به دلیل مسائل اقتصادی هنر جزو اولویتهای اول مردم نیست و بیشتر مشکل هنرمندان فروش آثارشان است. در حال حاضر هنرمندان هم باید به خلق اثر هنری خود بپردازند و هم به راههای فروش فکر کنند. درحالیکه هنرمند باید هنرمند باقی بماند و فقط به خلق اثر توجه داشته و دغدغه فروش نداشته باشد بنابراین بهترین راهحل این است که در شهرها مکانهای دائمی و مشخص باشد که هنرمند بتواند کارهایش را به نمایش و فروش بگذارد.
مهدی رضاییصدر ایدهپرداز است و خلاقیت بینظیرش همراه با چیرهدستی باعث شده است که آثار جذابی خلق کند؛ چه در نقاشی و مجسمهسازی و چه در نمایشگاه چیدمان. در تمام آثار او دغدغه هویت موج میزند، ولی نه الزاما موضوعی چون شناسنامه. صحبت از هویت انسانی و حرکت رو به تعالی است.
از روزی میگوید که دخترش بر اثر کمبود اکسیژن حتی قدرت شیر خوردن هم نداشته، اما او با تقویت عضلات دخترش همه پزشکان را متعجب کرد. همانهایی که گفته بودند امکان زنده ماندن دختر50درصد بیشتر نیست، اما او توانسته بود معجزه کند و دخترش را سرپا نگهدارد.
چند سال پیش که به مشهد مهاجرت میکنند شروع میکند به کار روی در و دیوارها... اما نه در و دیوار شهر! او تفاوت کار خودش با کار گرافیتی رایترهای دیگر را در همین میداند. اینکه دلش نمیخواهد طرحی که خلق میکند عمر کوتاهی داشته باشد و زود پاک شود. دلش میخواهد کاری که انجام میدهد غیرقانونی هم نباشد و مشکلی برایش به وجود نیاید. او حالا بالغ بر بیست گرافیتی دارد که همگی خارج از محدوده شهری هستند. روی تانکرها، دیوارهای مخروبه و...
همیشه و همه جا دفتر نقاشی و مداد رنگی برایش مهیا بود، انگار پدربزرگها و مادربزرگهایش هم از نقش بستن یادگاریهای او بر در و دیوار خانهشان خوششان نمیآمد.برای همین دفتر نقاشی و مدادرنگی در اختیارش قرار میدادند. اکنون که 16سال از عمر آرمین خندهمی میگذرد هنوز هم دفتر نقاشیهایش را نگه داشتهاند.
علاقهاش به هنر مدرن او را در سن 15، 16 سالگی به تهران میکشاند. درست زمانی که موزه هنرهای معاصر گنجینه آثار هنری را به نمایش گذشته بود. در این باره میگوید: هنگامی که آثار را نگریستم از دیدن رنگها حیرت کردم. اینکه چگونه یک رنگ قرمز میتواند به انسان هیجان بدهد و در عین حال آرامش را نیز نصیب او کند. آنگاه بود که متوجه شدم دنیای من این دنیا نیست و من باید در فضای دیگری باشم بنابراین مدتی در تهران زندگی کردم و سپس به مشهد بازگشتم.
وقتی در راه هنر قدم برمیداری ناخواسته کمالگرا میشوی. به نظرم یک هنرمند باید تلاش کند بعد از خلق یک کار خوب آن را به مردم ارائه کند و منتظر این نباشد که کار یا اثرش به درجه خیلی بالایی برسد، چرا که این اتفاق باعث اسارتت میشود و اجازه نمیدهد اثرت را ارائه کنی و به سراغ کاری بعدیات بروی. هنرت هم هیچ وقت دیده نمیشود.
حمید فرازی هنرآموزهای زیادی دارد. او روزها پای کوره و ساماندهی کارگران است و وقتهای فراغتش را میگذارد برای آموزش نقاشی و حالا که کرونا و محدودیتهاست، شبها در گروه مجازی بهصورت آنلاین کار سیاهقلم را آموزش میدهد.
تاکنون 4نمایشگاه شخصی داشته است؛ نمایشگاه «کوچههای خاکی» نگارخانه محراب سال 73 در احمدآباد و «خستهام» در نگارخانه اسپهبدی که در همین مشهد برگزار شده است. علاوه بر این او در نمایشگاههای «نگارخانه سبز» با موضوع طبیعت در سال 83 و «نسیم مهر» آذر 98 در نگارخانه یاسمین مهر تهران شرکت داشتهاست.
ساجده و مهدیه قنبریثانی 2خواهر در محله قائم هستند که یکی ورزشکار و دیگری هنرمند است. بخشی از دیوار منزل آنها را آثار هنری و قسمتی دیگر را لوحها و مدالهای رنگارنگ ورزشی فرا گرفته است. ساجده بهواسطه عشق پدرش به ورزش راه پدر، و مهدیه علاقه مادر به هنر را با ترسیم نقاشی دنبال میکند.
هنر در کشور ما جایگاه خود را پیدا نکرده است و اگر درآمدی هم در این 40سال داشتم، همه را برای خرید دوباره وسایل هزینه کردم. بهترین فروش من در این سالها، سال87 بود که در موزه رضا عباسی با سایر هنرمندان نمایشگاه داشتم، خانمی از انگلیس آمد و چند اثرم را خرید. موضوع آثار هم میلاد امامرضا(ع) بود و طرحهایی را با مضامین مذهبی و دینی آماده کرده بودم.
صبا رحمانی که از کودکی به کارتون علاقه داشته وقتی پنجساله میشود، قلم به دست میگیرد و چهره شخصیتهای کارتونی را با همه جزئیات و مانند خودشان طراحی میکند، اما پدر و مادرش این نقاشیها را خیلی جدی نمیگیرند و آن را درحد یک استعداد زودگذر میدانند. این کودک مستعد نقاش در ششسالگی برای اولینبار چهره پدر و مادرش را میکشد و به آنها نشان میدهد، آنجاست که والدین صبا متوجه میشوند دخترشان چقدر در زمینه نقاشی استعداد دارد.
یکی از نقاط عطف زندگی استاد حسین رزاقی مربوط میشود به حدود سال 75 که آستان قدس درصدد تعویض ضریح مطهر امام رضا(ع) بوده است.
سکینه سجادی دختر ٢٦ساله خوشذوق، خوشصحبت و هنرمند ساکن شهرک شهید رجایی با بینایی دو درصدی چشم است که هیچ محدودیتی باعث نشده دست از آرزوهایش بکشد.
محبوبه دانشور میتوانست یک مادر معمولی باشد. مادر معمولی وجود ندارد و همه مادرها فوقالعادهاند، ولی او هم میتوانست فقط مادر بیتا باشد؛ همیشه نگران او و آماده فداکاری برایش و مادری محدود به یک دختر. رنج، اما قدرت شگفتانگیزی دارد، معجزه میکند. زخمهای کاری و هولناک میتواند انرژیهایی را آزاد کند که در زندگی آرام و بیدغدغه هرگز فرصت بروز نمییابند. محبوبه دانشور پابهپای دخترش رنج کشیده است. فقط یک مادر میتواند تصور کند این رنج از چه نوع ویرانگری است، ولی برای او کار به همینجا ختم نشده است. او قدرت شگفتی در مبارزه با درد دارد و بیتا را هم شبیه خودش بزرگ کرده است.
معصومه لیسانس زبان انگلیسی دارد و دانشجوی رشته حقوق بینالملل دانشگاه آزاد مشهد است. با این حال علاقهاش به هنر نقاشی باعث شده است تا آن را رها نکند. پدر و مادر معصومه فوت کردهاند. پدر اوایل انقلاب برای گذراندن دوره طلبگی از بامیان افغانستان به نجف اشرف میرود و بعد هم راهی قم و مشهد میشود. معصومه متولد قم است و ۳۰ سال سن دارد. از همان کودکی به نقاشی علاقه داشت و این را دفاتر نقاشی دوره دبستانش گواهی میدهد
افشین باقری از دوسال پیش، پادکستی خریداری میکند که در آن داستانها و روایات شاهنامه توصیف شده است. شنیدن این پادکستها باعث تعلق خاطر و دلبستگی او به فردوسی و شاهنامه میشود.
احمد قلندری شهروند محله مهرگان معتقد است دیوارهای محله، بهترین رسانه محلی است! او پیامهایی را که از دل مردم برمیآید، نه در قالب و شکلی حرفهای که بهنوعی همدلانه و با زبانی عامهپسند بر روی دیوارهای محله میکشد.
زبان هنر جهانی است؛ این اولین جملهای است که با دیدن تابلوهایش بر ذهنمان نقش میبندد. پرترههایی که از نژادها و قومهای مختلف مردم کشورش کشیده، معرف هویت انسانهایی است که در افغانستان زندگی میکنند. گفتوگوی ما با یکی از هنرجویان و هنرمندان نقاش "نگارخانه اندیشه" است. این نگارخانه که به "خانه هنر" نیز معروف است نقطه امیدی است، برای بیشتر جوانان هنرمند مهاجر ساکن در منطقه 5 که استعدادهایشان را دریابند و حرفهای دلشان را با زبان هنر بیان کنند.
در دوره راهنمایی بر خلاف بسیاری از بچهها که علاقه چندانی به نقاشی نداشتند، کلاس مورد علاقه من هنر بود و بسیاری از نقاشیهایی که میکشیدم باعث تعجب معلمها میشد. آنها نقاشیهایم را تحسین و آن را روی دیوارهای سالن و کلاس نصب میکردند. این کارها به من انگیزه میداد تا نقاشی را ادامه دهم.