مردمداری وصیت آیتالله حکمتنیا بود
نگاهی به کارنامه کاری و زندگی بعضی از آدمها چه در عرصه فرهنگی چه اجتماعی، اقتصادی و... نشان میدهد که با چه بزرگانی حشر و نشر داشته و در حلقه چه دوستانی میزیستهاند و با این همه چقدر گمنام بودهاند. گفتوگو با مسئول مجموعه فرهنگی حرعاملی، یکی از همین دست گفتگوهاست.
قرارمان با حجتالاسلام حکمتنیا، فرزند آیتا... حکمتنیا در کتابخانه مسجد ابوالفضلیها هماهنگ میشود؛ آدرس میدهند محله عامل مشهد، حر عاملی۴۰.
مانده بودم برای شروع صحبت از کجا شروع کنم، از خیابانهای شلوغ و پررفتوآمد محل، از دستاندازهایی که با فاصلههایی کم سد راه آدمها میشود، یا از بیرقها و پارچههای سیاه که سرتاسر محله را گرفتهاند و...
مسئول مجموعه فرهنگی حرعاملی
مسجد نشانی سرراستی دارد و خیلیها در همان اولین اشاره راهنما میشوند. حاجآقا جلوی مسجد حاضر است و من از خوشقولی او برای حاضر شدن سرقرار لذت میبرم، این را به خنده مطرح میکنم.
حاجآقا حکمتنیا مسئول مجموعه فرهنگی حرعاملی است. این مجموعه کانون فعالیتهای فرهنگی منطقه به حساب میآید. از کلاسهای تفسیر در منازل و هیئتها گرفته تا جلسات احکام و عزاداری و... اینها را در همان فاصله کوتاه رسیدن به طبقه بالا مجموعه فرهنگی توضیح میدهد که دیوار به دیوار مسجد ابوالفضلیهاست.
حاجآقا ترجیح میدهد گفتوگو در همین محل کوچک برگزار شود که محل رجوع و رفتوآمد مردم در امور مختلف است؛ او توضیح میدهد این مراجعات در رابطه با امور مختلفی، چون مشاوره در امور ازدواج، خانواده و... است.
سعی میکنم محل را که با چند میز کوچک و به همراه قفسههای کتاب پر شده، برانداز کنم. حاجآقا سعی دارد بحث را تا نمازظهر جمع کند. او هم مثل پدرش، امام جماعت مسجد است و باید سر وقت در مسجد حاضر باشد. بعد از نماز هم طبق خواسته پدر یک جلسه کوتاه تفسیر دارد. در مورد خودش خیلی کوتاه توضیح میدهد و حرف میزند و ترجیح میدهد بیشترین زمان را به زندگانی پدرش بپردازد که معلم بزرگ زندگی او بوده و تمام موفقیتش را مدیون اوست.
او هم مثل پدرش، امام جماعت مسجد است و بعد از نماز طبق خواسته پدر یک جلسه کوتاه تفسیر دارد
هیچ بهانهای باعث نمیشود که در خانهام به روی کسی بسته بماند
حاجآقا متولد سال۴۳ است و تحصیلات حوزوی دارد. از بین خانواده پرجمعیت آنها غالب پسرها تحصیلات حوزوی داشته و ملبس هستند، یادگار پدری که در منزلش همیشه به روی مردم باز بود. حاج آقا حالا فرصت حرف زدن در مورد خصوصیات و ویژگیهای پدرش را دارد.
میگوید: «او شکل مردم و با مردم بود و میگفت آرامشی را که دارد وامدار همین مردم است. با این حال همیشه دوست داشت گمنام بماند. سالهایی که داشتن تصویری در قاب تلویزیون و کسب شهرت و افتخار در سمینارها و کنگرهها و جشنوارهها و انجمنها، گاهی به بهای عزت نفس معامله میشد، او همه جا غائب بود...» حاج آقا حمکت نیا تعریف میکند: «هیچ بهانهای باعث نمیشد که در خانه او به روی کسی بسته بماند و دوست داشت این خصلت بعد از مرگش هم ادامه داشته باشد و فرزندانش مردمدار واقعی باشند.»
فروتن بود و بیادعا، خوشروی و مهربان. با هرکس چنان رفتار میکرد که انگار هم سال و هم اندازهاند. حاج آقا به اینجا که میرسد یاد جریانی میافتد. «روزی وارد خانه شدم و پدر را تضرع کنان رو به قبله دیدم، علت را که پرسیدم، گفت که نمیدانم امروز چه اتفاقی افتاده است که کسی به منزل ما مراجعه نکرده است...»
ادامه میدهد و من هم بهدقت صحبتهایش را گوش میکنم: «برای بودن با مردم از هر چیزی میگذشت حتی از زمان خوابش. اعتقاد داشت بعد از مرگ تا بخواهی فرصت برای خوابیدن است.»
ما چقدر مسلمانیم؟
ما چقدر مسلمانیم؟ این یکی از پرسشهای همیشگی آیت ا... حکمت نیا بوده که بزرگترین خصلت اخلاقیاش حق سالاری بودهاست. حاجآقا تا زمانی که بهخاطرش است و در طول زندگی پدرش میداند پدرش طرفدار واقعی حقسالاری بوده و این حتی در مناسبات خانوادگی نیز نمود داشته است: «در زندگی ما فرزند سالاری، زنسالاری و اکثریتسالاری ممنوع بود فقط محوریت حقسالاری بود.»
آن سالها منزلشان با اینجا فرق داشت؛ کوچه مخابرات خسروی محلی است که حکمتنیا و برادران و خواهرانش به دنیا آمده و بزرگ شدهاند. حاجآقای حکمتنیا بعدها و برای زندگی به این محل آمده است و همیشه آرزو کرده طبق گفتههای پدر بتواند مردمدار خوبی باشند.
بین مردم این منطقه هنوز که هنوزاست نشانههای همبستگی کمرنگ نشده؛ این را از حضور تکتک آنها در مراسم عزاداری و هیئتها و جلسات مختلفی که در مسجد برگزار میشود، میتوان فهمید. مجمع فرهنگی علامه حر عاملی هم که ۵سالی از زمان تاسیسش میگذرد، ارتباط زیبایی را با مردم محله شروع کرده و ادامه داده است و امید دارد همچنان بماند.
هرچه زمان به اذان ظهر نزدیکتر میشود، عجله حاج آقا برای رسیدن به نماز ظهر هم بیشتر میشود. با این حال میخواهد آخر گفتوگو را هم گریزی کوتاه به زندگی ۸۳ساله پدرش بزند؛ میگوید: در سن ۱۸سالگی به اجتهاد میرسد و چند سال بعد چند نفر از علما به اجتهادی رای میدهند. او از سال۴۲ و زمان تبعید پدرش تعریف میکند و روند جریانات مختلف که ختم به یک مبارزه انقلابی شد.
حاج آقا حرفهایش را با یک حرف همیشگی پدرش تمام میکند و دعا میکند؛ پدرش که جسم او در حرم مطهر و زیر پای زائران آرام گرفته است؛ از او راضی باشد: «یک عمر خدا خدا گفتم و فقط برای خدا گفتم.»
*این گزارش آذر سال ۹۰ در شهرآرامحله منطقه ۲ چاپ شده است.