خیابان اروند۲۹ شاید شلوغترین و زندهترین خیابان محله اروند باشد. بیشتر ساکنانش از قدیمیهای محلهاند و یکدیگر را میشناسند، هرروز سلام و احوالپرسی میکنند و رسم همسایگی را از یاد نبردهاند. در این خیابان، همکاری و همدلی بین مردم پررنگ است.
علیمحمد برادرانافتخاری میگوید: پانزدهسال است که گروه ما بهصورت جهادی و رایگان، برای زائران آقا امامرضا (ع) غذا میپزد. از یکیدو ماه پیش، تصمیم گرفتیم از ظرفیت پختوپز برای جشنهای ازدواج استفاده کنیم.
محمد خادمالخمسه خیر خوشنامی است که کارش را از بازار قماش و تجارت در این حوزه شروع کرد. سال۱۳۵۸ با خرید زمینی در خیابان سرخس درمانگاهی میسازد که با توسعه، اکنون بیمارستان امام زمان(عج) شده است.
«سیدمحمدمهدی رضایی» راننده تاکسی است که نامش به نیکی ماندگار شد. او کسی است مبلغ ۴ هزار و ۵۰۰ یورو را به صاحبش برگرداند.
رقیه کارگر را خیلی از اهالی به سفره همیشه پهنش میشناسند، اما او در این سالها از مراسمداری جلوتر رفته و بانی اتفاقات خیر محلی شده است. آنقدر به محله آبا و اجدادیشان خدمت کرده که همه آنها را به نام نیک میشناسند.
ابوالفضل خیراندیش از پنجسال پیش بر عهد خود ماند و خیریه یکنفرهاش را که به نیت شهیدباکری نامگذاری کرده بود، گسترش داد و اکنون بیش از بیستنفر در این گروه جهادی محله پایین خیابان با او هممسیر شدهاند.
سمانه شعرباف میگوید: پدرم که معلم بود، وصیت کرده بود «خانهمان؛ آموزشوپرورش ناحیه۵ را ترک نکن». پس از یک عمر سابقه تدریس در مدارس غیردولتی در آزمون استخدامی آموزشوپرورش پذیرفته شدم و اتفاقا ابلاغ محل خدمتم در یکی از مدارس ناحیه۵ خورد!
مادر صالح، هنوز باور ندارد پسرش را از دست داده است اما همین مادر، در دلش آرامش دارد و میداند بخشی از وجود صالح هنوز زنده است. هر بار که یاد قلب او میافتد که در سینه دیگری میتپد، یا پوستش که مرهمی برای درد سوختگان شده، کمی تسلی پیدا میکند.
جواد رعنایی از آندسته نوجوانهاست که دو تابستان پیاپی را بهجای تفریح، با چاشنی مهارت پشت سر گذاشته و از دل این تجربه، درسهای تازهای برای آیندهاش آموخته است.
تعدادی از خیران و فعالان محلی منطقه ۱۱ بستههای لوازمتحریر را تهیه کردند و همزمان با بازگشایی مدارس در محلهای از حاشیه شهر حاضر شدند و مهربانی را تکثیر کردند.
نتیجه پیگیری دغدغهمندان محله تربیت، احداث دو مدرسه اردکانی و دبیرستان سفیدسنگی بود که در کمتر از دوسال بههمت ساکنان و دو خیّر مدرسهساز به نامهای حاجمحمود اردکانی و حاجعلی دهقانی سفیدسنگی، بنا شد.
مریم تقوی، مدیر مؤسسه میگوید: دارالاکرام حضرت ابوالفضل عباس (ع) یک سازمان مردمنهاد است که با کمک خیران اداره میشود. هفتصددانشآموز در خراسانرضوی از بورسیه این مؤسسه بهرهمند هستند.
بیشتر ساکنان کوچه موعود ۲۳ از قدیمیهای محلهاند؛ آدمهایی که سالها درکنار هم زیستهاند و هنوز هم رسم همسایگی را زنده نگه داشتهاند. اینجا همسایهها هرروز حالواحوال هم را میپرسند و در شادی و غم کنار هماند.
شاید پررنگترین ویژگی شهیدرضا فخریان ، مأخوذبهحیابودنش بود. هیچ وقت به یاد ندارم صدایش را برای کسی بلند کرده باشد. رفتارش مؤدبانه و متواضعانه بود. تعهد اخلاقی، آمادگی جسمانی، کاربلدی و خستگیناپذیری از دیگر شاخصههای شهید بود.
همسایههای کوچه سیدرضی ۵۵ به هر بهانه و مناسبتی دور هم جمع میشوند برای بهجاآوردن صله رحم و گاه باخبرشدن از حال هم تا اگر کسی در محله مشکلی دارد، دست به دست هم دهند برای گرهگشایی از کارش.
ساکنان خیابان خیبر۵ همواره در کمک به همسایهها پیشقدم بودهاند و در مشکلات یکدیگر را تنها نگذاشتهاند. منشأ بسیاری از این دوستیهای دیرینه، همراهی برای انجام کارهای خیر و کمک به نیازمندان بوده است.
پدر شهیدفخریان چند ماه پیش از حادثه، خواب دیده بود به او میگویند «پدر شهید». میگوید: رضا میخواست به ارتش برود، اما ته دلم راضی نبود.درنهایت، شغل آتشنشانی را انتخاب کرد. همیشه برای عاقبتبخیریاش دعا میکردم.
ماجرای ساخت نمازخانه بوستان مصلی به برپاکردن نماز جماعت در بوستانبه مصطفی غفورزاده یکی از کاسب مجتمع تجاری بهشت برمیگردد؛ او دو سال پیگیر این موضوع بود تا بوستان مصلی دارای نمازخانه شود.
اعظم یزدانپناه هنوز هم باورش نمیشود که سرنوشت همسایهاش را تغییر داده است؛ همسایهای که چراغ خانهاش همیشه خاموش بود، و زندگیاش در سکوت و تاریکی میگذشت.
آقای نقوی و همسرش هر دو نابینا هستند. او کارشناسی حقوق دارد اما با تاسیس تاکسی تلفنی روزگار میگذراند. او که جزو بنیانگذاران این مؤسسه است میگوید: در اینجا برای خدا کار میکنم و هیچ درآمدی برایم ندارد.