مصلی تاریخی مشهد

بنای تاریخی مصلی از یادگار‌های دوره‌صفویه و معرف سبک معماری اسلامی این دوره است. این بنا در سال ۱۰۸۷ هجری قمری با معماری «حاجی شجاع بنای اصفهانی» به امر نواب عالی‌مقام «ابو صالح» از نقبای سادات رضوی مشهد (بانی مدرسه نواب) بنیان شد.
مروری بر تاریخ و معماری مصلی قدیمی شهر مشهد که نماد زیبایی و اصالت است و توجه بازدیدکنندگان را به خود جلب می‌کند.
یکی از این سادات که در تاریخ شهر مشهد و بلکه ایران تأثیرگذار بوده، میرزا‌ابوصالح‌بن‌محمدمحسن‌رضوی بانی دو بنای شناخته‌شده و مشهور «مدرسه علمیه‌نواب» و «مصلای مشهد» است. میرزا ابوصالح واقف موقوفه‌های ارزشمندی است که عموما کاربری آموزشی دارند.
تا سال ۸۲ بنای مصلی‌پایین به عنوان انبار متروکه‌ای استفاده می‌شد، اما اکنون این بنای تاریخی، یکی از دو مرکز هنر‌های تجسمی میراث فرهنگی و محل آمد و شد هنرمندان شده است. 
قاب نفیس قرآن با نقوش اسلامی و سنتی حاصل از هنر معرق چوب و جعبه بزرگ کتاب شاهنامه پرنقش و نگار از جمله شاهکار‌های هنری میترا حیدری، معرق‌کار جوان مصلی تاریخی است.
مکان‌های پرخاطره منطقه ۶ رهاورد‌ رنگین‌کمان قومیت‌ها است که نشان‌دهنده ایرانی کوچک در دل یک منطقه شهری ۱۵۰۰ هکتاری در مشهد است.
سارا بیچرانلو معرق و نقاشی را خوب می‌شناسد و سال ۹۴ کارآفرین برتر کشور شده اما نقطه عطف زندگی‌اش را آشنایی با هنر پاپیه ماشه می‌داند که او را به دنیای حرفه‌ای هنر وصل کرد.
محمد آرمات می‌گوید: از صبح که بیدار می‌شوم، تلویزیون که نگاه می‌کنم، غذا که می‌خورم، حتی در خواب هم ذهنم درگیر ایده است. طبیعت و اجزایی که در آن وجود دارد خیلی در پیدا کردن ایده به من کمک می‌کنند.
انگشترساز‌ها بهترین راویان سنگ‌ها و انگشتر‌ها هستند؛ اینکه هر سنگی از کجا آمده است و چه خواصی دارد. در این میان عقیق زرد یمانی شاید پر‌رمز‌و‌راز‌ترین سنگ دنیای انگشترسازی این خطه باشد.
میدان عدالت مشهد یا آن‌گونه‌که اغلب مردم این شهر از آن نام می‌برند، «میدان اعدام» یکی از این دست تغییرات است که در طول زمان هر سه عامل، در دگرگونی‌های صورت‌گرفته در آن مؤثر بوده‌است. تغییر نامی که البته مانند بسیاری از موارد مشابه در مرتبه‌ای مورد پذیرش عام قرار گرفته و در مرتبه دیگر از این پذیرش برخوردار نبوده است تا تقریبا هیچ‌کس از آن محدوده به‌عنوان دروازه پایین‌خیابان یا در لهجه مشهدی «دروازه‌ته‌خیابون» یاد نکند و کمتر‌کسی هم آن را میدان «‌عدالت» بداند، اما همگان آن را به میدان «اعدام» بشناسند، گویی که هویت خود میدان هم برای همیشه در آن اعدام شده است.
هشت سال بیشتر نداشته است که سنگ کوچک عقیق را در دست‌هایش می‌گیرد و این هنر را می‌شناسد. پدرش او و برادر بزرگ‌ترش را به کارگاه گوهرتراشی نزدیک خانه می‌فرستد تا در روزهای تابستان و ایام فراغت، هنری بیاموزند و کمک‌خرج خانواده هم باشند. علاقه او به شکل‌دادن به سنگ‌ها در همان روزها شکل می‌گیرد. با دقت به دست‌های گوهرتراش سال‌خورده محله نگاه می‌کرده تا تمام جزئیات این هنر را در ذهنش ثبت و ضبط کند. می‌چسبد به کار و هر روز یکی دو ساعت دیرتر کارش را تمام می‌کند. با350تک تومانی که حاصل ساعت‌ها کارکردنش بوده برای خودش یک دستگاه می‌خرد. اولین دستگاه گوهرتراشی زندگی‌اش که هنوز هم آن را دارد.
قاسم هادیان حقیقی 77ساله و بزرگ‌شده این محله است. محله‌ای که صد سالگی‌اش را پشت سر گذاشته است. پدر او شاطر حسین هم روزی روزگاری از ریش‌سفیدان اسم و رسم‌دار این خیابان بوده و در پنجراه پایین خیابان آردفروشی داشته است. هادیان قرار است با خاطره‌گویی‌هایش ما را ببرد به سال‌های دور، به روزهایی که خبری از همهمه و شلوغی پنجراه پایین خیابان و صدای بوق خودرو‌ها نبود.