اسم ماشاءالله رضایی به میان آمد، مردی که هرجا در توانش بود همراه مرادش بود تا بیاموزد و همراهی کند. رمضان زاده، پارچه فروش کاشمری، بارها و بارها در سفرهایش به مشهد او را دیده بود. او می گفت: «همه کارهای حاج آقا را در مشهد ایشان انجام می داد. خودش و خانمش در خدمت شیخ واله بودند. از نظافت منزل تا شست وشوی لباس هایشان را انجام می دادند. شاید 10 سال یا بیشتر آب خوردن را از یکی از قنات های دهات سمت فردوسی برای ایشان می آورد. خیلی ارادت داشت به حاج آقا.» این رفتارها برای ما حرف است ولی رضایی آن را زندگی کرده است!
حدود سال 50 خانواده امینیان هم به مشهد مهاجرت می کنند تا دعای شب های جمعه شان از کاشمر به مشهد منتقل شود: «ما بیشتر ایشان را در جلسات می دیدیم. حاج آقا دوست داشتنی بود. اهل تعارف نبود ولی اهل مراعات بود. کتابخانه ای داشت که گوشه شیشه اش شکسته بود. یک پرنده بالای کتاب ها لانه کرده بود. بچه ها تصمیم داشتند شیشه را عوض کنند ولی چون راه پرنده مسدود می شد حاج آقا گفت حق ندارید دست بزنید. او عالمی بود که عظمت خلقت را در آن پرنده می دید و حیات را حق او می دانست.»
زن اهل اینجا نیست ولی خانه فدوی را می شناسد. یک «یا حسین» روی دیوار مطمئنمان می کند که باید در همین خانه را محکم بکوبیم. در زدن حاصلی ندارد جز هجوم سؤال های متوالی در ذهنمان که همسایه ای از راه می رسد! این بار از حاج آقا واله می پرسیم. می خواهیم بدانیم که این شهر او را می شناسند یا نه. «خدا رحمتش کند»، «برای تشییع جنازه اش مشهد هم رفتم.» و چیزهایی از این دست زیاد گفته می شود. کمی که جلوتر می رویم، سؤالمان عوض می شود: «آیا در این شهر کسی هست که او را نشناسد؟»
هر سال کار زنها از روز پنجم محرم شروع میشد و تا روز عاشورا که علمها را حرکت میدادند ادامه داشت.
پاییز 1307 حسینیه آماده و هیئت آل طه در این مکان تأسیس شد، از همان زمان تاکنون شبهای جمعه روضه سید الشهدا(ع) و صبحهای جمعه دعای ندبه برقرار بوده است. بعد از حیاط حسینیه اتاقهای اطرافش ساخته میشود. آنزمان حسینیهها داخل خانهها بودند، بدین صورت که دور تا دور، خانه و وسط، حیاط قرار داشت که از فضای حیاط برای حسینیه استفاده میکردند. پدربزرگم از قفقاز به مشهد مهاجرت کرده بود و دوستان ترکش پای ثابت حسینیه بودند بهطوریکه همان اول کار هیئت 200نفره برپا شد.
اصغر صابری کرده 50سال در هیئتهای مختلف محله دم گرفت. او نماد زنده مداحی سنتی و چهارپایهخوانی در بازار بود. جدای از اسم و رسمش، آنچه او را خاص میکرد، بیسوادیاش بود که بهرغم آن، اشعار زیادی را حفظ بود و بدون حتی جدا انداختن یک واو با صدای رسا میخواند. در آبیرنگ انتهای کوچه بلوچیها خانه آبا و اجدادیاش بود که با وجود اینکه نیمهمخروبه بود، به هیچوجه قصد فروش یا واگذاری به غیر را نداشت. میگفت «این خانه ارث پدرم است، نمیتوانم از آن دل بکنم.»
خدام حرم به چهار گروه رسمی موروثی، رسمی، افتخاری و تشرفی تقسیم میشوند. اگر در حکم رسمی کسی کلمه موروثی قید شده باشد، نسل آن شخص هم خادم میشود و البته ابتدا به پسر ارشد خانواده میرسد. صاحبان این نوع حکمها کسانی هستند که جد یا پدر جد آنها در سالهای بسیار دور خدمات ارزشمندی برای دین اسلام انجام دادهاند یا هدیه بسیار بزرگی مانند ملک و زمین وقف حضرت رضا(ع) کردهاند یا اینکه از علمای بزرگ بودهاند. حکم این خادمان پس از مرگشان به پسر بزرگ آنها میرسد. خادمان رسمی دارای دو قبر در حرم هستند. فرق خادمان رسمی موروثی و غیرموروثی در این است که حکم خادم غیرموروثی پس از مرگش به شخص دیگری منتقل نمیشود.
خادم افتخاری هم صاحب یک قبر در حرم است و پس از مرگش، حکم وی اعتباری ندارد.
اولین آیینی که نشان از حالوهوای محرم در بارگاه رضوی دارد، اجرای مراسم اذن عزا در 28ماه ذیالحجه است. در این مراسم پرچم گنبد، پوشش ضریح و گلدستههای حرم مطهر رضوی به نشانه آغاز ماه محرم تعویض میشود و به رنگ مشکی درمیآید و این پرچمها تا سوم ربیعالاول، 3روز پس از شهادت امام رضا(ع) برافراشته خواهد بود.
تنها تصویری که از میرزافتحعلیخان صاحبدیوان بهجا مانده، تصویری ایستاده از اوست که در قابی آویخته در تالار موزه آستان قدس رضوی خودنمایی میکند.تصویری ساده که شاید به چشم همگان یکی از رجال معمولی دربار قاجارها میآید، اما او صاحب وقفنامههای بزرگی ازجمله وقفنامه پرآوازه سوم شعبان است؛ همانی که سفره سنت وقفنامهاش به ناهار اغنیا شهره شده است. تمام نام و آوازه این صاحبمنصب قاجاری به وقفنامه سوم شعبانش نیست. او وقف بزرگ دیگری را نیز در مشهد انجام داده که ادامه وقف موروثی خاندان بزرگ قوامهای شیرازی است و مخصوص عزاداری سیدالشهدا(ع) در ماه محرم و صفر است.
هرسال در آستانه ورود به ماه محرم، صحن و سرای حرم مطهر حضرت رضا(ع) با آیینها و مراسمهای خاصی سیاهپوش میشود. آیینهایی که قدمت صدهاساله دارند و برگزاری آنها حتی در این ایام تعطیلی موقت حرم مطهر همچنان به همان سبک و سیاق قدیمی خود برگزار میشوند.
برخی افراد هم با وقفهایی که برای عزاداری ایام محرم و صفر انجام دادهاند، اسم خود را در گذر زمان ماندگار کردهاند. آنطور که اسناد تاریخی و وقفنامههای بهجایمانده نشان میدهد، قدمت مجالس سوگواری در ایام محرم و صفر در حرم مطهر رضوی به قرنها قبل بازمیگردد، بهطوریکه نام بسیاری از افراد خیر نیکاندیش در زمره واقفان آستان قدس رضوی به ثبت رسیده است. میرزامحمد مؤمن، مهدیقلیخان قرایی، حاج کاظم غراب، عضدالملک و... تنها تعدادی از واقفانی هستند که داراییهای خود را در چارچوب موقوفه در سالهای دور و نزدیک برای عزاداری در محرم و صفر به این آستان ملکوتی سپردهاند.
محمدتقی نجاتیان تعریف میکند: «آن زمان تعداد مداحان در مشهد مثل این روزها نبود، شاید 3 الی 4نفر بیشتر نبودند، مثل حاج مرشد کرمانشاهی که بهترین مداح مشهد بود، بعد از او سیدجواد ذبیحی و یکی دو نفر دیگر که در هیئت مذهبی میخواندند. هر هیئتی یک نوحهخوان داشت که برای سینهزنها نوحه میخواندند. در آن زمان بیشتر نوحهها را از کتاب جودی و یکی دو تا کتاب دیگر انتخاب میکردند. علاوه بر آن حاج غلامرضا آذر هم نوحهسرایی میکرد و نوحهها را به نوحهخوانها میدادند.»
حبیبپور که 61بهار از زندگیاش میگذرد دراین باره توضیح میدهد: دوست داشتم همراه با دوستانم به عشق امام حسین(ع) و دیگر اهل بیت در هیئتها سینه بزنیم و عزاداری کنیم، اما آنطور که باید فضا مهیا نبود. برای همین به همت بچههای تپلمحله هیئتی تشکیل دادیم و کودکان بسیاری را دور خودمان جمع کردیم. مادرم در این مسیر خیلی به من کمک کرد. مراسم عزاداری را در خانه برگزار میکردیم.
حمد صفایی شهری متولد 1334 است. او تا پیش از رفتن به خدمت سربازی نه اهل رفتن به هیئت بود و نه حتی نماز را پیوسته میخواند. صفایی درباره دوران جوانی خود و چگونگی جذبش به مسائل دینی میگوید: من تا پیش از رفتن به خدمت سربازی آن چنان اهل خواندن نماز و روزه نبودم. بیشتر علاقه داشتم به سینما بروم و خوشگذرانی کنم تا اینکه به سربازی رفتم و با شخصی به نام سیدهاشم دوست شدم.
علی اکبر ایماندوست که رفیق گرمابه و گلستان علما و مداحان زیادی بود با حساب و کتاب پایه یک روضه را در عصرهای جمعه گذاشت که تاکنون ادامه یافته است. بزرگ خاندانِ ایماندوست غرق در روضه بود و انگار برای این کار نفس میکشید. حتی خانهاش را برای زندگی نساخت بلکه دیوارهای آن را جوری بالا برد که بشود در آن یک مجلس خوب برای ابا عبدا...(ع) برپا کرد. پیرمرد سال 83 بساط روضهاش را برای فرزندان گذاشت و از دنیا رفت، ولی بچهها پرچم روضهداری را زمین نگذاشتند.
طی دهههای گذشته صدها و شاید هزاران هیئت مذهبی در شهر مشهد شکل گرفت، اما تعداد اندکی از آنها همچنان باقی هستند و به فعالیت خود ادامه میدهند. هیئت جواد الائمه(ع) یکی از همین تشکلهای مذهبی است که از سال 1342 فعالیت خود را با همت مردان و زنانی که دلداده امام حسین(ع) هستند آغاز کرده است. سرپرست این هیئت محمود عقدایی متولد 1322 است و در محله 17 شهریور زندگی میکند.
از چند روز قبل از محرم به یادش هستم و از خودم میپرسم: «امسال چه خبر است؟ آیا ننه با پایی که دیگر به اختیارش نیست و بنیه جسمی کمش میتواند امسال از پس این مشقت بر بیاید؟» کار راحتی نیست که 16 دیگ شله را بار بگذارد. گرچه کار دیگهای امام حسین(ع) را نوههایش انجام میدهند، ولی باز هم پیرزن که حالا تقریبا از پا افتاده کنارشان هست و شخصا بر اوضاع نظارت میکند تا همه چیز باب دل خودش باشد.
سند روضهشان را از زمان منشی بمرودی دارند تا ادعای 250 ساله بودن روضهشان مستند باشد. حالا ما با یک روضه روبهروییم و سه نسل. روضهای که از نسل منشی بمرودی به پسرانش در نسلهای بعدی رسیده است و سپس از سال 54 توسط محمدعلی دانش همراه با هجرت تعداد زیادی از بمرودیها به مشهد آورده شد و حالا با نظارت خودش به دست نوههایش اداره میشود. حضور نسل جوان و نوجوان در کنار بزرگترها، راز ماندگاری این میراث ارزشمند است که امید حفظش را برای بزرگان خاندان دانش دوچندان میکند.
هفت خوانشگر گروه به روی سن میآیند و ما را به دنیای کلماتشان میبرند. کلماتی که برای خوانششان گروه چندین ماه زمان گذاشته است تا یک کار خوب را اجرا کند. تماشاگران که اغلب جوان هستند سوار بالِ کلمات میشوند و به روز عاشورا میرسند. کلمات این بار از سوی آدمها روایت نمیشوند و این اشیای جان گرفته صحرای کربلا هستند که به حرف آمدهاند و سعی میکنند از رنج روز واقعه بگویند.
شهر در بوی دودِ اسپند و صدایِ طبل و سنچ دارد میرود تا عصر عاشورا را به ماتم بنشیند، بیخبر از آنکه تیک تاک بمبی که مقدار زیادی ماده منفجره تیانتی را در خود جای داده، منتظر است تا دقایقی بعد، عاشورا را در مشهدالرضا (ع) دوباره از دل تاریخ بیرون آورد.