کتاب - صفحه 19

معصومه ترابی مقدم هستم متولد سال53 که از بدو تولد ناشنوا بوده‌ام. من چهارمین فرزند خانواده‌ای هستم که غیر از برادرم که اولین فرزند بود هر سه دختر ناشنوا به دنیا آمدیم. پدرم پس از تولد اولین خواهر وقتی متوجه شد که فرزندانی ناشنوا به دنیا خواهد آورد تقدیر خود را پذیرفت و با علم بر اینکه باید بتواند آموزش‌های لازم را به کودکان ناشنوایش بدهد دو فرزند بعدی نیز به دنیا آمدند.
محمد ملتجی پس از سال‌ها بازیگری تئاتر و نویسندگی، تصمیم گرفته داستانی درباره خواجه اباصلت که از دانشمندان و مریدان زمان حضرت رضا(ع) است، بنویسد. او برای نوشتن این اثر بیش از 3سال زمان گذاشته و 2سال آن را صرف تحقیقات و پژوهش‌های تاریخی کرده است چراکه به گفته خودش وقتی یک روایت تاریخی می‌خواهد تبدیل به رمان شود به تحقیقات بسیاری نیاز دارد.
اگر برای آرشیوم میلیاردها تومان هم پول بدهند آن را واگذار نمی‌کنم. گاهی با خودم فکر می‌کنم آرشیوم را هم که بفروشم با پولی که به دست بیاورم می‌خواهم چه کار کنم. باز دوباره به سراغ خرید آرشیو می‌روم. هر کسی به چیزی اعتیاد دارد. یکی به سیگار، یکی به چای، یکی به خرید کردن، اعتیاد من هم به جمع‌آوری آرشیو است. روزی که مادرم به خواستگاری همسرم رفت و آن‌ها پرسیدند داماد چه دارد؟ او گفته مال و منال خاصی ندارد. اما تا دلتان بخواهد کتاب و مجله دارد.
از چهارراه مقدم که بگذری و راسته پروین اعتصامی را بگیری به مغازه‌ای می‌‌رسی که شیشه سکوریت ورودی مغازه‌اش مملو از روزنامه است. چیزی شبیه از شیر مرغ تا جان آدمیزاد آن هم در دنیای روزنامه‌ها! او تنها فروشگاه با مجوز روزنامه فروشی است که هر نامی از دنیای مطبوعات را در آن به زبان بیاوری، نه نمی‌شنوی. این نخستین حُسنِ این فروشگاه کوچک روزنامه است.
خیابان دانش‌سرای شمالی بخش کوچکی از محله سعدآباد است که در دل خیابان‌های آبکوه و مجد قرار گرفته است. انبار کتاب آموزش و پرورش در خیابان دانش‌سرا قرار داشت. در دهه شصت که کتاب درسی کم بود دانش آموزان مناطق حاشیه شهر، حواله کتاب به دست، به این خیابان می‌آمدند. پشت در انبار کتاب صفی از دانش آموزان در هوای سرد پاییزی جمع می‌شد.
در حقیقت قرائت‌خانه مکانی است که در سطحی محدودتر از کتابخانه‌ها به لحاظ ارائه خدمات به شهروندان و به‌دلیل دسترسی راحت‌تر راه‌اندازی شده است و در این مکان می‌توان به نیازهای علمی افراد جامعه با اولویت افراد ساکن در مناطق مختلف شهر پاسخ داد. این مکان به‌علت اینکه می‌تواند محیطی آرام برای مطالعه شهروندان به‌ویژه در نقاط غیر برخوردار و پرجمعیت شهر ایجاد کند، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.
آرشیو تخصصی کانون میثاق شهدا در محله آبکوه محل نگهداری محتوای دسته‌بندی شده با مستندات روزنامه‌‌های مشهدی و ملی از نیم ‌قرن پیش تاکنون و با موضوعات مذهبی، دینی، اعتقادی، علمی و پزشکی است. این مکان بیشتر شامل روزنامه‌هایی است که از زمان انقلاب تاکنون توسط دکتر فتاحی گردآوری و دسته‌بندی موضوعی شده‌اند. اینجا مکانی مناسب با تعداد بسیاری کتاب و بیش از 300جلد آرشیو روزنامه‌ای برای تحقیق و تفحص دانشجویان و محققان به شمار می‌آید.
در این خانه کتاب که نبش خیابان خاقانی 17 واقع شده است کتاب‌هایی با طبقه‌بندی‌های متفاوت وجود دارد تا کارگران بتوانند برای خود و خانواده‌هایشان از آن‌ها استفاده کنند. جالب اینجاست که برخلاف دیگر کتابخانه‌ها که از اعضا برای امانت کتاب ودیعه گرفته می‌شود، در این کتابخانه هیچ هزینه‌ای دریافت نمی‌شود. زیرا هدف ارتقای فرهنگ است.
مادرم ناشر کتاب کودکان است و من را تشویق کرد به دنبال تصویرسازی برای کودکان بروم. می‌گفت تو تصویرگر کتاب‌های نشر من هستی. همین باعث شد به فکر خرید لپ‌تاپ و قلم نوری بیفتم و از 6ماه پیش طراحی و تصویرگری برای کتاب‌های کودکان را شروع کردم.
کتابخانه فرزانه جامع یکی از مراکز اصلی فرهنگی‌واجتماعی در شهرک طرق محسوب می‌شود که تا پیش از شیوع کرونا به همت مسئولانش برنامه‌های متنوعی در آن برگزار می‌شد که باعث عضویت بیشتر شهروندان طرقی در این کتابخانه ‌شده بود. این امر به‌ویژه در 3سال اخیر که حسین قربانی مسئولیت اداره این مرکز فرهنگی را برعهده گرفته است، بیشتر به چشم می‌آمد. مدیر کتابخانه فرزانه جامع 14سال سابقه کار دارد و با علاقه‌ای که به کار خود دارد، توانسته است رونق خاصی به کتابخانه‌اش ببخشد.
«سیده کیانا موسوی» دختری است که از همان دوران کودکی استعداد داستان نوشتنش توسط خانواده‌اش کشف، شکوفا و در مسیر درست هدایت شده است. او نوشتن را از دوران کودکی زیر نظر پدرش شروع کرده و حالا با گذشت 4سال دو کتاب داستان کودکانه منتشر کرده است و بیش از 20داستان منتشر نشده هم دارد. او علاوه بر نوشتن، در ورزش تکواندو هم مقام دومی استانی را دارد و در زمینه موسیقی هم ویلون را به‌خوبی می‌نوزاد. به بهانه روز دختر با سیده کیانا هم‌محله‌‌ای‌مان در طرق هم‌کلام شدیم.
خراسانی احترام زیادی برای کتاب قائل بود طوری که فرزندانش هیچ وقت ندیده‌اند او در حالت درازکش کتاب بخواند. او همیشه روی زمین می‌نشست و با گذاشتن کتاب روی رحل‌های قرآنی به مطالعه آن می‌پرداخت. اکنون کتاب‌های مرحوم خراسانی سر از زندان مشهد درآورده‌اند تا همچنان موجب انسان‌سازی و فرهنگ‌سازی شوند و همان‌طور که او در قید حیاتش معتقد بود «مطالعه، هم‌نشینی با بزرگان است»، فرصت این هم‌نشینی برای زندانیان فراهم شود.
خانواده عرب اهوازی چندسالی است به مشهد مهاجرت کرده‌اند. در اینجا غریبند و تنها دلخوشی‌شان همسایگی آقا امام رضا(ع) است. فاطمه خانم عروسک می‌سازد، عروسک‌هایی زیبا که برای او عزیزند و هر کدام اسم و شخصیت مخصوصی دارند و لباس‌ زیبای اقوام ایرانی را پوشیده‌اند. این عروسک‌ها در فضای مجازی مورد استفبال قرار گرفتند و از نقاط مختلف کشور سر درآوردند.
قرآن‌های موجود در کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی از زمان ظهور اسلام تا عصر حاضر نگاشته شده و با انواع خط، به نقش و نگارهای زیبا در ابعاد و اشکال مختلف مزین شده است.از دل این قرآن‌ها که ارادتمندان به آستان حضرت رضا(ع) در ادوار گذشته آن‌ها را وقف کرده‌اند، می‌توان تاریخ کتابت در اسلام را مرور کرد.
اگر گذرتان از چهارراه خسروی به سمت خیابان آخوند خراسانی افتاده باشد، حتما در سمت راست خودتان مغازه‌ای کوچک و قدیمی با در و چهارچوب‌های سبز رنگ را دیده‌اید. آن‌طور که قدیمی‌های ساکن در این محله می‌گویند در گذشته این مکان کتاب‌فروشی مرحوم سلیمانی بوده است که بعد صحافی و پس از آن خیریه شده است.
تأمل در نام‌های برخی بنا‌ها نشان می‌دهد ریشه و سابقه آن‌ها به شکلی با زنان گره خورده است، از جمله «خان‌سلطانم» در شهر مشهد. این بنا پس از تکمیل، وقف آستان قدس رضوی شده است. اکنون اثری از آن باقی نمانده، ولی در اسناد و مکاتبات تاریخی به ‌کرات از آن یاد شده است.
«محسن خانچی» شاعر و معلم قدیمی شهرک پردیس و شهید بهشتی است. او پنج دفتر شعر دارد و در هر قالبی که بگویید هم شعر سروده است.
شهروند تبریزی نخستین کتاب چاپ سنگی ایران را که یک جلد قرآن کریم با قدمت 193سال است، وقف کتابخانه حرم مطهر کرد.
«شهربانو» حاصل مدت‌ها اندیشه و پرس‌و‌جو درباره ناگفته‌های مادران شهدا بود. چیزهایی که به ظاهر در جامعه و بین مردم فراموش‌شده است اما در زندگی خانواده‌های شهدا پررنگ و پراهمیت باقی مانده است. این رمان روایتی ساده و ازدل‌برآمده است که اول خودم و دوم دیگر نویسندگان را به چالش می‌کشد. چالشی عمیق اما ساده. چرا روایت‌های زنانه جنگ را در قالب زنانی چریک‌گونه خلاصه می‌کنیم و آن‌ها برای ما اصل شده‌اند؟ در حالی که زندگی ساده مادران و همسران شهدا که شاید به چشم هم نیاید، خیلی مهم است.
در بین بازاری‌ها هم افراد بسیاری بودند که به من یا دیگر فروشندگان کتاب می‌گفتند اگر کسی آمد و کتاب می‌خواست؛ اما پولش را نداشت، شما به او بدهید هزینه‌اش را ما پرداخت می‌کنیم. در واقع عده زیادی از خیران فرهنگی داشتیم که تمام دغدغه‌شان رساندن کتاب به اقشار مختلف بود. آن‌قدر مردم این موضوع برایشان مهم بود که افرادی نزد من می‌آمدند و می‌خواستند بروم روستا تا در آنجا به توزیع کتاب بپردازم. افراد متمول می‌گفتند هزینه ماشین و کتاب را ما پرداخت می‌کنیم فقط شما به روستاها بروید و کتاب‌های خوب را با هر مبلغی هست به دست آن‌ها برسانید.