این روزها مغازهها بیشتر فرشهای ماشینی، موکت و تابلو فرشهای مختلف ماشینی را عرضه میکنند. او علت این تغییر را افزایش قیمت نخ، پشم و رنگ طبیعی برای تولید فرشهای دستبافت میداند و میگوید: این شرایط کارگاههای تولید فرش بسیاری را به حالت نیمهتعطیل و تعطیل درآورده است. دیگر تولید فرش دستبافت بهصرفه نیست. از یک طرف بافندگان سنتی فرش که بیشتر روستائیان فقیر بودند توان خرید وسایل و مواد اولیه فرش را ندارند از سوی دیگر نیز مشتریها به دلیل افزایش قیمت فرش دستبافت تغییر ذائقه دادهاند و به خرید فرش ماشینی روی آوردهاند.
درست در همان روزهایی که بعد از پایان جنگ تحمیلی مردم چشم به تغییر و خبرهای تازه داشتند، بازار مسگرها در ایران پر از خبرهای ناخوشایند بود. ظروف جدیدتری وارد ایران شده بود که گفته میشد سبکتر و بهتر است.
ظروف استیل و تفلون که نهتنها جا را برای ظرفهای مسی تنگ کرد، بلکه کار و کاسبی مسگرها را هم کساد کرد. بارزترین زمینخوردگی مسگران در مشهد هم جمعشدن بازار مسگران محله عیدگاه بود؛ بازاری که امروز فقط نامی از آن ماندهاست.
با چند تکه موکت و فرش محل نشستنش را پشت سندان آماده کرده است و هر روز ساعتها روی همین چند تکه فرش و موکت رنگ و رو رفته مینشیند و با چکش به تکههای آهن سر و شکل میدهد تا روزی حلال برای همسر و فرزندانش ببرد. پشت سندان نشسته و با چکش در حال محکم کردن چفت و بستهای زنجیر است. مهارتی که در دستانش است فوقالعاده مینماید. دستش خطا ندارد و آهن سرد و بیروح را آنچنان رام میکند که فقط با چند ضربه همان شکل دلخواهش را میگیرد.
سید حسن عادل کاردان، جزو پارکابیهایی بود که برای نخستین بار پشت اتوبوسهای شرکت واحد مشهد نشستند. در «اتوبوسهای یک قِرانی» یک نفر رانندگی میکرد و یک نفر هم به عنوان پارکابی، بین مسافرها میچرخید و کرایه را جمعآوری میکرد.
جاده سیمان هنوز خاکی بود و حالت روستایی و کشاورزی داشت، اما حاجی و آن چندنفر تصمیمشان را گرفته بودند؛ اینکه هرطور شده است، کارگاه سماورسازی راه بیفتد: یک سمت روستای دهرود بود و سمت مقابل آن تا چشم کار میکرد، زمین کشاورزی و باغ. مرغداری بزرگی هم اول جاده بود که الان جای آن را درمانگاه قمربنیهاشم(ع) گرفته است. کار ما احتیاج به برق دارد. به همین دلیل اول رفتیم شرکت برق. گفتند برق روستا به کدخدای ده فروخته شده است. موافقت کدخدا را گرفتیم و کارمان را در زمینی به مساحت 750متر شروع کردیم و کمکم به اینجا رسید.
حاجاکبر شیرغازی 86ساله که حالا باید او را پرسنوسالترین کلهپز مشهد با 71سال سابقه کار دانست، یکی از همان آدمهای بامرام مشهدی است. کسی که وقتی میپرسیدند در محدوده چهارراه خواجهربیع کدام کلهپزی خوب است، همه بهاتفاق جواب میدادند حاجاکبر. بعد از عمل جراحی 3سال پیش، حافظه حاجی تحلیل رفته است. او دیگر آن پیرمرد همیشه شوخ و شنگی نیست که پاچالش را به هیچکس نمیداد. حالا پسرش جواد که از کودکی همراه پدر در کلهپزی کار کرده است، پشت پاچال میایستد و امور را مدیریت میکند. حاجاکبر اما باز هم با پشت خمیده هرروز خودش را به طباخیاش میرساند و کمک میکند.
متراژ یک مغازه آپاراتی استاندارد باید 30مترمربع باشد چراکه در فضای کوچکتر امکان باز و بستن راحت لاستیکها، جانمایی تجهیزاتی مانند پمپ باد، دستگاه درآور و دستگاه بالانس و... میسر نمیشود. هزینه رهن و اجاره مغازه هم در طول زمان متفاوت است و به موقعیت مغازه بستگی دارد اما برای اجاره یک مغازه 30، 40متری مناسب در محله وکیلآباد باید اجارهبهایی بین 4 تا 5میلیون تومان در ماه پرداخت کرد و 30 تا 50میلیون تومان هم برای پول رهن مغازه کنار گذاشت. این توضیحات را محسن جاویدی درباره شغل آپارتی بیان میکند.
به گفته مجید جومند، کلیدسازی کاری بیسروصدا و تمیز است. او توضیح میدهد: حرفه ما همانطور که یک هنر و مهارت است، کاری فکری نیز هست. به این معنا که با دیدن قفل باید متوجه مشکل به وجود آمده شویم. اینکار با تجربه به دست میآید. موضوع آنچنان اهمیت دارد که گاهی ممکن است یک فرد یک قفل را نزد چندین قفلساز و کلیدساز ببرد و کسی متوجه مشکلش نشود.
محمود ریاسی میگوید: در حال حاضر خشکبارهایی مانند گردو که با قیمت کم اما به اسم ایرانی به فروش میرسد محصول بلغارستان، چین، افغانستان و دیگر کشورها هستند اما طعم، خاصیت و کیفیت محصول ایرانی را ندارند. همین باعث شده است که خشکبار ایرانی جزو سوغاتیهای پرطرفدار و ارزشمند در همه کشورها باشد.
راسته خیابان دریادل، 58 سال است که معروفترین کلهپزی مشهد را در دل خود جا داده است؛ کلهپزی «اصغر کله»، جایی که «حاج اصغر طباخی کبابی» هنوز هم با 73 سال سن پشت کلههای به صف شده داخل سینی مینشیند تا برای عشق کلهها، کله بکشد.
کسی که 58 سال دغدغهاش برای کار شبانهروزی رضایت مردم بوده و به قول خودش برکت زندگیاش از دعای مردمی است که در مغازهاش کله گوسفند میخورند. کلهپزی که معتقد به برکت فراوان خدا در روزی حلال است و میگوید: اگر این شعر را سرلوحه خودت قرار دادی دیگر دغدغه نداشته باش؛ چرا که آن بالایی برایت همه چیز را درست میکند «طمع را نباید چندان کنی که صاحب کرم را پشیمان کنی».
مجتبی هروی میوهفروش محله نیزه میگوید: محل میوهفروشی، کیفیت و قیمت مناسب میوهها و همینطور برخورد خوب با مشتری لازمه کار هر میوهفروش موفق است. شما با رعایت این موارد در جذب مشتری موفق خواهید بود اما از کنار تبلیغات هم نمیتوان ساده عبور کرد و در این راه استفاده از شبکههای اجتماعی بهترین گزینه است.
علیرضا هاشمخانی، راننده تاکسی شهری طرفدار استفاده از تکنولوژیهای روز است و دوست دارد این تجربه را با دیگران به اشتراک بگذارد. در همین زمینه میگوید: در روش پرداخت الکترونیک کرایه تاکسی، شهروندان میتوانند یکی از سه برنامهای را که در این حوزه تعریف شده است روی گوشی خودشان نصب کنند و در زمان استفاده از تاکسی با اسکن بارکد نصب شده در ماشین کرایه خود را از طریق این نرمافزارها پرداخت کنند.
با شیوع بیماری کرونا بسیاری از مشاغل ضرر جبرانناپذیری متحمل شدند، اما در این میان توصیههای پزشکی مبنی بر افزایش قدرت سیستم ایمنی بدن و مصرف مرکبات باعث شد میوهفروشیها از مشاغلی باشند که کسبوکارشان رونق پیدا کند و میزان فروششان با وجود افزایش قیمتها نسبت به قبل بیشتر شود.
«استاد محله کوشش است.» همه او را به این وصف میشناسند و از مشتریهای دائمی و راضیاش هستند. محمدعلی نوروزی نزدیک به 40سال است که در محله کوشش صافکاری میکند. در واقع جزو اولین کسبه این محله بوده و از نوجوانی با ماشینها وقت میگذرانده است. او 64سال سن دارد و از 54سال پیش در کار صافکاری دست داشته است. جای تعجب ندارد؛ زیرا از دهسالگی تغییرات این شغل را دیده و با آن همگام شده است.
کشاورزی از آن دسته شغلهایی است که در منطقه6 بیشتر از مناطق دیگر رواج دارد. زمینهای خالی حاشیه شهر حالا بستر مناسبی برای کشاورزان شهرنشینی شده است که روزگاری به شهر کوچ کردهاند. خیابان خوشسیما در محله پورسینا از آن محلههایی است که کشاورزان زیادی در آن زندگی میکنند. این محله حالا بیش از ٢٠٠هکتار زمین کشاورزی دارد و انواع و اقسام محصولات در این زمینها کشت میشود. ٣هکتار از این زمینها سهم خانواده شاکری است؛ خانوادهای که نسلدرنسل شغلشان همین بوده و ٥٠سال است که در این زمینها کشاورزی میکنند. حسین شاکری، ساکن خیابان خوشسیما در محله پورسینا، یکی از 10فرزند غلامحسن شاکری است که تصمیم گرفته ادامهدهنده راه پدر باشد. او متولد سال1357 و دارنده مدرک کارشناسی رشته کشاورزی است.
با استقبال مردم مغازههایی شکل گرفت که فقط آبمیوه و بستنی میفروختند و حالا بهعنوان یکی از مشاغل موادغذایی بهشمار میروند. شاید این حرفه درظاهر شغل سختی به نظر نرسد، اما مانند دیگر مشاغل فرازوفرودهای زیادی دارد و اگر مهارت و تجربه نباشد، بیگمان بهجای سودآوری، ضرر و زیان جبرانناپذیری خواهد داشت.
بازارچه اقتصاد مقاومتی و خوداشتغالی بانوان محله چهنو در مسجد شجره برگزار شده است. در این بازارچه هر چیزی که بانوان با هنر دست و مهارت خودشان درست کردهاند یافت میشود.
بیش از آنکه حرفه یا شغل باشد، هنر است. در این هنر صبر، علاقه و خلاقیت حرف اول را میزند. کسی که با قیچی و کاغذ گراف بهسراغ پارچه میرود و بعد از بُرش آن با نخ و سوزن و چرخ خیاطی لباسی زیبا تحویل مشتری میدهد. خیاط محله رضاییه یکی از همان افرادی است که از حدود 13سالگی با هنر خیاطی آشنا میشود و زیر نظر استادان خیاطی شاگردی میکند تا فوت و فن کار را یاد بگیرد. هاشم بصیرت 15سال اخیر را در همین محله رضاییه بوده و اینجا برای هممحلیها خیاطی میکند. حالا خودش کارگاه خیاطی کوچکی دارد و مستقل کار میکند. زنانهدوز است و همسر و خواهرش همکاران او هستند و کار اندازهگیری را انجام میدهند.
یک صافکارخوب با توجه به این فاکتورها باید نحوه چکشزدنش را طوری تنظیم کند که باعث خردهشدن و فرسایش فلز آسیبدیده نشود. اگر ضربات محکمتر از حد معمول باشد فلز بریده میشود. اگر میزان ضربات ضعیفتر باشد، پستی و بلندیهای روی فلز بهخوبی صاف نشده و کج و معوجیهای آن دیده میشود. این را روحالله صباغ میگوید.
بازار سرشور پیرزنی زندگی میکرد که بچههایش استرالیا بودند و هر 10روزی یک پاکت از خارج برایش میآمد. بنده خدا روز در میان که من را میدید سراغ بستهاش را میگرفت. میدانستم خیلی چشم به راه است، چون بعضی وقتها در این پاکتها عکسهای بچهها و نوههایش بود. خودم میرفتم و از قسمت نامههای وارده خارجی کارش را پیگیری میکردم تا سریعتر بسته را به دستش برسانم. هر وقت پاکتها را به دستش میرساندم خیلی خوشحال میشد و کلی دعایم میکرد.