وقتی در راه هنر قدم برمیداری ناخواسته کمالگرا میشوی. به نظرم یک هنرمند باید تلاش کند بعد از خلق یک کار خوب آن را به مردم ارائه کند و منتظر این نباشد که کار یا اثرش به درجه خیلی بالایی برسد، چرا که این اتفاق باعث اسارتت میشود و اجازه نمیدهد اثرت را ارائه کنی و به سراغ کاری بعدیات بروی. هنرت هم هیچ وقت دیده نمیشود.
لازمه بقا در این حرفه علاقه قلبی و دلی است. به همین دلیل حس و حال کار مرمت بنای تاریخی توصیفشدنی نیست و تنها شاید بتوان گفت که پس از مرمت بنا و ایستاشدن دوباره یک بنای تاریخی حال خوب یک پزشک را پس از درمان بیمارش داری و حس میکنی که آن بنا با کار تو به بقای خود ادامه خواهد داد.
تعداد زیادی از تاجران و بازاریان، قالیبافی را به چشم یک صنعت نگاه میکنند، البته افراد دیگری هم هستند که حرفه قالیبافی از نظر آنها یک هنر است. من به این موضوع که قالیبافی هنر است یا صنعت خیلی فکر کردهام، من یک بافنده هستم که هنر سر پنجه خود را بر روی دارقالی خرج میکند. بارها متوجه این موضوع شدهام که روزهایی با حال و هوای پاییز و یا روزهایی با حال هوای بهاری و همچنین احساس شادی یا غم، در انتخاب رنگ و همچنین کوبش دفتین (ابزاری که وظیفه آن کوبیدن گرههای فرش و همچنین پودهای آن است) اثر میگذارد. بنابراین به نظر من حرفه قالیبافی پیش از اینکه یک صنعت باشد، یک هنر است که به عواطف و احساسات درونی هنرمند بستگی دارد.
حمید فرازی هنرآموزهای زیادی دارد. او روزها پای کوره و ساماندهی کارگران است و وقتهای فراغتش را میگذارد برای آموزش نقاشی و حالا که کرونا و محدودیتهاست، شبها در گروه مجازی بهصورت آنلاین کار سیاهقلم را آموزش میدهد.
تاکنون 4نمایشگاه شخصی داشته است؛ نمایشگاه «کوچههای خاکی» نگارخانه محراب سال 73 در احمدآباد و «خستهام» در نگارخانه اسپهبدی که در همین مشهد برگزار شده است. علاوه بر این او در نمایشگاههای «نگارخانه سبز» با موضوع طبیعت در سال 83 و «نسیم مهر» آذر 98 در نگارخانه یاسمین مهر تهران شرکت داشتهاست.
نگار یاسمنی نوجوان هجدهساله، هنرمند باانگیزهای است که سال گذشته توانسته مقام اول تکنوازی کمانچه را در کشور در جشنواره دانشآموزی فرهنگی و هنری «فردا» به دست آورد. او که موسیقی را از هفتسالگی با ساز ویولون شروع کرده، در سیزدهسالگی با کمانچه آشنا شده است و 5سالی است این ساز کهن را مینوازد.
آموزشگاه کوچکی در حاشیه امام رضای 70 که مدیر آن طاهره خرامان است. او حدود 25 سال است دنیایش شده طراحی، پارچه، لباس و دوخت و دوز! کارشناسی طراحی دوخت و کارشناسی ارشد پژوهش هنر دارد. تخصصش طراحی لباس و پارچه است و پای ثابت جشنوارههای مد و لباسی است که در شهر برگزار میشود.
«مسعود شیخیزاده» از کارگران خدمات شهری منطقه است که دیوارهای زمخت منطقه را به طراوت خط خوب و نقاشیهای ذوقی مزین میکند.او با همکاری دو پاکبان دیگر گروهی سهنفری دارند که دیوارهای عمومی منطقه (مساجد، کلانتریها مدارس و...) را با پیامهای دینی و شهروندی خوشمنظر میکنند.
ساجده و مهدیه قنبریثانی 2خواهر در محله قائم هستند که یکی ورزشکار و دیگری هنرمند است. بخشی از دیوار منزل آنها را آثار هنری و قسمتی دیگر را لوحها و مدالهای رنگارنگ ورزشی فرا گرفته است. ساجده بهواسطه عشق پدرش به ورزش راه پدر، و مهدیه علاقه مادر به هنر را با ترسیم نقاشی دنبال میکند.
برادران عمو اوغلی همراه پدرشان از کهنموی آذربایجان (روستایی مابین اسکو و کندوان) از فرش به عرش رسیدند. خانواده هنرمند عمواوغلی از بافندگان زبردست کهنمویی است که مکتب جدیدی را در بافت فرش پایهگذاری کرد، صاحب سبک شد و آثار بسیاری از خود به یادگار گذاشت.
در سال 86توسط دوست شاعرم «حامد علیزاده» به انجمن ادبی استاد مرحوم «محمد قهرمان» راه پیدا کردم. هر هفته سهشنبه به انجمن میرفتم و عضو ثابت انجمن ادبی فاخر بودم و برای شاعران خراسانی ساز مینواختم.» از جمله شاعرانی که او در این انجمن با آنها آشنا شده است میتوان به «رضا افضلی»، «حسین جبروتی»، «حبیبا... بیگناه»، «علی باقرزاده»، «غلامرضا شکوهی»، «استاد حسن لاهوتی» و...نام برد.
موضوع پایاننامه دوره کارشناسیام ارتباط اریگامی با دنیای مد، دیزاین و غیر آن را نشان میداد؛ همین انتخاب پای من را به دنیای اریگامی باز کرد. آن موقع شروع کردم به ساخت اریگامیهای متفاوت.موضوع پایاننامه ارشدم را ارتباط بین کاشیکاری اسلامی و مدلی از اریگامی که به کاشیکاری ارتباط دارد انتخاب کردم. کاشیکاری اسلامی فضای هندسی دارد. این ارتباط از سوی آقای «اریک گره» شناسایی شده و پایاننامه من از اولین پایاننامههایی است که روی این موضوع کار میشود.
زمانی که کارم را شروع کردم، ترس خاصی داشتم و همیشه به این فکر میکردم که اگر در این کار موفق نباشم، باید برگردم و در رشته تحصیلی خودم فعالیت کنم. مثلا فکر میکردم حتما باید به خاطر رشته تحصیلی خودم، ساختمان بسازم یا براساس اصول نظام مهندسی طراحیهایی را داشته باشم که در اصطلاح استاندارد باشد؛ اما من تصمیم خودم را گرفتم و به بقیه هم همین توصیه را دارم، حتما در زمینهای که به آن علاقه دارند فعالیت کنند حتی اگر در انجام آن کار موفق نشدند.
به دیوارهای خانه نگاه میکنم و تمام خاطرات بانو را در جای جای آن میبینم. خاطراتی که آمنه فاضل در کتاب «اولین نگاه، آخرین وداع» نوشته است. حالا میفهمم حال و هوای هر مکانی به صاحب آن است نه به خشتهای خامش. مانند همسر دکتر امینی که کولهبار خاطراتش را جمع کرده و با خود به این آپارتمان آورده است و دیوارهای نونوار آن را پر کرده از خاطرات زیبای قدیمی. قاب عکسها و تابلوهایی که با آدم حرف میزنند.
قبل از 30سالگی به این نتیجه رسیدم که این همه زیاد کار کردنم چندان فایدهای ندارد. شاید درآمد مالی برایم به همراه داشته باشد، اما رضایت کافی از خودم ندارم. به این نتیجه رسیدم که همه چیز کسب درآمد نیست و باید به فکر علاقهمندیهای دیگر هم در زندگی بود. تا اینکه در سال 93با دوستی که در زمینه عکاسی طبیعت فعالیت داشت آشنا شدم.
هنر در کشور ما جایگاه خود را پیدا نکرده است و اگر درآمدی هم در این 40سال داشتم، همه را برای خرید دوباره وسایل هزینه کردم. بهترین فروش من در این سالها، سال87 بود که در موزه رضا عباسی با سایر هنرمندان نمایشگاه داشتم، خانمی از انگلیس آمد و چند اثرم را خرید. موضوع آثار هم میلاد امامرضا(ع) بود و طرحهایی را با مضامین مذهبی و دینی آماده کرده بودم.
صبا رحمانی که از کودکی به کارتون علاقه داشته وقتی پنجساله میشود، قلم به دست میگیرد و چهره شخصیتهای کارتونی را با همه جزئیات و مانند خودشان طراحی میکند، اما پدر و مادرش این نقاشیها را خیلی جدی نمیگیرند و آن را درحد یک استعداد زودگذر میدانند. این کودک مستعد نقاش در ششسالگی برای اولینبار چهره پدر و مادرش را میکشد و به آنها نشان میدهد، آنجاست که والدین صبا متوجه میشوند دخترشان چقدر در زمینه نقاشی استعداد دارد.
یکی از نقاط عطف زندگی استاد حسین رزاقی مربوط میشود به حدود سال 75 که آستان قدس درصدد تعویض ضریح مطهر امام رضا(ع) بوده است.
مردم مناطق خراسان قصهها و داستانهای خود را در قالب آهنگهای زیبا سینه به سینه، با این ساز به نسل بعد منتقل میکنند. من دوتار شمال خراسان را مینوازم که خود به چند مکتب تقسیم میشود. مکتب قوچان، شیروان و گلیان. من مکتب گلیان را انتخاب کردم.
بعد از چند سال تمرین تصمیم گرفتم، موسیقی مقامی شمال خراسان را به جامعه بینالمللی معرفی کنم. این موسیقی باید حفظ شود.
سکینه سجادی دختر ٢٦ساله خوشذوق، خوشصحبت و هنرمند ساکن شهرک شهید رجایی با بینایی دو درصدی چشم است که هیچ محدودیتی باعث نشده دست از آرزوهایش بکشد.
محبوبه دانشور میتوانست یک مادر معمولی باشد. مادر معمولی وجود ندارد و همه مادرها فوقالعادهاند، ولی او هم میتوانست فقط مادر بیتا باشد؛ همیشه نگران او و آماده فداکاری برایش و مادری محدود به یک دختر. رنج، اما قدرت شگفتانگیزی دارد، معجزه میکند. زخمهای کاری و هولناک میتواند انرژیهایی را آزاد کند که در زندگی آرام و بیدغدغه هرگز فرصت بروز نمییابند. محبوبه دانشور پابهپای دخترش رنج کشیده است. فقط یک مادر میتواند تصور کند این رنج از چه نوع ویرانگری است، ولی برای او کار به همینجا ختم نشده است. او قدرت شگفتی در مبارزه با درد دارد و بیتا را هم شبیه خودش بزرگ کرده است.