراد متمول میگفتند هزینه ماشین و کتاب را ما پرداخت میکنیم فقط شما به روستاها بروید و کتابهای خوب را با هر مبلغی هست به دست آنها برسانید.
عمده فعالیت محمد نجاری سهلآباد را تألیف و انتشار دانشنامهها تشکیل میدهد، برای همین لقب «آقای دانشنامهها» را گرفته است. نجاری تا کنون 69 جلد کتاب نوشته که 20 جلد آن دانشنامههایی است که حکم کتاب مرجع در حیطه خودشان را دارند. برخی از این دانشنامهها هم به کشورهای دیگر رسیدهاند و در حال ترجمه هستند.
روزی که بهدلیل بازنشستگی خانهنشین شد، دید فرزندانش یکییکی به مدرسه و دانشگاهشان رفتند، آنقدر دلش گرفت که شروع به گریستن کرد. اما در پس این اندوه میدانست باید قویتر از آن باشد که زندگی را به بازنشستگی ببازد و این برایش شروع تولدی دیگر بود