منطقه ۲ - صفحه 49

منطقه ۲

بزرگ‌ترین منطقه مشهد

منطقه ۲ بزرگ‌ترین و پرجمعیت‌ترین منطقه شهری مشهد است که محله‌های برخوردار و کم‌برخوردار بسیاری را در بر می‌گیرد. کوچه حسین‌باشی که طولانی‌ترین کوچه شهر است و بوستان حجاب که اولین بوستان ویژه بانوان در مشهد است، در این منطقه قرار دارد. مجموعه تفریحی‌گردشگری سپاد با برخورداری از مراکز تجاری و تفریحی و میدان جانباز با برج‌های تجاری و رستوران‌هایش، هر روز شهروندان و مسافران زیادی را برای خرید و تهیه سوغات به این محدوده شهر می‌کشاند. راسته‌بازار‌های مختلف ازجمله، بازارخطی پارچه و پرده در خیابان تعبدی، راسته کفش در خیابان عامل، راسته سرامیک در ابوطالب و... از دیگر ظرفیت‌های این منطقه است. فراوانی زمین‌های رهاشده، زباله‌گردها، فروشندگان مواد و آشپزخانه‌های تولید مواد صنعتی در محدوده توس از مشکلات چشمگیر این منطقه است. در مساحت ۳۸۴۴ هکتاری منطقه ۲ حدود ۵۱۳ هزار نفر زندگی می‌کنند.

سید‌امیر موسوی که هنوز مغازه نقلی هر کسی که برای پید‌اکردن کتابش از همه جا بماند به اینجا می‌آید تا شاید ما اینجا کتابش را داشته باشیم. گاهی اوقات هم به قول خودش هرکس پول نداشته باشد اینجا می‌آید تا شاید کتاب ارزان‌تری پیدا کند.
خانم ابریشمی می‌گوید: مدتی بود باغچه روبه‌روی خانه‌ام همین‌طور رها شده بود و کسی به آن توجهی نداشت، تا اینکه یک روز صبح تصمیم گرفتم در آن سبزی بکارم.
مهدی خدادادگان قاری قرآن که تا کنون مقام‌های بسیاری کسب کرده می‌گوید: انشاءا... از عمل‌کنندگان به قرآن باشم. وقتی تلاوت می‌کنم، معنی آن را هم می‌خوانم تا درس بگیرم.
مهین بهرامیه بانوی هنرمند محله ایثارگران مشهد می‌گوید: بیشتر ساعات شبانه‌روز را پای دار‌ قالی می‌گذرانم. با گل‌های قالی حرف می‌زنم و قربان‌صدقه‌شان می‌روم که چقدر زیبایند، اگر چند ساعت آنان را رها کنم، دلتنگی غریبی پیدا می‌کنم.
محمد‌علی پور‌وکیل که کارش قلع اندود کردن قابلمه‌های مسی ‌است می‌گوید: بعضی از مشتری‌ها حالا که خاصیت مس را فهمیده تصمیم گرفته‌اند دوباره قابلمه‌های مسی‌شان را سفید کنند.
«شهربانو خالقی» ساکن محله کاشانی است و مادر خیلی از اهالی محل، به درِ خانه‌اش که می‌رسم بوی عطر درختان تازه روییده به استقبالم می‌آیند و در را که برایم باز می‌کند سال‌های سال خاطره را در چهره‌اش می‌توان دید.
حسین خراسانی که از ۶ سالگی وارد سماورسازی شده می‌گوید: پدرم در نوغان مغازه داشت. هم سماور سنتی یا همان زغالی می‌ساخت و هم می‌فروخت. اما من نزد اوستای دیگری کار می‌کردم. از صبح اول وقت تا ساعت ۸ شب یک‌سره کار می‌کردم.