محله فجر - صفحه 2

محله

فجر

محله فجر تا حدود سال ۱۳۹۹ ابوذر نام داشت. این نام از خیابان ابوذر که یکی از خیابان‌های اصلی محله است، گرفته شده بود. از حدود دو سال پیش به‌دلیل اهمیت تقاطع غیرهم‌سطح فجر که از تقاطع‌های مهم مشهد در دهه ۷۰ بوده و اکنون بزرگراه‌های شهید میرزایی و بابانظر را به هم متصل می‌کند و راه تشرف زائران به حرم مطهرنیز هست، نام محله فجر گذاشته شد.

محله فجر
تکتم‌سادات طباطبایی می‌گوید: هدف اصلی از تأسیس این مرکز آموزشی، تربیت و پرورش و الگوسازی برای دانش‌آموزان محله بوده است که تا امروز به آن پایبند بوده‌اند و هم‌اکنون نیز طرح‌های فوق‌برنامه و برنامه‌های متنوع تابستانه در دست اجرا قرار دارد.
این مربی حاشیه شهر برای پسربچه‌هایی که در رعایت چارچوب‌هایش، تخلفاتی جزئی دارند، اغماض‌ها و ترفند‌هایی درنظر می‌گیرد، حتی شده از آنان شهریه‌ای کمتر بگیرد فقط برای اینکه پایشان از این دوره‌ها قطع نشود و در این فضای سالم، رشد کنند.
حدیث زارع در سومین دوره رقابت‌های بین‌المللی کاراته وادوکاپ جام دوستی که هفته گذشته با حضور سیزده‌کشور جهان و ۱۵۰۰‌ورزشکار برگزار شد، توانست در رشته کاتا طلای جهان را از آن خود کند.
محله فجر قدمتی چهل‌ساله دارد، اما نامش سه‌سال است که از ابوذر به فجر تغییر پیدا کرده است. این محله ۶۶‌هکتار وسعت دارد و در هر هکتار آن ۳۳۵‌نفر سکونت دارند که شش‌برابر میانگین شهری است.
بیتا صادقی، دارنده مقام بین‌المللی کاراته از خواسته خود برای محله می‌گوید: دوست دارم چیز‌هایی را که بلد هستم، به دختر‌های دیگر هم آموزش بدهم.
دارالقرآن لیله‌القدر در بولوار شهید بابانظر میزبان دانش‌آموزان استثنایی شهر است که بخشی از آن‌ها از ۳ مدرسه استثنایی که در همان حوالی واقع شده است به مرکز می‌آیند.
نام محله ابوذر از سال ۱۳۹۹ به‌دلیل اهمیت تقاطع غیرهم‌سطح فجر که از تقاطع‌های مهم مشهد در دهه ۷۰ است به محله فجر تغییر یافت.
خیابان طبرسی‌جنوبی پاتوق نوجوان‌ها و جوان‌ها برای خرید موتورسیکلت است و این موضوع بر شلوغی آن دامن زده است.
عطر و سرسبزی شمال کشور در مغازه‌ای کوچک در یکی از معابر طبرسی‌شمالی موج می‌زند.
حالا باید فصل برداشت محصول جوانی‌شان باشد. سایه دیواری بنشینند و خوشی‌هایی را که در ادامه راه است مزمزه کنند. اما ترس آمیخته با نگرانی لحظه‌ای رهایشان نمی‌کند. حتی وقتی زنبیل کنفی را به دست می‌گیرند و با قامتی خمیده تا نانوایی سر محله را گز می‌کنند یا وقتی در پناه سایه درختی نشسته‌اند، هزار فکر از سرشان می‌گذرد. اگر بیمار شوند، چه کسی مراقبشان خواهد بود؟ هزینه درمانشان را از کجا باید جور کنند؟ اگر اتفاقی برایشان بیفتد چه کسی خبردار می‌شود؟ خیلی از آن‌ها با پا گذاشتن به دوره سال‌خوردگی، به جای شادی و تفریح، باید نگران عایدی، مسکن و بیماری‌شان باشند. به مناسبت سالروز خانواده و تکریم بازنشستگان، به سراغ تعدادی از سالمندان می‌رویم که ساکن همین منطقه هستند و همسایه با ما.
خیابان شهید بابانظر11 بین ساکنان به خیابان میثم تمار شهره است و پیش از احداث بزرگراه، به رده (میثم شمالی) راه داشته است. برخی از قدیمی‌های ساکن در محله فجر می‌گویند ابتدای این خیابان قبرستانی بوده است که ساکنان این محدوده و روستایی‌های رده اموات خود را آنجا دفن می‌کرده‌اند و قبرستان تا نزدیکی‌های روستای رده هم ادامه داشته‌است. آن‌ها ادعا دارند:ساخت و سازها از اوایل دهه 60 بر روی قبرستان شروع شد. اوایل خدمات کپسول گاز (پیک نیکی) انجام می‌شده است.
مجتبی حیدرپور متولد ۲۹ شهریور ۱۳۶۷ است. پسر مشهد سال‌هاست که ملی‌پوش تیم هندبال است و به موازات همه سه‌گام‌های میدان هندبال، قهرمانی لیگ برتر را تجربه کرده است.
همه چیز از کلاس اول ابتدایی اش شروع شد. نجمه کشاورز که هم آموزگار بود و هم مربی کاراته، از دانش آموزانش خواست برای آزمون ورزش در رشته های رزمی به سالن ورزشی تختی سعدآباد بروند. از بیست دانش آموز دعوت شده فقط دو نفر مستعد بودند و یکی از آن ها ملیکا بود. به همین دلیل ادامه راه زندگی اش با کاراته و رشته های رزمی گره خورد.همان سال اول که قدم در این راه گذاشت، به مسابقات راه پیدا کرد و با قدرت بدنی خوبی که مربی در او دید، تمرینات پرقوت ادامه پیدا کرد و شرکت در رقابت ها هم.او پشت سر هم در مسابقات ناحیه، استانی، کشوری و بین المللی شرکت می کرد و مقام می آورد و برای مدرسه افتخار آفرین شد.
خیابان طبرسی ۶۵ که به خیابان میثم ۲۰ ختم می‌شود، به خیابان تخمه داغ معروف است. دلیلش جانمایی چندفروشگاه بزرگ است که در کار آجیل هستند و در شهر به‌نام و معروف.
فاطمه رجبی که تجربه 8سال حضور در شوراهای اجتماعی محلات فجر و ابوذر را داشت و یکی از بانوان فعال فرهنگی و کارآفرین محله وحید بود، بعد از جدال بیست‌روزه با بیماری کرونا، درحالی چمدان سفر ابدی را می‌بندد که از دور و پشت شیشه برای نوزاد ازراه‌رسیده‌اش بوسه می‌فرستد و به صورتش لبخند می‌زند. او تسلیم دعوت حق می‌شود و برای همیشه چشم‌هایش را می‌بندد.
عیسی داداش‌بیگی شوکه از ماجرایی است که سروتهش را جمع کنی، یک‌ماه بیشتر طول نمی‌کشد. حق دارد که حالا نخواهد حرف بزند. برادر جوانش تا چندساعت دیگر زیر تیغ جراحی می‌رود تا اعضای بدنش را اهدا کند به کسانی که نیاز دارند. قبول داریم حالا وقت مصاحبه و گفتگو نیست. عیسی بعد از صحبت‌های دکتر خالقی، مسئول واحد فراهم‌آوری اعضای پیوندی دانشگاه علوم‌پزشکی مشهد، هنوز در شوک است؛ اینکه ابراهیم مرگ مغزی شده است و امکان بازگشتش به دنیا نیست. اولش فکر می‌کند کابوس وحشتناکی است که می‌تواند از شر آن نجات پیدا کند، اما رفتن زودهنگام ابراهیم، برگ دیگری از واقعیت دنیاست که باید با آن کنار بیاید.
مدیران شهری سال‌هاست به این نتیجه رسیده‌اند که فضاهای محلی باید به گونه‌ای باشند که یک اثر هنری جنبه هویت‌بخشی برای آن محله و منطقه را داشته باشد. اتفاقی که پای هر رهگذری را ناخودآگاه سست کند و آن‌ها را به این فکر بیندازد که این شخصیت چه‌کسی است و به نظر می‌رسد اثر هنرمند بنام مشهدی، محمدحسین مأموریان، این اتفاق را رقم زده است.
از وقتی دست چپ و راستش را از هم تمییز داد، قلم در دست می‌گرفت و مشق خط می‌کرد. مشقی که به یمن تشویق‌های پدرسید غلامرضا موسوی، با عشق و از سر علاقه بود. نتیجه مشق‌های کودکی و نیز بیش از نیم‌قرن تمرین و ممارست، رسیدن به مقام استاد خوش‌نویسی و کتابت ‌ده‌ها کتاب و ادعیه را برایش رقم زد. از سیدکاظم موسوی خطاط می‌گوییم؛ میان‌سال‌مردی از محله فجر که تا الان 5نسخه قرآن‌کریم را در قطع‌های مختلف به خط نسخ به رشته تحریر درآورده است. ‌