حکایت نخستین تکاپوها برای توسعه زیرساختهای شهری مشهد
نسب دودمان سامانی به «سامانخداه» میرسید؛ دهقانی از خطه بخارا که بر بخشهایی از آن منطقه تسلط داشت. سامان مدعی بود که نسبش به «بهرام چوبینه»، سردار «هرمز چهارم» فرمانروای ساسانی، میرسد و این انتساب را اسباب مشروعیت حکومت خود میدانست.
آنان پس از ورود اسلام به ایران، موقعیت پیشین را حفظ کردند. حکام مسلمان که با نظام اداری حاکم بر جامعه ایرانی آشنایی چندانی نداشتند، از دهقانان برای اداره امور بهره بردند و به این ترتیب، دوران اقتدار خاندان سامان در ایام پس از ورود اسلام به ایران، آغاز شد.
آنها بعدها از طریق یاری رساندن به داعیان عباسی و ابومسلم، موقعیتی بهتر در ساختار حکومتی یافتند. اسدبنسامان که اکنون خاندانش اسلام آورده بودند، این ارتباط را توسعه داد و در زمان پسران وی، شورش «رافعبنلیث» که هارون عباسی را سخت نگران کرده بود، بهدست آنها و بدون جنگ و خونریزی، فرونشانده شد.
به این ترتیب، خاندان سامانی، با مرکزیت شهر بخارا، اقتداری دوچندان یافت و در همان حال که متحد درجهیک خلیفه عباسی محسوب میشد، به قول «نرشخی (درگذشته به سال ۳۳۸ هجریقمری)» در کتاب مهم «تاریخ بخارا»: «خاندانهای بزرگ قدیم را تیمار کردی و مردمان اصیل را نیکو داشتی.»
درواقع سامانیان پس از کسب اقتدار، درپی احیای فرهنگ کهن ایرانی بودند؛ فرهنگی که اینک با تعالیم و ارزشهای اسلامی آمیخته شده بود. به این ترتیب دودمان سامانی، پس از اسدبنسامان، با میدانداری احمدبناسد و پس از وی، نصربناحمد، روزبهروز قدرت بیشتری یافت و توانست بر بخشهای گستردهای از خراسان و شمالشرقی ایران مسلط شود و حوزه قدرت خود را بهسوی غرب و مرکز توسعه دهد. این گسترش باعث شد که مشهد نیز، در محدوده قلمرو خاندان سامانی قرار گیرد و آنها، از اواخر قرن سوم هجری، حکمرانان بلامنازع این منطقه شدند.
آغاز حکومت سامانیان بر مشهد
میدانیم که شهادت امامرضا (ع) در آخر صفر سال ۲۰۳ هجریقمری و دفن پیکر مطهر آن حضرت در سناباد توس، موقعیت این منطقه را به طرز شگفتآوری تغییر داد. تا پیش از آن، سناباد و حتی شهر بزرگ نوغان، شهرت چندانی نداشت، اما از این تاریخ به بعد، به یکی از نقاط پررفتوآمد و شناختهشده سراسر سرزمینهای اسلامی تبدیل شد.
با غلبه اسماعیلبناحمد سامانی بر صفاریان در سال ۲۸۷ هجریقمری، نخستین فرمانداران سامانی در توس مستقر شدند و مشهد تحت مدیریت آنها قرار گرفت. در آن زمان، هنوز نشانی از رونق سکونت در اطراف مضجع شریف امامرضا (ع) وجود نداشت و بهظاهر آنچه بیشتر به چشم میآمد، توسعه بازارهایی بود که در حاشیه مسیر سناباد به نوغان و در جبهه غربی روضه منوره قرار گرفته بود. در این زمان، امارت ابومنصور محمدبنعبدالرزاق طوسی، شرایط را در مشهد تا حد زیادی دگرگون کرد.
نخستین گامها بهسوی ایجاد شهر
ابومنصور عبدالرزاق توسی از اُمرای نامآور سامانیان بود. او در سال ۳۲۰ هجریقمری و پس از فتنه مشهور «ابوبکر خباز» در بخارا که نزاعی درونخاندانی محسوب میشد، مورد توجه خاندان سامانی و امرای این دودمان قرار گرفت. البته وی پیش از آن، چنانکه «ثعالبی» در «یتیمهالدهر» مینویسد، در توس، مناسب خاندانی قدیم داشت و شاید از دهقانان این خطه بود. ابومنصور دستکم از سال ۳۳۰ هجریقمری به اینسو، حاکم توس شد.
او این منسب را از «ابوعلی محتاج»، سپهسالار سامانیان در خراسان، دریافت کرد و پس از آن در رونق و توسعه این خطه بسیار کوشید و در احیای فرهنگ ایرانی تلاش مستمر کرد. از گزارش شیخصدوق -رحمهالله علیه- در کتاب ارجمند «عیوناخبارالرضا (ع)» چنین برمیآید که ابومنصور در ابتدای کار، با زائران حرم رضوی سر سازگاری نداشت و بر آنها سخت میگرفت، اما بهدنبال دیدن کراماتی از این روضه منوره که یکی از آنها امروزه با تغییراتی در محتوا و روایت، در قالب داستان «ضامن آهو» رواج دارد، به این مکان شریف معتقد شد و به آن عمیقا دل بست؛ چنانکه قلبهای بسیاری را بهسوی حرم مطهر رضوی متوجه کرد.
ابومنصور برای تکمیل ارادت، به توسعه ابنیه اطراف حرم رضوی هم پرداخت. به احتمال، این نخستینباری بود که چنین تحرکات عمرانی گستردهای در اطراف روضه منوره انجام میگرفت. ابومنصور سنگبنای کاروانسرای بزرگی را در نزدیکی حرم رضوی گذاشت که مکان دقیق آن بر ما معلوم نیست.
ابومنصور برای تکمیل ارادت به توسعه ابنیه اطراف حرم رضوی هم پرداخت و این نخستینباری بود که چنین تحرکات عمرانی انجام میگرفت
او وسایل تسهیل مسافرت زوار را فراهم کرد و به این ترتیب، بر جمعیت زائران بسیار افزوده شد. علاقه ابومنصور به توسعه مشهد چنان بود که برخی در دورههای اخیر، وی را شیعه دانستهاند؛ هرچند که در این ادعا، باید به دیده تردید نگریست.
آغاز توسعه زیرساختهای زیستی
توجه ابومنصور به مشهد و توسعه عمرانی آن در عهد سامانی، راه را برای فعالیتهای بعدی باز کرد. جمعیت زائرانی که از سراسر نقاط جهان اسلام به سناباد توس میآمدند، روزبهروز افزایش مییافت. برخی از این زائران مانند «حمزه مصری»، بیش از ۶ هزار کیلومتر راه را از کرانههای نیل تا سناباد توس پیموده بودند تا به شرف زیارت حضرت ثامنالحجج (ع) مفتخر باشند.
در این زمان، ابوالحسن عبدالله بنفائق خاصه بهعنوان یکی از امرای سامانی، بر توس و مناطق همجوار آن حاکم شد. بیهقی در تاریخ خود، به فعالیتهای عمرانی دوره او اشاره میکند و ضمن بررسی فعالیتهای سوریبنمعتز (امیر غزنوی) در مشهد مینویسد: «[سوری]با همه ستمکاری، مردی نیکوصدقه و نماز بود و آثارهای خوش وی را به طوس هست؛ از آن جمله آنکه مشهد علیبنموسیالرضا علیهالسلام، که بوبکر شهمرد، کدخدای فائقالخادم خاصه، آبادان کرده بود؛ سوری در آن زیادتهای بسیار فرموده بود و منارهای کرد و دیهی خرید فاخر و بر آن وقف کرد.»
بیهقی به جزئیات اقدامات فائق خاصه در مشهد اشاره نمیکند، اما پیداست که این توسعه، تنها شامل روضه منوره و حرم مطهر رضوی نبوده است. در گزارش موجود در کتاب «جغرافیای حافظابرو» که مربوط به قرن نهم هجریقمری است، از «ابوبکرآباد» بهعنوان یکی از محلات مشهد یاد شده که بهاحتمال در جنوب این شهر، جایی روی اراضی قدیمی سناباد، قرار داشته است.
محلهای که میتوان گذاشتن سنگبنای آن را به بوبکر شهمرد (نماینده و کدخدای فائق خاصه) منسوب کرد، بنابراین بهاحتمال زیاد، در عصر عبدالله بنفائق خاصه، نخستین زیرساختهای قابلتوجه زیست دائمی در مشهد رضوی تأسیس شده و در دورههای بعدی، توسعه پیدا کرده است.
نکته جالب توجه درباره عبدالله بنفائق خاصه این است که برخی مورخان، وی را غلامی اندلسی میدانند که در دربار سامانی بهدنبال ابراز لیاقت، مدارج ترقی را پیمود و به بازیگر بزرگ این حکومت در دوران پایان حیات آن، تبدیل شد. فائق خاصه، طبق گزارش «ابناثیر» در «الکامل فیالتاریخ»، در شعبان سال ۳۸۹ هجریقمری در شهر بخارا درگذشت و مرگ وی، باعث ازهمگسیختگی بسیاری در امور خراسان و بهویژه طوس شد.
با مرگ فائق خاصه، سامانیان نیز به ورطه اضمحلال جدی افتادند و با کشته شدن اسماعیل دوم سامانی در سال ۳۹۵ هجریقمری، طومار این خاندان درهم پیچیده شد. به این ترتیب، چرخ توسعه و عمران مشهد نیز که مورد علاقه امرای سامانی بود، از گردش افتاد.
حتی ابناثیر گزارشی نهچندان قابل اعتماد از هجوم سبکتگین، پدر محمود غزنوی، به مشهد و ویرانی بخشهایی از زیرساختهای زیستی و نیز، روضه منوره نقل میکند که میتواند وضعیت مشهد در این دوره را، تاحدودی شرح دهد. قدر مسلم آن است که با سقوط سامانیان و برافتادن امرای آنان در توس و مشهد، این منطقه رونق پیشین خود را از دست داد و زائران دیگر مانند گذشته، برای رفتوآمد آزادی نداشتند.
تا اینکه، طبق گزارش «عُتبی» در «تاریخ یمینی»، سلطانمحمود دست به بازسازی حرم امام هشتم (ع) زد و بهدنبال آن شهر مشهد نیز، رونق پیشین را بازیافت. درباره دلیل این اقدام محمود غزنوی، سخن بسیار است که باید آن را در مجالی دیگر با شما خوانندگان ارجمند درمیان بگذاریم.
* این گزارش یکشنبه ۲۱ تیرماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۸۰۵ روزنامه شهرآرا صفحه تاریخ و هویت چاپ شده است.