ایمان سکنایی پرستار بیمارستان شریعتی شاهد مرگهای بسیاری بوده است. میگوید: بیماری داشتم که پسر جوانی بود و با سرطان دست و پنجه نرم میکرد این بار برای کرونا بستری بود حالش خوب شد و برادرش با ماشینش که یک پراید بود به دنبالش آمد. بیمار که مرخص میشد خیلی خوشحال بود. 20دقیقه بعد از ترخیص با صدای بوقهای ممتد خودرو خودمان را به حیاط بیمارستان رساندیم. پسر جوان در دوراهی طرقبه ایست قلبی کرده و از دنیا رفته بود.
این متن جزیره خاطرات علی سروی بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی مشهد است که همه عمر خدمتش را در بیمارستان شهید کامیاب پرستار بوده است. او کارش را به صورت رسمی از سال 62 شروع کرده و سال 91بازنشسته شده است. از روز اول جنگ که به عنوان رزمنده به جبهه میرود تا روزی که به عنوان کادر درمان به جبهه اعزام میشود، خاطراتش شنیدنی است. سروی از سال 62 تا پایان جنگ پرستار مجروحان جنگی است.
«برای سلامتی خودت ماسک بزن.» این درخواستی است که کاسب قدیمی خیابان حمیدیه از اسفند 1398 هر روز -بهویژه پس از ابتلایش به بیماری کرونا- از شهروندان محله امام خمینی(ره) دارد. برگههایی که پشت شیشهها و داخل مغازه نصب شده است حواس ما را به خودش جلب کرد و بهسراغش رفتیم.
یک روز بیمار بدحالی را به بخش آوردند که خیلی ضعیف و ناتوان شده بود.نزدیک 2ساعت به دنبال پیداکردن رگی میگشتم که بتوانم به او آنتیبیوتیک بزنم، در جریان این تلاش بدون اینکه متوجه بشوم، فیلتر ماسکم افتاده بود. چند روز بعد از این اتفاق علائم بیماری با سرفه و سردردهای شدید شروع شد. در خانه به استراحت پرداختم متأسفانه عوارض بیماری کرونا بعد از چند روز در همسر و 2پسر کوچکم آشکار شد. من نیز بهحدی وضعیتم وخیم شد که در بیمارستان بستری شدم.
برادرم بارها بهش گفت اصلا فکر کن اخراج شدی... بیا بیرون. ولی خودش دوست داشت. میگفت اگر من نروم این همه زن حامله چکار کنند؟ من مسئول آنها هستم... 3 ماما داشتند. یکی از آنها قبل از صدیقه کرونا گرفته و رفته بود. میگفت اگر من هم بروم یک ماما با این همه زن باردار چه کند؟ میگفتیم لااقل درمانگاه را نرو، خسته میشوی. میگفت آن موقعی که کار نداشتم درمانگاه بهم کار داد، الان توی این وضعیت که پرستار نیست بگویم نمیآیم؟
سیدمحمد محمدی متولد1378 و دانشجوی ترم آخر کارشناسی عمران دانشگاه تربتحیدریه است. او از نهسالگی تاکنون بسیجی فعال پایگاه «یادگار امام(ره)» حوزه2 مسلم در مسجد صاحبالزمان(عج) محله مهدیآباد است و با شیوع بیماری کرونا در چند طرح افتخاری شرکت کرده و بهعنوان نیروی داوطلب مرکز بهداشت از مردم آزمایش کرونا میگیرد.
روستایی که او در زمان کودکیاش در آن متولد و بزرگ شده کمترین امکانات مانند مدرسه را هم نداشته است. روستایی با 15خانوار جمعیت به نام علی زنگی در خراسان جنوبی. او برای اینکه بتواند درس بخواند مجبور بوده از روستایشان تا روستای دیگر را پیاده برود و برگردد.تا سال چهارم پیاده میرود اما بعد از آن فاصله 10تا12کیلومتری خضری و دشت بیاض برای پاهای کوچک او توانفرسا میشود. حسن کوچک سختی زندگی تنهایی را به جان میخرد و در اتاق کوچکی بدون امکانات اولیه ساکن میشود تا بتواند درسش را ادامه دهد و روزی پزشک شود.
ماجرای کرونا گرفتن ایمان امیری به دوم خرداد همین امسال برمیگردد. طی تماس تلفنی همسرش از بدحالیاش خبر میدهد و بلافاصله برای رساندن او به پزشک از محل کارش مرخصی میگیرد. با اعلام مثبت شدن آزمایش همسرش را در خانه قرنطینه میکند و خودش به کارهای دختر سهسال ونیمهاش رسیدگی میکند. اما روز دوم که به سرکار میآید متوجه میشود که بدحال است و به درمانگاه نزدیک محل کارش مراجعه میکند.
همیاران سلامت طبق آنچه پرستاران آنها را صدا میزنند یا مردمیاران سلامت طبق آنچه روی لباسشان درج شده است، آمدهاند تا خانواده بیماران کرونایی باشند. آنها مهربان و دلسوزند و تلاششان ارزشمند است. آنها آمدهاند که دلگرمی کسانی باشند که با کرونا دستوپنجه نرم میکنند. انگار باور دارند «عاشقی کار سری نیست که بر بالین است» و آمدهاند «رقصی چنین میانه میدان» را تجربه کنند.
«نفیسه نسترنی»، 26ساله یکی از فعالان محله بهشتی است. محل قرارمان در «کانون شهید شعبانی» بود، همان مکانی که در فاز اول و دوم کرونا محل تولید ماسک بود و بانوان محله در این زمینه خوش درخشیدند و با تولید ماسک و توزیع رایگان آن بین ساکنان تلاش داشتند گامی مؤثر در قطع زنجیره کرونا بردارند.
از اسفند سال گذشته که شرایط بحرانی در بیمارستانها به وجود آمد به مادرم میگفتم که خود را بازنشسته کند و از فضای خطر دور بماند. اما هر بار او در پاسخ به این خواسته من میگفت: «اگر ما مریض شویم و کسی نباشد که از ما مراقبت کند چه اتفاقی میافتد؟ پس از من نخواه که بیمارانم را در این حال رها کنم و به فکر سلامتی خودم باشم.» او عاشق کارش بود. عاشق کمک کردن به مردم و از اینکه بیمارانش با مراقبتهای او حالشان خوب میشود انرژِی میگرفت.
اگر پرستار بیمار را عضو خانواده خود بداند هر چه در توان داشته باشد برای بیمار انجام میدهد. همانطور که هر فرد زمان بیماری عزیزانش تمام تلاش خود را میکند تا سلامتی به عزیزش برگردد، پرستار نیز باید همین گونه عمل کند و هر چه در توان دارد، برای سلامت بیمار انجام دهد. زمانی که بیمار وارد اتاق عمل میشود از کادر درمان انتظار دارد به او توجه کرده و با او مهربان باشیم. اگر بیمار را عضوی از خانواده خود بدانیم جوّ سنگین و پر از رعب و وحشت اتاق عمل برای بیمار شکسته میشود و
مهربخش وحدت و همسرش اشرف رضاپور دوتن از پرستاران بیمارستان فارابی هستند که در محله الهیه سکونت دارند. این دو از نخستین روزهای اسفند سال98 که نخستین موارد ابتلا به بیماری کرونا در مشهد مشاهده شد درگروه مراقبتهای ویژه بیماران کرونایی بیمارستان فارابی مشغول به خدمت شدند.
دکتر مظفری با وجود سالها طبابت نه خانهای دارد و نه ماشینی! از همان سالی که به مشهد آمده تا حالا در خیابان عبادی مستأجر است، خودروی شخصی هم ندارد. او همه ویزیتی که مردم میدهند را به حساب رهبری واریز میکند چون اعتقاد دارد اگر امام قوی باشد با قدرت بیشتری به مردمش رسیدگی میکند.
دعای فرج تمام میشود، صدای اذان در بیمارستان میپیچد، لحظه آخر که بدن پدر تکانی میخورد و جان میدهد، مائده چشمهای مادرش را میگیرد تا این صحنه را نبیند. مائده نه بیتابی میکند و نه اشک میریزد. دستانش را رو به آسمان بلند میکند و میگوید خدایا پدرم هدیهای بود که به ما دادی و اکنون آن را گرفتی، راضیایم به رضای تو.