مسابقه - صفحه 47

مجتبی امیدوار به این باور رسیده است که هر قدمی برای خوب‌کردن حال دیگران، ارزش است و ثواب دارد و برای اینکه سوءتعبیر نشود، بلافاصله توضیح می‌دهد: اصلا منظورم این نیست که از ساخت مسجد و حسینیه غافل باشیم. همه این‌ها ارزشمند است، اما من فکر می‌کنم احداث یا حتی اجاره یک سالن ورزشی هم می‌تواند مهم و ارزشمند باشد؛ آن هم در محدوده‌هایی که خیلی از خانواده‌ها وضعیت اقتصادی مناسبی ندارند و درگیر اعتیاد هستند.
سحر چوپان می‌گوید: در این مسابقات بین‌المللی، بهترین‌های کاراته از 18کشور آسیایی از جمله چین ژاپن و کره که از بانیان و رتبه‌داران ورزش‌های رزمی‌در جهان هستند حضور داشتند. پیروزی بر چنین حریفان قدری کاری بسیار سخت بود، اما من با توکل به خدا با شکست دادن چند حریف به مرحله پایانی رسیدم و با شکست حریف چینی مقام اول و مدال طلای مسابقات را به دست آوردم. با کسب این مقام بین‌المللی به عنوان یکی از گزینه‌های اصلی حضور در تیم ملی کاراته مطرح شدم.
زینب رضایی درباره انگیزه‌اش برای شروع حفظ قرآن می‌گوید: در خانواده ما زمینه حفظ وجود دارد. مادرم از بچگی جزء30 قرآن را به ما یاد داده و خودش هم بخش‌هایی از قرآن را حفظ کرده است. من هم جزء یک و 30 را حفظ بودم. اما جرقه اصلی زمانی در ذهنم زده شد که خانم فریبا کافی مسئول دارالقرآن امام حسین(ع) به مدرسه ما آمد و درباره حفظ قرآن برای ما صحبت کرد. آن زمان کلاس هشتم بودم و اصلا یادم نیست چه حرفی زد که این‌قدر مشتاق شدم تا در طرح حافظان رضوی شرکت کنم.
زهرا اکبری یک خاطره منفی اما تأثیرگذار در زندگی ورزشی‌اش را این‌گونه روایت می‌کند: در آن زمان هر چند برای مسابقه‌های مدارس و ناحیه بازی می‌کردم، اما آن‌قدر اعتماد به نفسم بالا بود که به اردوی تیم ملی و... فکر می‌کردم. سال اول راهنمایی بودم که برای مسابقه‌های المپیاد کشوری بازی می‌کردیم در آن مسابقه‌ها باختیم و مقامی کسب نکردیم. یادم می‌آید مربی‌مان به من گفت: تو نمی‌خواهد ورزش کنی. در این ورزش هیچی نمی‌شوی؛ این حرفش ملکه ذهنم شده بود و به جای اینکه دلسردم کند سبب شد تا خوب تمرین کنم.
بوکسوری در رینگ مسابقات موفق است که هوشیار باشد وگرنه مشت زدن را هرکسی یاد دارد و اگر از بوکسورهای موفق امتحان هوش بگیرید خواهید دید که همگی افرادی دارای هوش بالا هستند و در مراحل زندگی از دیدن ضربه نمی‌ترسند و با هوشیاری به قلب مشکلات می‌زنند. این‌ها نتایج کمی نیست و شاید کمتر ورزشی چنین نتایجی داشته باشد.
با اینکه سال‌ها از آن روزگار می‌گذرد، شیرینی دوران نوجوانی و قرائت قرآن با پدر همراهش است و هیچ‌گاه آن را از خاطر نمی‌برد. می‌گوید پدرم و پدربزرگم چنددهه در همین محله طلاب قصابی داشتند. غلامحسین قصاب را تقریبا همه قدیمی‌های طلاب می‌شناسند. شاید بی‌تناسب باشد و کمی عجیب، اما یکی از بهترین سرگرمی‌های من و برادرم در مغازه، آموختن الفبای قرآنی بود و همراهش مشق تنوین و تشدید و مد و گوش‌دادن به تلاوت آیاتی که بیشتر عصر‌ها و در ساعتی خاص از رادیوقرآن پخش می‌شد. من هنوز آن دفتر‌ها و سرمشق‌هایی را که از پدر گرفته‌ام، مثل گنجینه‌ای نگه داشته و حفظ کرده ام.
فریدرضا بیدخام می‌گوید: از 11سالگی در رشته رزمی کاراته قهرمان استان بوده‌ام و مداوم در مسابقات کشوری حضور داشتم که در 4دوره آن قهرمان شدم. چندی پیش هم در مسابقات انتخابی تیم ملی که در بیرجند برگزار شد شرکت کردم و با کسب مقام قهرمانی به عضویت تیم ملی کاراته ایران در رده جوانان درآمدم.
خرداد امسال اردوی تیم ملی بسکتبال نوجوانان برای مسابقات آسیایی2021 در اصفهان برگزار شد. یکی از اعضای دعوت‌شده به این تیم امیررضا جعفری است که مثل بیشتر پسرها از بچگی عاشق فوتبال بود. تا سال ششم هر سال 3ماه تابستان را به تهران می‌رفت تا با پسرخاله‌اش متین فوتبال بازی کند. اما بعد از آن قرار بود مسیر زندگی‌اش تغییر کند.
نسرین شاهی در میان ورزشکاران معلول چهره‌ای شناخته شده است. 9سال از عمر خود را روی ویلچر گذرانده اما فراز و نشیب زندگی نتوانسته است زمین‌گیرش کند. در 13سالگی نامزد کرده، 17سال بیشتر نداشته که خانه‌داری را شروع کرده و 2سال بعد از زندگی مشترک این حادثه برای او رقم خورده است. 2ماه بعد از آن اتفاق، او زندگی جدیدش را روی ویلچر آغاز کرد. خودش معتقد است بخش دوم زندگی او که شاید از بیرون سخت به نظر برسد، نقطه عطف زندگی‌اش است.
از کودکی مچ پسرهای فامیل و همکلاسی‌هایش را به زمین می‌چسباند. خواباندن مچ دست رقبا باعث شد او به این رشته ورزشی علاقه‌مند شود و از دوران نوجوانی به فکر فعالیت در این رشته ورزشی باشد. اگر چه فکرش را هم نمی‌کرد یک روز با خواباندن مچ دست دیگران مدال طلای قهرمانی کشور را روی گردنش ببیند. این داستان یاسر صفرپور جوان 17ساله محله پروین اعتصامی است که تنها در مدت 3ماه آموزش و رقابت، 3مدال طلا را در مسابقات مچ‌اندازی شهرستان کلات، استان خراسان رضوی و قهرمانی کشور از آن خود کرده است.
مریم زارع‌دوست، حافظ کل قرآن و دارنده مقام اول کشوری در رشته حفظ قرآن کریم، از جمله کسانی است که به بیماری کرونا مبتلا شده و روز‌های سخت قرنطینه خانگی را با قرائت و نوشتن قرآن تحمل و سپری می‌کند. خانم زارع‌دوست بعد از ۴۰ روز تحمل درد و رنج بیماری، کرونا را شکست می‌دهد. یادگاری این روز‌های قرنطینه برای وی و خانواده‌اش، قرآن دست‌نویسی است که او به همراه فرزندش (علی رضایی) نوشته است. مریم زارع‌دوست قصد دارد به پاس خدمات بی‌دریغ و جان‌فشانانه کادر درمان، این قرآن را به پرستاران تقدیم کند.
قرار گرفتن در یک مسیر متفاوت که می‌توانست سبب رشد او شود و اردویی که بیشتر از انتظار برایش خاطره‌ساز شد او را به ادامه حضور در این مسیر ترغیب می‌کند. شناکردن در استخر کشاورزی، برگزاری مسابقه زو در مسجد، بازی کردن فوتبال و والیبال با بچه‌های روستا و ... لحظه‌های شادی را در اولین اردوی جهادی برای او رقم زده بودند. از طرفی دیگر هنگام رنگ‌آمیزی مدرسه می‌دیده که چطور روستاییان برایشان دعای خیر می‌کنند. این اردو بعد از 3روز تمام می‌شود و آن‌ها به خانه‌هایشان برمی‌گردند اما از آن موقع جواد مصمم می‌شود که فعالیت‌های جهادی را ادامه دهد.
مجید زارع می‌گوید: از سال ۱۳۸۰ که به عنوان یک نجاتگر حرفه‌ای وارد دنیای حوادث شدم، شاهد صحنه‌های تلخی بودم. به عنوان نمونه در زلزله کرمانشاه، بم و کرمان، سیل گلستان و سیستان و بلوچستان، انفجار قطار نیشابور و خیلی دیگر از این موارد حضور داشتم. آن‌قدر شرایط سختی بود که حتی نمی‌توانم به آن‌ها فکر کنم؛ البته که برای یک امدادگر به خاطر سپردن تلخی‌ها کار درستی نیست. ما برای حمایت‌های تیم عملیاتی خود، طبق آموزش‌هایی که دیده‌ایم باید نقاط مثبت بازخورد عملیات را به عنوان تجربه حفظ کنیم و خاطرات بد و دلخراش را از ذهن خود خارج کنیم.
علی ذبیحی دانش‌آموز نخبه 19ساله محله سیدی است که نمرات درخشانی از رقابت‌های علمی کشوری و بین‌المللی را در کارنامه خود به ثبت رسانده است. کسب مدال نقره در المپیاد علمی نانو، انتشار مقاله علمی در یکی از معتبرترین مجلات علمی جهان و حضور در جمع 30تیم برتر مسابقات جهانی BL4S بخشی از این افتخارات است.
تعطیلی استخرها فرصت خوبی به این نوجوان ورزشکار محله سجاد داده است تا برای کنکور آماده شود گرچه او در رشته علوم‌تجربی در مدرسه تیزهوشان تحصیل می‌کند و هیچ‌گاه در درسش کم نگذاشته است. خودش می‌گوید: پس از مدرسه ساعت‌های طولانی را به تمرین می‌گذراندم. تمام تلاش خود را کرده‌ام که هر دو را در کنار هم پیش ببرم و رسیدگی کامل به هر دو سخت است. با این حال شنا سبب شده خود را در چند بُعد پرورش دهم و به استعدادهای دیگرم توجه کنم.
٢٥سال بیشتر ندارد، اما در همین سن و سال کوله‌باری از تجربه و خاطره روی شانه‌هایش دارد. در کودکی به واسطه پدر و برادر کشتی‌گیرش به این رشته ورزشی علاقه‌مند می‌شود و پس از آن در رده‌های مختلف موفق به کسب مدال‌های رنگارنگ می‌شود. اما همه چیز به همین خوبی و خوشی پیش نمی‌رود و مصدومیتی ناخواسته در روز‌های اوج زندگی ورزشی‌اش، انرژی و انگیزه او را می‌گیرد و از میادین دورش می‌کند. اما او که آدم کنار کشیدن و یک جا نشستن نبوده دوباره سرپا می‌ایستد و این مسیر را به شیوه‌ای دیگر طی می‌کند.
در یوگا تعادل بین جسم، ذهن و تنفس برقرار می‌شود و سیستم عصبی در حالت تعادل قرار می‌گیرد چراکه در این ورزش ابتدا حرکات گرم‌کننده انجام می‌شود که سیستم سمپاتیک مغز را فعال می‌کند و سپس حرکات خنک‌کننده و تنفسی داریم که سیستم پاراسمپاتیک را فعال می‌کند و در آخر تعادلی بین این دو برقرار می‌شود بنابراین یوگا نه تنها از لحاظ جسمی بلکه از نظر روحی و فکری نیز به افراد کمک می‌کند تا سلامت بیشتری داشته باشند.
من هیچ وقت احساس نکردم که در فعالیت‌های روزانه از دیگر بچه‌ها عقب می‌مانم. هرچند بعضی وقت‌ها افرادی باعث ناراحتی‌ام می‌شدند اما ناامید نمی‌شدم. به یاد دارم برای ورود به دبستان با مشکلات بزرگی روبه رو بودم. مدیر مدرسه من را ثبت نام نمی‌کرد. این قضیه خیلی ناراحت کننده بود، اما هیچ وقت دلسرد نشدم.
چیزی که در مسابقات رزمی حائز اهمیت است، وجود مبارز با اخلاق حرفه‌ای است. یک مبارز خوب کسی است که خودش را با هر سبکی وفق می‌دهد و توانایی مبارزه در هر استایلی را دارد. در واقع با هر نوع تکنیکی که یاد می‌گیرد و تمرین می‌کند با استفاده از آن حریفش را از هر استایلی زمین‌گیر می‌کند. به نظر من اگر برای هر شغل و حرفه‌ای هنجارها و اخلاق‌ها و رفتاری تعریف شود به صراحت و با قاطعیت می‌توان گفت پسندیده‌ترین و زیبا‌ترین منش و رفتار را می‌توانید در ورزش به‌ویژه ورزش رزمی بیابید.
حاج آقا برای همه ما الگو بود. یادم است پدرم یک بار معامله سنگینی با او انجام داد و قله‌ای را به پهلوان حسنعلی غلامی فروخت. بعد فهمیدیم قیمت قله‌ها گران‌ شده است. مرحوم غلامی آمد به پدرم گفت: این‌طوری ضرر می‌کنی، بیا یک چیزی بیشتر بگیر که پدرم گفت: نه دیگر، صحبت کردیم. چند نفر بیشتر نبودند در شهر سنگ که بچه‌ها قلبا دوستش داشتند. یک روز خانه یکی از کارگران شهر سنگ آتش گرفت و با خاک یکسان شد. ظرف 3 روز برایش پول جمع کرد و از نگرانی و استرس درآمد. اول خودش مبلغی می‌گذاشت، بعد می‌رفت سراغ بقیه.