دوچرخه سوار - صفحه 3

از یک گروه بیست‌نفره، تنها سه نفر برای رفتن به کربلا، با هم همراه و یکدل و یک‌کلام می‌شوند: مرتضی، حسین و مهدی.
خیابان طبرسی‌جنوبی پاتوق نوجوان‌ها و جوان‌ها برای خرید موتورسیکلت است و این موضوع بر شلوغی آن دامن زده است.
دوچرخه وقتی به ایران آمد که مردم سنتی و عوام جامعه آن را وسیله شیطان و یا ابزار جادو می‌نامیدند. با وجود این راه افتادن دوچرخه در شهر‌های ایران طولی نکشید.
حسین فردوس پرست پیرمرد ۸۵ ساله محله فردوسی می‌گوید: به خاطر دوچرخه مهم شده بودم، هرکاری می‌خواستم بچه‌ها برایم انجام می‌دادند.
امیرسام شرکت، نوجوان دهه‌هشتادی است که در کلاس دهم رشته ماشین‌افزار هنرستان‌ شهیدمهدی‌زاده در خیابان آیت‌الله بهجت درس می‌خواند. آنچه او را خاص می‌کند، غنچه اشتیاقی است که از کودکی میان او و دوچرخه جان گرفته و اکنون به ثمر نشسته است. او یک ماه پیش در مسابقات کشوری رده سنی نوجوانان متولد1386 رتبه نخست دوچرخه‌سواری کوهستان را کسب کرده است تا از هم‌اکنون گزینه حضور در تیم‌ملی جوانان ایران باشد.
علی دهقان‌پور درباره برنامه فعلی زندگی‌اش می‌گوید: من نسبت به آن روزها بیشتر ورزش می‌کنم و سعی می‌کنم با ثبت تصویر و فیلم گشت‌وگذارهایم با دوچرخه یا در مسیر کوهنوردی از این تفریح مستندسازی کنم.امسال تصمیم گرفتم به خواسته‌های خودم در ورزش کوهنوردی برسم. ابتدا دماوند را فتح کردم، بعد از آن به سبلان صعود کردم و در پایان هم علم‌کوه را در یک شرایط سخت جوّی فتح کردم.
گذرانِ یک تعطیلات دلچسب، صرفا با جاده گردی و مسافرت های پرهزینه به شهرهای دیگر برای بازدید از مکان های تاریخی و طبیعی، رنگ و رو نمی گیرد. گاهی می توانید با تعریف تفریح های تازه و هیجان انگیز، تجربه خوبی از سپری کردن تعطیلات در شهر خودتان به دست آورید. تفریح آن قدر لذت بخش است که بیشتر درآمد گردشگری دنیا نیز از این راه به دست می آید. لذا معرفی و تجهیز مکان های تفریحی در شهرها علاوه بر اینکه می تواند ساعات دلپذیری را برای شهروندان ایجاد کند، راهکاری هم برای کسب درآمد اقتصادی برای شهر است.
علی دهقان‌پور دوچرخه‌سواری را از کودکی شروع کرده است: پنج‌ساله بودم که پدرم برایم یک سه‌چرخه خرید که زین چوبی داشت و با برادرم سوارش می‌شدیم. بزرگ‌تر که شدم فاصله مدرسه تا خانه‌مان زیاد بود و آن را با دوچرخه می‌رفتم. چون پدرم نظامی بود و به اقتضای کارش زیاد مأموریت می‌رفت، وقت‌هایی که او نبود من با دوچرخه تمام خریدهای خانه را انجام می‌دادم تا اینکه دیپلم گرفتم و وارد دانشگاه افسری شدم. از این پس به‌دلیل شرایط شغلی کمتر سوار دوچرخه می‌شده اما ورزش را هیچ وقت ترک نمی‌کند.
بوستان بزرگ صادقیه باوسعت ۵۲ هزار مترمربع یکی از بوستان‌های وسیع و زیبای منطقه الهیه است که در طراحی آن از انواع گیاهان مثمر و غیرمثمر مقاوم به کم‌آبی استفاده شده است.
علی متولد سال1350 در مشهد است. معلولیت جسمی- حرکتی او مادرزادی است و در سمت راست بدنش با انحراف لگن روبه‌روست. باوجوداین 7ساله که بوده در یک نانوایی مشغول به کار شده است. دیدن رکاب‌زدن دوچرخه‌سواران در تلویزیون او را به سمت رسیدن به این رؤیا سوق می‌دهد. می‌گوید: یک روز پای تلویزیون نشسته بودم چند دوچرخه‌سوار معلول را دیدم. کار آن‌ها برایم جذاب بود و با خودم فکر کردم چرا من نه؟ تلاش کردم و با کار در نانوایی سعی کردم پول جمع کنم و برای خودم دوچرخه‌ای بخرم.
از کودکی دوست داشتم دوچرخه داشته باشم، اما تا 5سال پیش حتی یک‌بار هم دوچرخه سوار نشده بودم. یکی از دوستانم پیشنهاد داد که دوچرخه‌سواری یاد بگیرم و صبح‌ها به جای ماشین با دوچرخه به بوستان بیایم. پیشنهاد خوبی بود، اما مشکلم این بود که نه دوچرخه داشتم و نه بلد بودم آن را برانم. باز هم به واسطه دوستان گروه نرمش صبحگاهی با پدر و دختری آشنا شدم که رایگان به افراد آموزش دوچرخه‌سواری می‌دادند. برای آموزش پیش آن‌ها رفتم و روز بعد برای خرید دوچرخه اقدام کردم.
میلی به ایستادن ندارد. ماجرای زندگی‌اش پر از رفتن است. رفتن و ادامه‌دادن آن هم با یک پا. پایی که سال‌ها پیش در ده‌سالگی طی حادثه‌ای تلخ، زیر یک ماشین سنگین جا می‌ماند. او روزها با پایی له شده روی تخت بیمارستان با مرگ دست و ‌پنجه نرم می‌کند تا جایی که سرانجام مجبور می‌شوند پای عفونت کرده و کرم‌خورده او را قطع کنند. این شاید آغاز ماجراجویی‌ها و تکاپوهای روح پرتلاطم «محمود میلی» باشد. ورزشکار دوچرخه‌سواری دنیادیده و سرد و گرم چشیده، با کوله‌باری از تجربه‌های تلخ و شیرین که سرانجام به‌عنوان یکی از 3نماینده ایران در رشته دوچرخه‌سواری به مسابقات پاراالمپیک آتن در سال2004 راه پیدا می‌کند. او اکنون خادم یار مسجد بقیه‌الله(عج) و از اهالی محله کارمندان است.
به نظر من، زبان مشترک مردم دنیا لبخند است. معتقدم که با لبخند زدن می‌توان اعتماد افراد دیگر را جلب کرد. ما شاید نمی‌توانستیم خیلی راحت با هم صحبت کنیم، اما انتقال حسی که داشتیم به انتقال مفهوم ما کمک می‌کرد. راننده‌های ترانزیت خیلی علاقه‌مند هستند که «هیچ هایکر‌ها» را سوار کنند، زیرا هم خودشان در طول مسیر تنها نیستند و هم تا جایی که بتوانند به هیچ هایکرها کمک می‌کنند. این بخشی از روایت بانوی دوچرخه‌سوار؛ زهره کهندل درباره حال و هوای نقاطی که سفر می‌کنند، است.
از کودکی عاشق دوچرخه بازی بوده است ولی هیچ وقت کسی فکر نمی‌کرد روزی مقام قهرمانی کشوری این رشته را کسب کند. او و خانواده‌اش تا سال۹۹ در شهرستان اسفراین زندگی می‌کرده‌اند و از آن پس به مشهد آمده‌اند.سال ۹۷ در شهرستان اسفراین مسابقات ورزشی برگزار می‌شود.پدر، مانا را تشویق به شرکت در رشته دوچرخه‌سواری این مسابقات می‌کند و خودش او را به تمرین می‌برد تا آمادگی بیشتری داشته باشد. مقام اول شهر و سپس در مسابقه‌ای دیگر، نفر برتر خراسان شمالی را کسب می‌کند و راهی مسابقات کشوری شده که آنجا هم مقام اول قهرمانی کشور در رده سنی نوجوانان را به دست می‌آورد.
7قله بلند استان را با دوچرخه فتح کرده است. قله‌ها همگی بیشتر از 3 هزار متر طول دارند و حرکت او ‌نوعی رکورد محسوب می‌شود. علی نیرومند در این کوه‌نوردی با دوچرخه قله‌های شیرباد، بینالود، فلسکه، هزار مسجد، زنبورگاه، چمن و سیاه‌سنگ را فتح کرده است. با او که در شهرداری منطقه 3 شاغل است درباره ورزش دوچرخه‌سواری در مسیرهای کوهستانی گفت‌وگو کردیم.
قرار بود سفری با هزینه شخصی به ترکیه و سوریه داشته باشیم و به عکاسی از فرهنگ‌ها و آداب و رسوم آن‌ها بپردازیم. یک گروه شش نفری شدیم که چهار مرد بودیم و دو خانم هم همراهمان بودند و سفر را از مرز ایران و ترکیه در سرو شروع کردیم و ساحل دریاچه وان را رکاب زدیم. بعد از ترکیه مرز حلب را رد کردیم و به دمشق رسیدیم و از دمشق با هواپیما بازگشتیم. در مشهد از عکس‌هایی که تهیه کرده بودیم در نگارخانه «سلطان علی مشهدی» در کوهسنگی نمایشگاهی زدیم که تجربیاتمان در مراودات اجتماعی با ترک‌ها، کردها، عرب‌ها و دیگر اقوام در این کشورها را به نمایش گذاشتیم.
وقتی که من نمازم را شروع کردم خادم مسجد از داخل آبدارخانه نوشته پشت لباس من را خوانده بود. نماز را که خواندم دیدم کسی بالای منبر رفت و بلندگو را در دست گرفت و شروع به چاوشی خواندن کرد؛ هر که دارد هوس کرببلا بسم‌ا...،هر که دارد سر سودای خدا بسم‌ا... اهالی آمدند، دستم را گرفتند و مرا بالای مسجد نشاندند. سفره پهن کردند و غذایی دور هم خوردیم. التماس دعا گفتند و... آخر شب که شد هر کسی دست من را می‌کشید که به خانه خودش ببرد، گفتم نه یا در مسجد به من جا بدهید یا بیرون از اینجا اردو می‌زنم.
قرار شد به همراه سایر دوچرخه‌سواران برای آشنایی با مسیر مسابقه به پارک چیتگر برویم. به آن‌ها گفتم دوچرخه‌ام کم باد است، صبر کنند تا آماده شوم و سپس با هم برویم زیرا مسیر را بلد نبودم و اولین باری بود که می‌خواستم در این مسیر حرکت کنم. زمانی که برگشتم دیدم دوستان مشهدی رفته‌اند و من جا مانده‌ام. بالأخره بعد از کلی گشتن راه را پیدا کردم و از ورزشگاه آزادی تا پارک چیتگر را که فاصله‌ای 10کیلومتری است رکاب زدم. هنگامی که آنجا رسیدم دیگر وقت آن را نداشتم که با مسیر مسابقه آشنا بشوم. از طرفی مسابقه تا چند دقیقه دیگر شروع می‌شد. بدنم حسابی خسته شده بود. با خودم گفتم یا پیروزی یا مرگ.
«تقی رحیم‌زاده» متولد1320 از هفت‌سالگی کنار پدر در مغازه دوچرخه‌سازی مشغول به کار می‌شود تا علاوه بر کمک، هنری نیز بیاموزد. حالا 73سال از آن زمان می‌گذرد و تجربه‌ای که در این سال‌ها کسب کرده باعث شده است از نقاط مختلف شهر برای تعمیر دوچرخه مشتریانی داشته باشد.
بعد از حضور موفق در رقابت‌های استانی، جواز حضور در مسابقات کشوری دوچرخه‌سواری کوهستان را به دست آوردم که در پارک چیتگر تهران برگزار می‌شد. در آن رقابت ها مقام دوم انفرادی و مقام قهرمانی تیمی را کسب کردیم. مرحله بعدی مسابقات کشوری 23تیرماه امسال است. امیدوارم بتوانم با درخشش در این مسابقات پیراهن طلایی تیم ملی را بر تن کنم.