کرونا - صفحه 11

برادرم بارها بهش گفت اصلا فکر کن اخراج شدی... بیا بیرون. ولی خودش دوست داشت. می‌گفت اگر من نروم این همه زن حامله چکار کنند؟ من مسئول آن‌ها هستم... 3 ماما داشتند. یکی از آن‌ها قبل از صدیقه کرونا گرفته و رفته بود. می‌گفت اگر من هم بروم یک ماما با این همه زن باردار چه کند؟ می‌گفتیم لااقل درمانگاه را نرو، خسته می‌شوی. می‌گفت آن موقعی که کار نداشتم درمانگاه بهم کار داد، الان توی این وضعیت که پرستار نیست بگویم نمی‌آیم؟
یکی از شرایط استفاده از تسهیلات کارآفرینی این است که بانوی کارآفرین باید یا سرپرست خانوار باشد یا بدسرپرست! نامه بدسرپرستی که شرایط بسیار پیچیده‌ای دارد و به‌سختی می‌توان گرفت. برای سرپرست‌بودن هم که باید خانم، طلاق بگیرد تا حمایت شود و به او وام بدهند. درست است که بانوان سرپرست‌خانوار مشکلات بسیاری دارند، اما نباید زنان خانه‌دار را هم نادیده گرفت. متأسفانه این شرط اعطای تسهیلات کارآفرینی سبب ازهم‌پاشیده‌شدن بنیان خانواده‌ها می‌شود.
خدا رحمت کند، حاج آقای وظیفه‌دان که امام جماعت مسجد محله وکیل‌آباد بود، ترس و اضطراب من را هنگام مداحی درک کرد، مرا به گوشه‌ای فراخواند و گفت: تو استعداد مداحی خوبی داری، به باغ وکیل‌آباد برو و در میان درختان با صدای بلند مداحی کن، گویی که درختان باغ، شنوندگان تو در مسجد هستند. خدا خیرش بدهد، چند مرتبه‌ای این کار را انجام دادم تا اینکه ترس و اضطرابم از بین رفت.
پیش‌نماز مسجد حضرت ابوالفضل‌العباس(ع) در خیابان شفیعی50، طلبه ورزشکاری است که هم لباس رزم به تن می‌کند و هم داور بین‌المللی کاراته است. از این گذشته، خودش بارها در مسابقات استانی و کشوری بر سکوی قهرمانی ایستاده است. علاوه بر این، سیداسدا... سعادتی یکی از اعضای تیپ فاطمیون است که چندبار در سوریه و جبهه مبارزه با داعش حاضر شده است. 
سیدمحمد محمدی متولد1378 و دانشجوی ترم آخر کارشناسی عمران دانشگاه تربت‌حیدریه است. او از نه‌سالگی تاکنون بسیجی فعال پایگاه «یادگار امام(ره)» حوزه2 مسلم در مسجد صاحب‌الزمان(عج) محله مهدی‌آباد است و با شیوع بیماری کرونا در چند طرح افتخاری شرکت کرده و به‌عنوان نیروی داوطلب مرکز بهداشت از مردم آزمایش کرونا می‌گیرد.
روستایی که او در زمان کودکی‌اش در آن متولد و بزرگ شده کمترین امکانات مانند مدرسه را هم نداشته است. روستایی با 15خانوار جمعیت به نام علی زنگی در خراسان جنوبی. او برای اینکه بتواند درس بخواند مجبور بوده از روستایشان تا روستای دیگر را پیاده برود و برگردد.تا سال چهارم پیاده می‌رود اما بعد از آن فاصله 10تا12کیلومتری خضری و دشت بیاض برای پاهای کوچک او توان‌فرسا می‌شود. حسن کوچک سختی زندگی تنهایی را به جان می‌خرد و در اتاق کوچکی بدون امکانات اولیه ساکن می‌شود تا بتواند درسش را ادامه دهد و روزی پزشک شود.
سیدرضا اسدی هم همان حول و حوش سال‌های 43-42 به همراه خانواده‌اش از بجنورد به مشهد آمده‌اند. پدرش دل‌داده امام رضا(ع) بوده و برای گرفتن شفایِ پسر چهار ساله‌اش مجاور حضرت می‌‌شود و مثل بقیه هم‌ولایتی‌هایش در قلعه نو عوارضی خانه می‌گیرد. آقا رضا روز تاسوعا دیگِ حلیمی را بار می‌گذارد که امسال 80 ساله می‌شود.
مهربانی‌اش زبانزد دوست، آشنا، همسایه و خانواده بود. روزی هم که رفت کوچه را صندلی چیدند و همه با رعایت فاصله اجتماعی برای گفتن تسلیت به خانواده‌اش و قدردانی از زحماتی که برای محله کشیده بود آمدند. 25 تیرماه بود که تب 38 و 39 درجه‌ای خانواده‌اش را نگران کرد. وقتی برای انجام آزمایش به بیمارستان امام رضا(ع) رفتند آزمایش کرونا مثبت‌ شد. عکس رادیولوژی نشان می‌‍‌‌داد که ریه‌هایش 60درصد درگیر شده است.
دکتر ماسیس میکائیلیان، متولد1311 در اصفهان است. مردی که اتفاقات روزگار و تلخی و خوشی آن را با چشمان خود دیده است. او در معرفی خود می‌گوید: پدرم کارمند اداره پست و تلگراف بود و سال‌ 1318 ما را به مشهد آورد. در محله سرشور ساکن شدیم. خانه ما نزدیک به بازار بود. از همان کودکی علاقه خاصی به پزشکی داشتم و هنوز کشیدن نیش زنبورهای گاوی را به یاد دارم که وقتی انجام می‌دادم در پاسخ به سؤال دیگران درباره این کار می‌گفتم این‌ها بیماران من هستند و باید خوب شوند.
ماجرای کرونا گرفتن ایمان امیری به دوم خرداد همین امسال برمی‌گردد. طی تماس تلفنی همسرش از بدحالی‌اش خبر می‌دهد و بلافاصله برای رساندن او به پزشک از محل کارش مرخصی می‌گیرد. با اعلام مثبت شدن آزمایش همسرش را در خانه قرنطینه می‌کند و خودش به کارهای دختر سه‌سال ونیمه‌اش رسیدگی می‌کند. اما روز دوم که به سرکار می‌آید متوجه می‌شود که بدحال است و به درمانگاه نزدیک محل کارش مراجعه می‌کند.
میز کوچکی داخل مسجد هنرمند است و دور تا دور آن شماره محمد زرگران نوشته شده که افراد برای کمک در هر زمان از شبانه‌روز می‌توانند با او تماس بگیرند. او کارهای خیرش را از سال 85 با زیرپوشش گرفتن 20 خانوار آغاز کرد و اکنون نه تنها در محله خود که به حاشیه شهر و روستاهای اطراف هم خدمت‌رسانی می‌کند.
خرید بازی فکری، برای مردم جزو واجبات نیست بنابراین حاشیه سود زیادی ندارد و فقط کسانی می‌توانند در این شغل دوام بیاورند که دغدغه‌های فرهنگی داشته باشند. در واقع من و خانواده‌ام که در این فروشگاه سرمایه‌گذاری کرده‌ایم بیشتر از دغدغه‌های مادی به این فکر می‌کنیم که آینده کشور به دست کودکان ساخته می‌شود و از اینکه در کنار این قشر باشیم لذت می‌بریم.
نوجوان ورزشکار محله تا به امروز 5مقام قهرمانی کاراته مسابقات استانی و یک مقام دومی استان را کسب کرده و به عنوان یکی از گزینه‌های اصلی برای حضور در مسابقات کشوری کاراته معرفی شده است. اما شیوع کرونا باعث می‌شود مسابقات به تعویق بیفتد؛ با این حال نوجوان موفق محله در این شرایط هم به تمرین مشغول است تا پس از پایان این دوراه به مسابقات برگردد.
کرونا همه ما را غافلگیر کرد اما به‌تدریج بر شرایط سخت موجود مسلط شدیم، با تلاش شبانه‌روزی همکاران و معلمان، تا حدودی توانستیم کمبودهای آموزش در شرایط سخت کرونا را جبران و از افت تحصیلی و عقب‌ماندگی درسی دانش‌آموزان جلوگیری کنیم.
وقتی هنوز علیرضا جلالی شاگردی می‌کرد آن‌ها تنها سراج‌های مشهد بودند که سفارش چمدان قبول می‌کردند. دوخت چمدان کار راحتی نبود برای همین مغازه‌دارها مستقیم از تهران چمدان می‌خریدند و به زائران و مجاوران می‌فروختند، اما اوستای علیرضا دلش را به دریا زد و اولین سراج مشهد در این‌باره می‌شود.
پس از مدتی بیمارستان امام رضا(ع) با توجه به مبتلا شدن کارکنان دچار کمبود نیرو می‌شود، درخواست نیرو می‌کند و پریسا تقوایی داوطلبانه به این بیمارستان می‌رود. تعریف می‌کند: بیمارستان امام رضا(ع) دربست تبدیل به بیمارستانِ بیماران کرونایی شده بود و همان سه هفته‌ای که آنجا مشغول به کار بودم سخت‌ترین سه هفته عمرم بود. هر پرستار 10بیمار را تحت نظر داشت و تعداد فوتی‌ها هم بالا بود.
سارا آنچنان بخشنده بود که همیشه آنچه داشت می‌بخشید. صفت بارز او مهربانی بود و نه‌تنها به انسان‌ها بلکه با حیوانات نیز مهربان بود. او فعالیت‌های خیرخواهانه بسیاری مانند کمک به کارتن‌خواب‌ها و کودکان کوره‌‌های آجرپزی داشت. برای پسربچه‌ای دست‌فروش در خیابان کتاب درسی و یک ترازو خریده بود و در درس‌هایش به او کمک می‌کرد. بعد از رفتن سارا به یک خیریه کمک کردیم و مسئول خیریه نام او را از ما پرسید. وقتی جواب دادیم بسیار ناراحت شده و اشک ریخت. او به ما گفت که سارا یکی از همیاران آنجا بوده است.
از زمانی که به این محله آمدیم به رصد کردن مشکل‌های بانوان که همیشه دغدغه‌ام بود پرداختم. در این محله چند مشکل وجود دارد، اول خشونت‌های خانگی بعد هم فقر فرهنگی، اعتیاد و مشکل‌های معیشتی. به این نتیجه رسیدم که اگر روی فرهنگ و توانمندسازی دختران و مادران کار کنم مشکل‌ها کمتر خواهد شد زیرا معتقدم در صورتی که بانوان و دختران باسواد در جامعه بیشتر باشند می‌توانند بایدها و نبایدها را در تربیتشان لحاظ کنند.
معصومه ترابی مقدم هستم متولد سال53 که از بدو تولد ناشنوا بوده‌ام. من چهارمین فرزند خانواده‌ای هستم که غیر از برادرم که اولین فرزند بود هر سه دختر ناشنوا به دنیا آمدیم. پدرم پس از تولد اولین خواهر وقتی متوجه شد که فرزندانی ناشنوا به دنیا خواهد آورد تقدیر خود را پذیرفت و با علم بر اینکه باید بتواند آموزش‌های لازم را به کودکان ناشنوایش بدهد دو فرزند بعدی نیز به دنیا آمدند.
خانواده‌های 3تن از دانش‌آموزان کلاس اول توانایی خرید گوشی تلفن همراه هوشمند را نداشتند و با ادامه این روند دانش‌آموزان از درس و مشق خود عقب می‌افتادند. آگاهی از این موضوع برایم به دغدغه فکری تبدیل شده بود، در نهایت از طریق فضای مجازی و گروه تلگرامی خانوادگی و دوستان اعلام کردم که برای تهیه سه گوشی اندروید برای دانش‌آموزان کلاسم نیازمند به کمک مالی هستیم. به دنبال این درخواست در مدت زمان اندکی مبلغ 10میلیون تومان فراهم شد.