جمعهها، ساعت هفت صبح، نیروهای گروه جهادی «شهید عسگرزاده» از پایگاه شهید محمد منتظری در محله امام رضا دور هم جمع میشوند تا برای کمک به ساخت خانه و سرپناهِ هموطنان نیازمند راهی شوند.
رضا مهرابی، میوه فروش جوان و مهربان محله انقلاب، سبدی کوچک اما مملو از محبت و مهر در مغازه کوچک خود قرار داده است تا با کمک مشتریانش سفره شهروندانی را روشن کند که قادر به پرداخت هزینه میوه و صیفیجات نیستند. مهرابی با رفتار، انصاف و مهربانیاش مشتریان ثابت زیادی برای خود پیدا کرده است که برخی از آنها پولی برای پرداخت ندارند، اما با دست پر از این مغازه برمیگردند.
وزیت رایگان بیماران نیازمند، شیفت داوطلبانه در بیمارستان اکبر، تأمین هزینه دارو و تغذیه برای کودکان با بیماری خاص و سرپرستی چند کودک در شیرخوارگاه علی اصغر (ع) تنها بخشی از فعالیتهای او است که خانوادهاش با روشن گذاشتن تلفن همراه و تماسهای بعد از مرگش فهمیدهاند. خدا میداند زهرای قصه ما دیگر در کدام نقطه این زمین خاکی دستِ خدا شده است تا افتادهای را از زمین بلند کند.
این معلم فیزیک نهتنها در فضای مجازی به دانشآموزانش درس میدهد، بلکه دوباره همان درسها را در خانه تدریس میکند و در دیگر شبکههای اجتماعی برای دانشآموزانش میفرستد، مبادا یکی از آنها بهدلیل مشکل اینترنت نتواند به محتوای کلاس دسترسی پیدا کند. او در کارش جدی، اما مهربان است. همیشه تلاش میکند تا دانشآموزانش درس را یاد بگیرند نه اینکه حفظ کرده و نمرهای کسب کنند.
تعریف حسین قصاب بیدکی را از افراد مختلفی شنیدیم. میگویند او مردی است که نیازمندان را دست خالی از دکانش برنمیگرداند، همیشه لبخند به لب دارد و هر کاری میتواند برای کمک به دیگران انجام میدهد. همه اینها جملاتی است که کسبه و اهالی خیابان فداییان اسلام درباره او میگویند.
این بانوی اهل طالقان میتوانست تابلو و سکههای یادگاریاش را به بالاترین قیمت به مجموعهداران دنیا و در حراجیهای معروف به فروشد، اما تصمیم به وقف آنها گرفت.
در بین اهالی محله بالاخیابان(دریادل) به نام حاجی طائی معروف است؛ کاسبی که نیمقرن پیش از عراق به مشهد مهاجرت کرده و انصاف و اخلاق خوشش زبانزد افرادی است که سالها در خیابان کاشانی زندگی کردهاند، بهطوری که بسیاری از آنها با وجود نقلمکان، اگر گذرشان به راسته این خیابان بیفتد، حتما سری به مغازه او میزنند و جویای احوالش میشوند.
شورای اجتماعی محله راهآهن از روزی که شکلگرفته، موانع ازدواج جوانان را هموار کرده و تابهحال دختران و پسران زیادی را به هم رسانده است. تشکیل ستادازدواج آسان محله راهآهن یکی از دستاوردهای شورای اجتماعی این محله بوده است.
گروه «همکاسه» با محوریت «حسینیه انصارالعباس» در محله گاز، سالهاست برای تأمین غذا و معیشت تهیدستان فعالیت میکند. آنها در بخش تحصیلی به خانوادههای کمدرآمد کمک میکنند.
دکتر جواد رضایی را همه با ویزیتهای رایگانش میشناسند. موضوعی که روی تابلوی مطبش هم نوشته است: «ویزیت رایگان»در حالی که خودش میگوید: من خیّر نیستم به لطف خدا من به این مسیر آورده شدهام.
بامشکی بهعنوان ریشسفید محله عیدگاه نیز شناخته میشود، او علاوه بر کمک به خانوادههای نیازمند، در زمان اختلافات خانوادگی یا اختلافات کسبه نیز برای برقرارکردن صلح و آشتی حضور پیدا میکند: در گذشته که مراجعه مردم به دادگاه و... کمتر بود، بیشتر ریشسفیدان بین افرادی که اختلاف داشتند صلح و صفا میدادند. در این سالها، ساکنان محله بهدلیل شناخت از من و چند کسبه دیگر و هممحلهای قدیمی، در هنگام بروز چنین اختلافاتی ترجیح میدهند افراد معتمدشان حضور پیدا کنند و خوشبختانه این اختلافات با کمی گفتوگو برطرف شده است.
گروه 444مهندسی رزمی ارتش همچنان در کنار مردم ایستادند، درست مانند 8سال دفاع مقدس با برپایی ایستگاههای مختلف در حاشیه شهر و مناطق محروم به کمک مردم در حوزه پیشگیری و شناسایی بیماری آمدند.
خیریه دانشآموزی آموزش و پرورش ناحیه3 از سال 1383به همت «شعبانزاده» ریاست آموزش پرورش وقت افتتاح شده است. این خیریه مجوز لازم را از اداره بهزیستی گرفته و تاکنون زیر نظر این اداره و در قالب و چارچوبهای آن فعالیت خود را ادامه داده است.
قدمت مشهدقلی در مقایسه با بسیاری از محلات مشهد مثل محله قاسمآباد بسیار بیشتر است، اما در سالهای اخیر، محله قاسم آباد پیشرفت و رشد بیشتری نسبت به مشهدقلی داشت، زیرا مردم این محله بیادعا هستند و از کسی یا سازمانی توقعی ندارند، حتی اگر کاری هم در این محله انجام شده، به واسطه تلاش و جمعآوری کمکهای نقدی اهالی بوده است. مردم دست به دست هم دادند و خیریه، درمانگاه، حسینیه و ... ساختند و خیلی از کوچهها را آسفالت کردند.
اهالی محله زرکش گرچه وضع مالی خوبی ندارند، دلشان برای همسایههای نیازمندشان میتپد.
جلوی داشبورد 12 ظرف حاوی چندین مدل شکلات، بیسکویت، لواشک، بادکنک، ماسک، مواد ضدعفونیکننده و ... قرار دارد. چند فلاکس آب جوش، چای و دمنوش هم در خودرو برای پذیرایی از مسافران منتظر میهمان هستند.
حدود 6 سال است از مسجد امام خمینی (ره) بولوار ایمان چیزی جز یک زمین خالی و یک بدنه نیمهساز بتنی که اهالی چشم میکشند کی دیوارهایش بالا رود، باقی نمانده است.
گلدسته و گنبد ندارد؛ اما 25 سال است صدای اذان در این خانه طنینانداز شده است. این خانه نیاز به نشانی ندارد، نشانیاش را همه اهل محل میدانند. کافی است بگویید «در جستوجوی نمازخانه هستم»، آنوقت است که نشانی دقیق این خانه را در خیابان امامیه 3 به شما میدهند؛ مکانی که به موزه شهدا نیز معروف است.
روزی نبود تلفن حسین زنگ نخورد و همسایهای اعتراض نکند. میگفتند: شما از قدیمیهای این محل هستید. نزدیک به 180 سال قدمت این خانه و نسل شماست. چرا یک زبالهگرد را آوردید؟ میگفتم: این بنده خدا که برای شما مزاحمتی ندارد. وظیفه من و شماست کمکش کنیم! نمیپذیرفتند. گفتم: اشکالی ندارد. هر مشکلی پیش آمد مسئولیتش با من! علیآقا مدتها در خانه پدری حسین ماند تا اینکه توانست خودش را جمع و جور کند.
سال82 با پدر به مکه مشرف شدم. آن زمان تازه فارغالتحصیل شده بودم و در تاکسی تلفنی کار میکردم. در سفر حج به خانه خدا که رسیدیم پدرم گفت «سه آرزو کن تا برآورده شود.» اولین آرزوی من داشتن فرزند پسر بود، سلامتی پدر و مادر و خانواده دومین آرزویم بود و سومین خواستهام داشتن شغلی آبرومند و پردرآمد بود. نذر کردم اگر آرزوهایم برآورده شود به نیازمندان کمک کنم. تازه از مکه برگشته بودیم که متوجه شدم همسرم، پسرم را باردار است. کمی بعد هم شغل خوبی پیدا کردم و از آن زمان به نیازمندان کمک میکنم.