تاریخ شفاهی - صفحه 22

محمدتقی نجاتیان تعریف می‌کند: «آن زمان تعداد مداحان در مشهد مثل این روزها نبود، شاید 3 الی 4نفر بیشتر نبودند، مثل حاج مرشد کرمانشاهی که بهترین مداح مشهد بود، بعد از او سیدجواد ذبیحی و یکی دو نفر دیگر که در هیئت مذهبی می‌خواندند. هر هیئتی یک نوحه‌خوان داشت که برای سینه‌زن‌ها نوحه می‌خواندند. در آن زمان بیشتر نوحه‌ها را از کتاب جودی و یکی دو تا کتاب دیگر انتخاب می‌کردند. علاوه بر آن حاج غلامرضا آذر هم نوحه‌سرایی می‌کرد و نوحه‌ها را به نوحه‌خوان‌ها می‌دادند.»
از چهارراه خسروی که به سمت گنبدسبز می‌آییم سومین کوچه آخوند خراسانی5، کوچه حوض مونس یا همان شهید محمدرواقی است که انتهای آن به دیالمه3 ختم می‌شود. این کوچه از ضلع جنوب غربی خیابان آخوند خراسانی منشعب شده و عرض آن 2متر است. در این کوچه حوض انباری وجود داشت که واقف آن شخصی به نام مونس بوده به همین دلیل به این نام معروف شده است. در قدیم قبل از احداث خیابان خاکی این کوچه امتداد داشته و تا بازار بزرگ نزدیک حرم ادامه داشته است.
بوی خوش چوب و پیرمردی با کلاه سبز که میان تخته‌های چوبی نشسته است. اینجا مغازه سید محمد رضا حسینی، نجار قدیمی محله شیرودی، است که حدود 50سال از عمرش را در این حرفه صرف کرده است. سید محمدرضا می‌گوید آخرین نسل از نجارهای سنتی است، آخرین کسانی که چوب را با دست و ابزارهای دستی فرم و شکل می‌دهند. نجارهایی که استحکام کار را بر زیبایی و نمای آن اولویت می‌دانند.
آن زمان امیرعلیشیرنوایی تصمیم می‌گیرد آب چشمه گلسب را که حالا ما به‌نام «چشمه گیلاس» می‌شناسیم، به مشهد منتقل کند؛ چشمه‌ای جوشان که در سه‌فرسنگی مغرب شهر تابران توس قرار داشته و یکی از چند چشمه پرآب و مشهور ولایت توس در آن زمان بوده است و تا پیش از خرابی و ویرانی نهایی تابران در سده نهم، تأمین عمده آب شهر برعهده‌اش بوده است. امیر همتش را بر انتقال این آب می‌گذارد تا یکی از مشکلات اساسی مشهدی‌های آن زمان را رفع کند.
با یک جست‌وجوی کوتاه می‌فهمیم که این روستای خوش‌نام هنوز در میان سایت‌های گردشگری جایگاه دارد. در جست‌وجوهای اینترنتی نوشته شده چشمه‌اش همیشه خروشان است، اما کسی از وضعیت کنونی آن خبر ندارد. خاطرات و تصویر خوبی که در حافظه تاریخی مشهدی‌ها از چشمه‌گیلاس وجود دارد، می‌تواند روزی پای آن‌ها را به آنجا باز کند، اما وقتی به مقصد برسند، با چه تصویری روبه‌رو می‌شوند؟ قرار است آن تصویر تاریخی زنده شود یا همان‌جا در خاطرات دفن می‌شود؟
گنبد خشتی پر ابهت یخدان کریم‌آباد در همان نگاه اول شما را به سکوت وا می‌دارد. شاید خیلی‌ها از وجود این بنای تاریخی در مرز محدوده شهری منطقه5 خبر نداشته باشند. روی تابلوی بیرون این یخدان تاریخ 1314 نوشته شده که به احتمال قوی نشانگر سال قمری این بناست.
احداث مدرسه ملا محمد براساس متن کتیبه، در سال۱۰۸۳ق، هنگام سلطنت شاه‌سلیمان اول صفوی (۱۰۷۷ یا ۱۰۷۸ـ ۱۱۰۵ق) صورت گرفته است. متأسفانه این بنای تاریخی که از مدارس نزدیک به حرم مطهر بود، در سال۱۳۵۴ خورشیدی تخریب شد.
از کوچه پرشوکت جوادیه که روزگاری در هیاهوی دانش‌آموزان نمونه مدرسه جوادیه غرق می‌شد، چند کاسب‌کار و مسجد معروفش باقی مانده و البته بنای جوادیه که اکنون از کاربری خود یعنی مدرسه خارج شده و به خانه زائر تبدیل شده است.
وقتی در کوچه پس کوچه‌های شهر راه می‌روید خانه‌های قدیمی با معماری‌های خاصش را می‌بینید که آجرها و کاشی‌کاری‌هایش بیانگر دوران معماری قدیمی‌اش است، اما در همین کوچه پس کوچه‌ها هستند خانه‌هایی که در پشت درهای فلزی پنهان شده‌اند و هیچ نشانی از قدیمی بودنشان ندارند. یکی از همین خانه‌ها واقع در سرشور33 با نام خانه شاملو است که ساکنان این خانه (خانواده ابوالقاسم شاملو منتظر مَقدَم) مدعی است نسل هفتم شاملوها هستند و این ملک وقف اولاد است و نسل اندر نسل در بین آن‌ها چرخیده است.
عبدالهادی مسیری پرفرازونشیب را برای خودش انتخاب کرد. حائری نوجوان برای مدتی از فرایند تحصیل دور ماند، اما هیچ گاه مطالعه را رها نکرد. علاقه او به تحصیل جدید هیچ گاه او را به پذیرش سیاست فرهنگی رضاشاهی نکشاند. او نوجوانی به شدت باورمند به ارزش های مذهبی باقی ماند و سخت در تضاد با تجدد آمرانه رضاشاهی قرار گرفت. او با تمام وجود خشونت فرهنگی رضاشاهی را به بهانه تجدد، با نشانه های مذهبی حس کرده بود. او به گاه نوجوانی دیده بود که چگونه مأمور رضاشاهی در ستیز با نشانه های مذهبی، خواهر چادری اش را خشونت بار تعقیب کرده است.
سند روضه‌شان را از زمان منشی بمرودی دارند تا ادعای 250 ساله بودن روضه‌شان مستند باشد. حالا ما با یک روضه روبه‌روییم و سه نسل. روضه‌ای که از نسل منشی بمرودی به پسرانش در نسل‌های بعدی رسیده است و سپس از سال 54 توسط محمدعلی دانش همراه با هجرت تعداد زیادی از بمرودی‌ها به مشهد آورده شد و حالا با نظارت خودش به دست نوه‌هایش اداره می‌شود. حضور نسل جوان و نوجوان در کنار بزرگ‌ترها، راز ماندگاری این میراث ارزشمند است که امید حفظش را برای بزرگان خاندان دانش دوچندان می‌کند.
خیابان جهاد حد فاصل چهارراه بی‌سیم تا انتهای خیابان دانش است. این خیابان در نقشه سال 1333با نام خیابان دوچرخه ثبت شده است و تاریخچه‌ای بس قدیمی دارد. در گذشته کسانی که تمایل به یادگیری دوچرخه‌ سواری داشتند به آن‌جا می‌رفتند و آموزش می‌دیدند.
هنوز هم بافت شیرین و دل‌چسبی دارد؛ محدوده‌ای که در همسایگی حرم مطهر است. قدم‌زدن و راه‌رفتن کنار آدم‌هایش حس مطبوعی در رگ‌های آدم می‌دواند، حتی در گرمای تیز تیرماه؛ کوچه‌‌هایی پر از قصه‌های واقعی ریز و درشت.روایت ما درباره کوچه شیرازی19 است که به کوچه ثبت معروف است و داستان‌های جالب‌تر از این دارد. نقل است 3خاندان مشهور ساکن آن بوده‌اند؛ خاندان‌های امیرعلی میرنقیب و عمید صفوی و تقی بینش، سرکشیک حرم که اسم و رسمی برای خودش داشت و همچنین نویسنده مقالات مجله دهه1300 با نام «فرهنگ خراسان» بود.
از محله عیدگاه که روزگاری دروازه‌هایش به روی تجار راه ابریشم باز بود و کاروان‌سراهای آن بسیار پررونق بودند و از ٨ آب‌انبار، ٢مدرسه، ١٦مسجد، ١٧تکیه، ٩کاروان‌سرا و تیمچه، ٧حمام، ٢٨کارخانه شعربافی و ١٤باغ، حالا یک راسته خیابان باقی مانده است و چند یادگار مخروبه. از قدیمی‌های عیدگاه فقط بامشکی، عابدیان و جلالیان هنوز هم در محل هستند.
حاج‌محمود قنادطوسی به‌واسطه شغل پدرش سر از شیرینی و شکلات درآورد، در جوانی‌ خودش یک‌پا قناد شد و تا آخرین لحظه عمرش قنادی‌اش را اداره کرد. حاج‌محمود در سال‌های فعالیتش خدمات بسیار ارزنده‌ای انجام داد. یکی از این خدمات ابداع شیرینی «عسلی مربایی» در کشور بود. این پیشکسوت قنادان مشهد در دوم تیرماه 1400خورشیدی در 94سالگی درگذشت.
پریزادخانم از نوادگان ربیع‌بن‌خیثم، معروف به خواجه‌ربیع(متوفی ۶۱ یا ۶۳قمری) و همسر میرزامیرک حسینی، متولی مزار خواجه‌ربیع، بود. پریزاد طبق وقف‌نامه‌ای مفصل، تولیت این مدرسه و موقوفات بسیار آن را که برای مستمری ماهانه طلاب و دیگر هزینه‌ها منظور داشته بود، به همسرش تفویض کرد.
اولین فرعی کوچه عباسقلی خان که از یک طرف به عیدگاه و از طرف دیگر به محله پایین خیابان می‌رسد خیابانی به نام عسکریه است. کوچه‌ای که می‌توان از آن به عنوان معبری تاریخی یاد کرد. معبری که خانه‌هایی قدیمی همچون خانه تاریخی کرمانی‌ و خانه تاریخی ناظران و همچنین حسینیه تاریخی قنادها و تکیه یزدی‌ها درآن واقع شده است.
وکیل آباد، این جنگلِ چسبیده به شهر، جزو آخرین وقفیات حاج حسین آقا ملک است. بزرگ ترین وقف او کتابخانه و موزه ملک در تهران است، اما برای مردم مشهد این باغ وکیل آباد است که هنوز یادش را زنده نگاه داشته. به همین مناسبت به سراغ 2 تن از مسئولان پارک جنگلی وکیل آباد رفتیم تا از این باغ خاطره انگیز بیشتر بشنویم. با وجود پاره ای اضافات به باغ هنوز حس و حال قدیم در آن حس می شود، مخصوصا سمت رودخانه فصلی که بیشتر تداعی گر جنگل است.
درست چسبیده به خانه قدیمی حاج حسین آقا ملک در خیابان امام خمینی مشهد، زیر آفتاب چله تابستان، جایی که درخت های توت چتر واکرده اند، خاطرات ناگفته بسیاری هست که دهان حاج باقر صاحبکار طوسی وقـت نقلشان شیرین می شود. او که این روزها دهه80 زندگی‌اش را پشت سر می گذارد، روزگاری منشی و کارگزار حاج حسین ملک و از نزدیکان او بوده است؛ با این همه پس از گذشت 5 دهه از فوت ملک، همچنان وقتی می خواهد اسم او را بیاورد، به احترامش تنها از لفظ «آقا» استفاده می کند و در تمام طول مصاحبه حتی برای یک بار اسم کوچکش را به زبان نمی آورد. «آقا»یی که در ذهن حاج باقر صاحبکار ماندگار شده، مردی است که همه عمرش را صرف احسان و نیکی به خلق کرده است.
آقامهدی ملک التجار در زمان محمدشاه قاجار، به سمت ملک التجاری منصوب شد و از همان زمان به بعد، لقب «مَلِک» بر روی این خاندان ماند اما آن که توانست نام این خاندان را به شهرت برساند، پسرش «حسین آقا ملک» بود.