قرآن - صفحه 25

اهالی محله فاطمه هنرمند گلشن را به عنوان جوان فعال اجتماعی، فرهنگی و مذهبی محله امیرالمؤمنین(ع) می‌شناسند. او مسئول فرهنگی پایگاه بسیج ریحانه النبی(س) در مسجد حضرت ابالفضل العباس(ع) و مربی کودکان این پایگاه است. فاطمه خانم توانسته در دو سال گذشته مربی خوبی برای 40کودک محله‌اش باشد و از طرف ناحیه مقاومت بسیج میثم به عنوان مربی برتر تجلیل شود.
غلام عباس کیهانی‌منش آرایشگر قدیمی محله پورسینا است که حالا آرایشگاهش چند وجب بیشتر جا ندارد، همه محله قبولش دارند و همیشه خدا مشتری دارد. او چند سالی است که عضو پایگاه شهید کاوه این محله شده و کار افرادی را که از طرف پایگاه معرفی شوند رایگان راه می‌اندازد.
پدرم حاج علی‌اصغر، قاری قرآن است و به همین دلیل همیشه در خانه ما صوت قرآن پخش می‌شد و فضای منزل معطر از آن بود. مادرم نیز در زمان بارداری بسیار قرآن می‌خواند. سال 76در محله طبرسی به دنیا آمدم. بعد از تولدم باز هم نوای قرآن در خانه ما شنیده می‌شد. در چنین شرایطی قد کشیدم. به خاطر دارم در شش سالگی در یک جلسه قرآن خانگی سوره تبت را در حضور دیگران تلاوت کردم. پدرم وقتی علاقه و اشتیاقم را دید من را در شش‌سالگی نزد آقامصطفی و حاج محسن کارگر برد و از آن‌ها خواست تا قرائت قرآن را یادم دهند.
مسجد امام جعفرصادق(ع) اوایل انقلاب با همت اهالی کلاهدوز ساخته شد. آن‌ها زمینی برای ساخت مسجد خریدند و با یاری یکدیگر ظرف 2 سال آن را بنا کردند. مسجدی که امروز با فعالیت‌های بسیارش توانسته اهالی محله را مانند قدیم در کنار هم حفظ کند.
«هنر این است که از گوشت یخ‌زده برزیلی بهترین چلوگوشت دنیا را درست کنی!» این مثال را از لا‌به‌لای تجربه‌هایش بیرون می‌کشد تا نقب بزند به دغدغه اصلی‌اش و پشت‌بندش می‌گوید: «کار سخت هم این است که بتوانی از بی‌علاقه‌ترین شاگرد، بهترین قاری را بسازی!» توی جیبش کلی از این مثال‌ها دارد که لابه‌لای حرف‌هایش رو می‌کند.
دل‌سپردگی‌اش به آیات نورانی موجب شده بود رؤیاهایش با بسیاری از هم‌سن و سالانش متفاوت باشد. تلاوت در حرم اباعبدا...الحسین(ع) در کربلا یکی از همان رؤیاهای شیرین بود که ابتلایش به سرماخوردگی آن هم دقیقا در روزی که مهم‌ترین اجرا را در تمام سال‌های فعالیتش داشت، اتفاق عجیبی برایش رقم زد که برای همیشه در ذهنش ثبت شد...
امیرمحمدخالقی دارای رتبه اول کشور در جشنواره ترنم وحی سال 99و نیز رتبه دوم جشنواره تلاوت‌های مجلسی کشور در سال گذشته است. همچنین عضو و یکی از تک‌خوان‌های گروه بین المللی تواشیح «شمس الهدی مشهد» است.
حسن محمدی که لیسانس فناوری جوش دارد با کمک همسرش خانه‌ای را با هزینه شخصی برای آموزش قرآن و برگزاری کلاس‌های فرهنگی اجاره کرده‌اند. در دوران کرونا و با تعطیلی آموزشگاه‌ها مادر آقای محمدی از حیاط این آموزشگاه برای پرورش گل و گیاه استفاده می‌کند
مجمع قرآن و عترت مشهد در مسجد المهدی، از سال ۶۷ پا گرفته است و تاکنون ادامه دارد. در تمام سال‌هایی که از تأسیس آن می‌گذرد، جلسه شنبه‌شب‌هایش پابرجا بوده و حالا همه زمان شروع جلسه را می‌دانند و به حضور در این جلسه خودشان را مقید کرده‌اند
به منزل مادربزرگم رفته بودم، بزرگ‌تر‌ها با هم صحبت می‌کردند. به خاطر ندارم که حرف سر چی بود که عموحسن برگشت و به من گفت تو حتی نمی‌توانی سوره توحید را حفظ کنی! این حرف به من سنگین آمد. می‌دانستم بزرگ‌ترین سوره قرآن، «بقره» نام دارد. جلوی جمع برگشتم و به عمویم گفتم می‌خواهی سوره بقره را حفظ کنم؟ عمویم خندید و گفت اگر حفظ کردی برایت یک جفت اسکیت می‌خرم. همین شد که حفظ قرآن را شروع کردم و درحالی‌که حتی روخوانی را هم تکمیل نکرده بودم، در کمتر از ۵۰ روز سوره بقره را حفظ کردم
امیرعلی متقیان منش نوجوان ١٦ساله ساکن محله شهیدمعقول است که به‌تازگی موفق به کسب مقام دوم قرآنی در کشور شده است. او که دان چهار تکواندو را هم دارد به عنوان تکواندوکار قرآنی به همراه تیم در این مسابقات شرکت می‌کند و با مقامی که به دست می‌آورد امتیاز گروهش را هم ارتقا می‌دهد. او مدت‌هاست زیر نظر حسین حسینی قاری مطرح کشوری که او هم ساکن همین منطقه است، قرائت قرآن را آموزش می‌بیند اما فعالیت‌های امیرعلی به همین جا ختم نمی‌شود. با او در دفتر تسهیلگری محله معقول گفت‌و‌گو کردیم.
غوغای روزانه ترکیب عجیبی است از بخش‌های مختلف زندگی، از تلاش‌های مکرر برای گذران امور و تکاپوی خریدوفروش. محله پنجتن و اطرافش جایی که هرروز در آن رفت‌وآمد می‌کنم، رنگ خلوتی به خود نمی‌بیند و هر ساعت از روز شلوغ و پرهیاهوست. اما هرجا که باشیم، متانت سال‌خوردگان دنیادیده از چشم نمی‌افتد. در هوای غلیظ و پرخاطره بهار کنار خیابان پرتردد پنجتن برای اولین‌بار می‌بینمش. درست مقابل ورودی فرهنگ‌سرای انقلاب لبه جدول نشسته و با میانه‌مردی سپیدمو، سخت گرم حرف‌زدن است. دوچرخه کهنه و مندرس تکیه‌داده به ستون سیمانی، در عصر ماشین‌های گوناگون بیشتر از هر چیزی چشمم را می‌گیرد. جعبه فلزی زردرنگ و عبارت سیاه و پررنگی که رویش حک شده «صحافی»، بیشتر متمایلم می‌کند تا با مرد آشنا شوم و بعد هم جریان دوره‌گردی و خیابان‌گردی‌اش. خودش را صاحب دوچرخه معرفی می‌کند: بیات هستم، محمد بیات، صحاف دوره‌گرد. اگر قرآن یا کتابی دارید، در خدمتتان هستم.
علی ذاکری قاری قرآن و ساکن محله طلاب است و دانشجوی رشته علوم قرآن و حدیث. متولد فروردین سال1379 و در یک خانواده مذهبی متولد و بزرگ شده است. اینکه همیشه صدای تلاوت قرآن را می‌شنید و به آن دل باخت، در انتخاب مسیر زندگی‌اش بی‌تأثیر نبوده است.
از وقتی دست چپ و راستش را از هم تمییز داد، قلم در دست می‌گرفت و مشق خط می‌کرد. مشقی که به یمن تشویق‌های پدرسید غلامرضا موسوی، با عشق و از سر علاقه بود. نتیجه مشق‌های کودکی و نیز بیش از نیم‌قرن تمرین و ممارست، رسیدن به مقام استاد خوش‌نویسی و کتابت ‌ده‌ها کتاب و ادعیه را برایش رقم زد. از سیدکاظم موسوی خطاط می‌گوییم؛ میان‌سال‌مردی از محله فجر که تا الان 5نسخه قرآن‌کریم را در قطع‌های مختلف به خط نسخ به رشته تحریر درآورده است. ‌