منطقه ۳  - صفحه 43

منطقه ۳ 

روستاهای دیروز، محله‌های امروز

منطقه ۳ به‌لحاظ تاریخی سابقه روستایی دارد. یعنی بسیاری از محله‌های امروز آن، در گذشته‌ای نه چندان دور روستا‌ بوده و حالا جزئی از شهر شده است. براین‌اساس، بخش زیادی از اراضی این محدوده را زمین‌های کشاورزی تشکیل می‌داده که به‌مرور زمان و با توسعه شهر، به کاربری‌های شهری تغییر یافته‌ است. محدوده منفصل قرقی که اسفند ۹۱ به محدوده شهری پیوست، یکی از جدیدترین الحاقات به این منطقه است. استقرار فضا‌های مهمی مانند ایستگاه راه‌آهن و سیلوی گندم از حدود سال ۱۳۴۰ را می‌توان نقطه عطف این منطقه برای تبدیل پهنه‌های روستایی به بافت شهری و افزایش جمعیت آن دانست. پس از انقلاب به‌دلیل شکل‌گیری شریان‌های مهم منطقه مانند محور گاز، رسالت، طبرسی و مجلسی، تحولات منطقه سرعت گرفت. آرامگاه و باغ‌موزه نادری و آرامگاه خواجه‌ربیع ازجمله مکان‌های هویتی و تاریخی منطقه ۳ است که جمع زیادی از گردشگران و زائران را راهی این منطقه می‌کند. در مساحت ۳۳۰۷ هکتاری شهرداری منطقه ۳ حدود ۴۱۷ هزار نفر زندگی می‌کنند.

 

حسن حامد که همیشه به بیماری‌اش می‌خندید، ۱۴ اردیبهشت سال ۱۳۷۱ در حالی چشمانش را به‌روی دنیا بست که فرصت دیدن اجرای عمومی بهترین اثرش «بچه تابستان» را پیدا نکرد و در آرامستان خواجه‌ربیع به خاک سپرده شد.
ابراهیم کفشدار طوسی ۱۶‌مجموعه دارد که در کنار هم، یک‌پا موزه‌اند؛ به شرط آنکه روزی به معرض نمایش دربیایند؛ آرزویی که صاحبشان نیز در سر می‌پرورد.
ابوالفضل اشتری که مدیر یک مدرسه راهنمایی است ورزش را به جزئی جدایی‌ناپذیر از زندگی خود تبدیل کرده، در سه رشته تنیس روی میز، شطرنج و کشتی سابقه فعالیت دارد.
معصومه راسته، معلم ساکن محله بهمن مهتقد است چهارسال تدریس در مدرسه شهید بیگلری، برکات زیادی در زندگی او داشته، چون دانش‌آموزان این مدرسه به‌دلیل مشکلات مالی خانواده، سختی زیادی تحمل می‌کنند.
ردیف نشسته‌اند در کوچه آیت‌الله شیرازی ۱۷، بهجت‌یک؛ روی دیوارک باغ‌موزه و تکیه‌داده به نرده. اینجا پاتوق انگشترفروش‌هایی است که از شاه مقصود تا فیروز چینی هم دارند!
اگر حوالی ظهر در مسیر حرم‌مطهر عطر چای را احساس کنید، کمی آن‌طرف‌تر از نرده‌های باغ و ابتدای شیرازی ۱۷، کافه‌ای ساده با آدم‌هایی بی‌آلایش را خواهید یافت که پاتوق انگشترفروش‌های اطراف باغ نادری است.
به‌محض ورود به منطقه متوجه کمین نیرو‌های عراقی می‌شوند. راننده می‌گوید اینجا چه خبر است؟ شهید محمدمهدی حمیدی در جواب وی می‌گوید: عروسی است! و در همان لحظه ترکشی به گردنش اصابت می‌کند.