کانون نشر حقایق اسلامی در محله چهارباغ، میراث محمدتقی شریعتی و اولین پایگاه روشنفکری در مشهد و حتی کشور محسوب میشود، مکانی که اکنون جز سقف چوبی و کفپوش قدیمی در میان مغازههای پلاستیک فروشی چیزی از آن باقی نمانده است، اما در روزگار نه چندان دور پاتوق افراد سرشناس و فرهیخته بود.
محله
بالاخیابان
محله بالاخیابان یکی از دو محله منطقه ثامن است که خردهمحلات بسیاری را در دل خودش جای داده است. تاریخ این محله به دوران صفوی و اقدام ماندگار شاه عباس اول برمیگردد. آب خیابان و بیشترین قناتهای مشهد از این محله وارد شهر میشده و باغها و باغچههای اعیاننشینها را آبیاری میکرده است.
ما مشهدیها جزو آن دسته افراد خوششانس هستیم که علامه محمدتقی جعفری یکی از عالمان بزرگ دینی، مشهد را، حتی مدت اندکی، برای زندگیکردن انتخاب میکند. این علامه بزرگ در سنین جوانی بهدلیل مهاجرت خانوادهاش از تبریز به مشهد، در محله بالاخیابان کوچه چراغبرق زندگی میکرد و بعد از فوتش نیز بنا بهوصیت خودش در حرم مطهر رضوی دفن میشود.
سالهای ابتدایی دهه30 به مشهد آمد. آنقدر که پس اندازش اجازه داد، نزدیکترین کوچه به حرم مطهر را انتخاب کرد و خانهای پنجاهمتری در خیابان دریادل خرید و مغازه کوچکی نیز سر خانه برای خود باز کرد. اما تمام داستان احمد موحد و شهرتش به دوختن کتوشلوارهای بینقص ختم نمیشود. داستان ارادتش به حضرت رضا(ع) و پابوسی هرروزهاش و همچنین کتابت 4قرآن را از زبان پسرش در این گزارش میخوانید.
حمام مهدیقلیبیک، تنها حمام تاریخی باقیمانده از شهری است که روزگاری، بهترین و معروفترین حمامهای جهان را داشته است. بااینحال پیداکردن رد و نشان حمام مهدیقلیبیک در مشهد امروز کار آسانی نیست.
گرم شدن تن و پافروبردن در حوضچه آب سرد، ساعتها نشستن روی صفه و وسط بخار، خربزه لاکی خوردن، نرم کردن استخوان زیر مشت دلاکی و پیرِ هرچه مرض را درآوردن، کشیدن قلیان و خبر شمال تا جنوب شهر را شنفتن و این میان، با آواز یکی دهان گرم و رسا نفس کیفور شدن، فقط بخشی از آداب ورسوم استحمام ایرانی است که برابر مکتوبات تاریخی برای مسافر و گردشگران غربی هم بسیار شگفت انگیز و لذت بخش بوده است.
درواقع حمام کردن سنتی دیرینه در ایران پیش و پس از اسلام بوده که همه کاربری اش در تن شستن خلاصه نمیشده است؛ گرمابهها درواقع پاتوق تودههای مردم و محلیها برای گفتگو درباره مسائل روز و در جریان اخبار قرارگرفتن، خوش وبش کردن یا عقد قراردادهای مهم بوده و با رسومی مانند پسندیدن دخترهای دم بخت، تولد نوزاد، نوروز و دیگر جشنها پیوند داشته است.
در محله دریادل علی عصارانخانرودی را به نام شهید زنده میشناسند، شهیدی که قبل از مراسم تشییع، در مراسم خاکسپاری خودش شرکت کرد. او از داستانها و روایتهای ملموس و تازهای از جبهه و خطهای مقدم در شهرهای مرزی برایمان می گوید و چه شد روایت روزهایی که شهید اعلام شد و عشق پدر و فرزندی در معراج شهدا چطور دل پدرش را از زنده بودنش روشن کرده.
احداث مدرسه ملا محمد براساس متن کتیبه، در سال۱۰۸۳ق، هنگام سلطنت شاهسلیمان اول صفوی (۱۰۷۷ یا ۱۰۷۸ـ ۱۱۰۵ق) صورت گرفته است. متأسفانه این بنای تاریخی که از مدارس نزدیک به حرم مطهر بود، در سال۱۳۵۴ خورشیدی تخریب شد.
از کوچه پرشوکت جوادیه که روزگاری در هیاهوی دانشآموزان نمونه مدرسه جوادیه غرق میشد، چند کاسبکار و مسجد معروفش باقی مانده و البته بنای جوادیه که اکنون از کاربری خود یعنی مدرسه خارج شده و به خانه زائر تبدیل شده است.
حاجمحمود قنادطوسی بهواسطه شغل پدرش سر از شیرینی و شکلات درآورد، در جوانی خودش یکپا قناد شد و تا آخرین لحظه عمرش قنادیاش را اداره کرد. حاجمحمود در سالهای فعالیتش خدمات بسیار ارزندهای انجام داد. یکی از این خدمات ابداع شیرینی «عسلی مربایی» در کشور بود. این پیشکسوت قنادان مشهد در دوم تیرماه 1400خورشیدی در 94سالگی درگذشت.
در گذشته نهچنداندور، بیشتر کسانی که این دیگهای سنگی یا هرکاره را میساختند، اهل نوغان بودند.
کارگرها با بیل و کلنگ بهسختی سنگهای کوهسنگی را استخراج میکردند و آنها را به کارگاههای سنگتراشی و هرکارهسازی در نوغان میآوردند. شاید الان دیگر خبری از این کارگاههای تولیدی نباشد، اما هنوز هم مغازههای صنایعدستی در محله نوغان قرار دارند که دیگهای سنگی را به زائر و مجاور میفروشند
از مغازه آقارضا که همین چندسال پیش طعمه آتش شد و از مغازه «اسمال لخه» که تنها پینهدوز تهپلمحله بود هم دیگر اثری نیست. از آن همه هیاهو و خوشبشهای همسایهها از خروسخوان تا شغالخوان. از آن همه خاطره 2 مسجد و خانه تاریخی موسوینژاد بهجا مانده است. این روزها جوانها تهپلمحله را به نام شارستان میشناسند و برجهای سفید تجاریمسکونی.
حسوحال عجیبوغریبی داشتم. با کلام نمیشود توصیف کرد، اما از همه جالبتر این بود که درست همان چیزی که در مکه از خدا و امام هشتم(ع) خواسته بودم، نصیبم شده بود. از زمانی که این لباس سرمهای را میپوشم، سالها میگذرد، اما هربار که راهی حرم میشوم، باز هم حس من مثل همان روز اول است و ذرهای از شوقم برای خدمت کم نشده است.
کوچه هاتف یکی از قدیمیترین کوچههای منطقه ثامن به شمار میرود. این محله قدیمی چند ویژگی دارد که مهمترین ویژگی آن وجود حسینیه و مسجد محوری است. وجود همسایههای خوب و همدل دیگر ویژگی این کوچه محسوب میشود که به قول مهدی غفوریان یکی از ساکنان، در این کوچه اگر یک ساعت همسایه از حال همسایه خبر نداشته باشد روزش شب نمیشود!
«نه مرمتش خوب پیش میرود، نه کاروکاسبی در آن.» این جمله نتیجه صحبت با کسبه و اعتراضشان به روند مرمت و بازسازی بازار تاریخی فرش مشهد است؛ بازاری که روزگاری نهچندان دور محل رفتوآمد مردم شهر بود و رونقش زبانزد تجار ایرانی و قالیهای لاکی و دستیاش حتی یک روز هم در دکانها روی زمین نمیماند.
«تقی رحیمزاده» متولد1320 از هفتسالگی کنار پدر در مغازه دوچرخهسازی مشغول به کار میشود تا علاوه بر کمک، هنری نیز بیاموزد. حالا 73سال از آن زمان میگذرد و تجربهای که در این سالها کسب کرده باعث شده است از نقاط مختلف شهر برای تعمیر دوچرخه مشتریانی داشته باشد.
از روزهایی که هنوز مردم به تجملات رو نکرده بودند و هرکس هرچه درمیآورد، میخورد و کمتر به فکر اندوختن بود. همه همان چیزی بودند که نشان میدادند. اکبر کامرانیمشهدی 61ساله یکی از قدیمیهای محله طبرسی است. او که بهدلیل همسایگی خانه پدریاش با حرم مطهر هرروز با صدای نقارهخانه بیدار میشد، در این گزارش زمانی را روایت میکند که هنوز ولیان، استاندار وقت، طرح توسعه حرم مطهر رضوی را اجرایی نکرده بود و طبرسی و کودکی او شکلی متفاوت داشت.
در حقیقت قرائتخانه مکانی است که در سطحی محدودتر از کتابخانهها به لحاظ ارائه خدمات به شهروندان و بهدلیل دسترسی راحتتر راهاندازی شده است و در این مکان میتوان به نیازهای علمی افراد جامعه با اولویت افراد ساکن در مناطق مختلف شهر پاسخ داد. این مکان بهعلت اینکه میتواند محیطی آرام برای مطالعه شهروندان بهویژه در نقاط غیر برخوردار و پرجمعیت شهر ایجاد کند، از اهمیت ویژهای برخوردار است.
توزیع نوار سخنرانی امام(ره)، اعلامیه و مبارزه علیه نظام ستمشاهی تنها گوشهای از اقدامات این زوج جوان در بحبوحه انقلاب بود. آنها با اشراف بالایی که به اهداف رژیم و ستمگریهایش پیدا کرده بودند، در جلسات خصوصی به سخنرانی در میان دانشجویان میپرداختند و هرروز بر شمار مبارزان انقلاب میافزودند. هردو معلم بودند و در طرقبه تدریس میکردند و منزلی نیز در تهپلمحله داشتند که زندگی خود را در کنار بچهها در آن میگذراندند.
در مشهد نیز بین سناباد و نوغان و در همسایگی حرم مطهر بازاری شکل گرفته بود که در آن بیش از 10سرا و راسته با تنوع شغلی فراوانی همچون بزازی و پارچهفروشی، قهوهخانه و رستوران، شیرینیفروشی، طلا و نقرهفروشی، کلاهدوزی، کفاشی، نانوایی، پوستینفروشی، عطاری، ترهبار، خرازی، بلورفروشی، بافندگی، صنایعدستی، زعفرانفروشی، آهنگری، رنگرزی و... وجود داشت. این بازار بزرگ قدیمی در دورههای مختلف تخریب شد، اما بخش کوچکی از آن با نام بازار فرش مشهد بهجای مانده است.
67ساله است، اما حافظه بسیار خوبی دارد. روزگار قدیم تهپلمحله را همانند یک نوار ویدئو در ذهنش ثبت کرده است، بهطوریکه وقتی برایمان روایت میکند که در سهسالگی همراه مادرش به مراسم روضهخوانی شیخ محمدتقی بجنوردی میرفته است، همه جزئیات آن را میتوانیم تصور کنیم. علیاصغر حاجیزادهکفاش در این گزارش از چهره قدیم تهپلمحله، یکی از محلههای قدیمی شهر مشهد میگوید.