شور و شیرین پرستاری در بیمارستان امامزمان(عج)
وارد این حرفه که بشوی، دقیقه و ساعت و روزت دست خودت نیست؛ باید بمانی و مایه بگذاری و دل بسوزانی تا ثمره آن بشود سلامتی که به جسم ناتوان بیماران بازمیگردد. حالا تقویمها ورق خوردهاند و امروز روز توست و ما میخواهیم هر آنچه دلت میخواهد، بگویی؛ از کارت، سختیهایش، شیرینیاش و... انتخاب با توست؛ تو سفیدجامه مهربان که رسالت سنگینی بر دوش داری و ما هم در روزی که به نام توست، آمدهایم تا از ساعتهای تلخ و شیرین تو بشنویم.
توشهمان تبریک روز توست و رسالتمان منعکس کردن بخشی از تلاشهایت. همکلامی با پرستاران بیمارستان امامزمان (عج) در خیابان سرخس، ما را میرساند به سه بخش در این بیمارستان که هرکدام دردسرها و سختیهای خاص خودش را دارد. در این مسیر با سرپرستاران بخشهای دیالیز، اورژانس، داخلی و جراحی مردان همنشین میشویم؛ پرستارانی که بهقول خادمالخمسه، مدیر بیمارستان امامزمان (عج)، از ارکان اصلی این مرکز بهشمار میآیند.
محمدرضا امیرپرست و ۲۱ سال پرستاری
«محمدرضا امیرپرست» که ۲۱ سال سابقه کار دارد و از سال ۱۳۸۰ در بخش دیالیز فعالیت میکند، بچه اهواز و بزرگشده این شهر است؛ «سال ۴۹ در اهواز متولد شدم و در دانشگاه شهر خودمان رشته پرستاری را خواندم و از سال ۱۳۷۳ نیز کارم را شروع کردم.» او در اهواز مدیر درمانگاه بوده و سال ۱۳۷۸ که برای سکونت به مشهد میآید، سرپرستار بخش جراحی عمومی بیمارستان هاشمینژاد میشود، اما سال ۱۳۸۰، چون دوست داشته کارش را تخصصیتر ادامه دهد، علاقه، او را به بخش دیالیز میکشاند.
امیرپرست سال ۱۳۸۲ به بیمارستان امامزمان (عج) میآید و بهعنوان سرپرستار بخش دیالیز این بیمارستان کارش را شروع میکند. او درباره نوع کار در بخش دیالیز بیمارستان اینگونه توضیح میدهد: «بیماریِ بیماران بخش دیالیز، مزمن است. این بیماران در مقایسه با بخشهای ویژه به کمک بیشتری نیاز دارند. ازطرفی آنها گذری نیستند و سه روز در هفته به اینجا میآیند، بنابراین نیاز به خدمات پیوسته دارند.»
برقراری ارتباط عاطفی با بیماران دیالیزی
صحبتهای این سرپرستار بخش دیالیز بیمارستان امامزمان (عج) به اینجا میرسد که: «برای نمونه ما بیماری داریم که ۲۰ سال است سه روز در هفته و در هر نوبت، چهار ساعت برای دیالیز به اینجا میآید، بنابراین خواهناخواه بین پرستاران این بخش با بیمارانشان، ارتباطی عاطفی ایجاد میشود و بهمرور حکم خانواده آدم را پیدا میکنند.» البته او کار در این بخش را هم بهخاطر وجود این ارتباط عاطفی دوست دارد، با همه این حرفها، همین وابستگی زمانهایی برایشان خیلی گران تمام میشود؛ «یکی از سختیهای کار در بخش دیالیز این است که بیمارانی که سالها با آنها بودهای و به بودنشان عادت کردهای، فوت میکنند.» آنگونه که امیرپرست میگوید، پرستاران برای تحمل این مسئله، باید روحیه خوبی داشته باشند.

مراقبت مداوم پرستار از بیمار در بخش دیالیز
اینبار از او درباره نحوه خدماترسانی پرستاران در این بخش میپرسم که اینگونه توضیح میدهد: «از هر سه بیمار، یک پرستار بهطور دائم مراقبت میکند که وظیفه آنها بررسی مداوم وضعیت بیمار و دستگاه اوست.» او در توضیح اینکه بیماران چرا باید بهطور مداوم تحت مراقبت باشند، میگوید: «نیازهای بیماران این بخش، اورژانسی است و مانند سایر بخشهای دیگر نیست که مواقع خاصی از بیمار سرکشی شود.»
پرستار نمونه سال
امیرپرست امسال بهعنوان پرستار نمونه بیمارستان امامزمان (عج) انتخاب شده است. او درباره اینکه چه عاملی موجب شد تا به این مرحله برسد، میگوید: «مهمترین رویکردیک پرستار، دلسوزی برای بیمار است که هرچه این دلسوزی بیشتر باشد و صبوری زیادتری پیشه کند، در کارش موفقتر است.» البته آنگونه که ما مطلع شدیم، علاوه بر اینها، ارتباط صمیمانه او با کارکنان و بیماران و همچنین مهارتی که در حوزه کاری خود دارد، از دیگر گزینههایی بهشمار میرود که زمینهساز انتخاب او بهعنوان پرستار نمونه شده است.
پرستاری یعنی از خود و خانواده گذشتن
او تعریف خاصی هم از شغل پرستاری دارد؛ «پرستاری از خود گذشتن است؛ این ازخودگذشتگی حتی به گذشتن از خانواده هم میرسد؛ چون مواقعی پیش میآید که باید در کنار نزدیکان خود باشیم، اما ناچاریم به بیمارستان برویم و از بیماران مراقبت کنیم.» البته امیرپرست، پرستاری از بیماران را موجب برکت زندگی میداند؛ برکتی که شامل همه اعضای خانوادهاش میشود؛ چون آنها نیز بهنوعی با شغل او درگیر هستند.

بازگشت کلیه بیمار؛ بهترین اتفاق
این سرپرستار بخش دیالیز بیمارستان امامزمان (عج)، بهترین اتفاق و خاطره کاریاش را برگشت کلیههای بیمار و شروع به کار آن بیان میکند و میگوید: «گاهی کلیههای بیمار پس از چندبار دیالیز، برگشت کرده و خوب میشود و هنگامی که این خبر را به او میدهیم، شیرینترین و بهترین لحظه و خاطره کاری برایمان رقم میخورد. او با اشاره به اینکه این اتفاق خیلی کم پیش میآید، اظهار میکند: «در مدت ۱۴ سالی که در بخش دیالیز فعالیت میکنم، این خبر را به حدود ۱۰ بیمار دادهایم.» فریبا مهاجری و ۱۹ سال پرستاری
«فریبا مهاجری» که ۱۹ سال سابقه کار دارد، پنج سال آن را در بیمارستانهای امام رضا (ع)، شاهینفر و مهر خدمت کرده و از سال ۱۳۸۰ به بیمارستان امامزمان (عج) آمده است. حالا او پنج سالی میشود که بهعنوان سرپرستار بخش اورژانس این بیمارستان فعالیت میکند؛ البته او تجربه کار در بخشهای قلب و دیالیز را هم دارد و بر همین اساس بهخوبی میداند که هر بخش چه مشکلاتی دارند، با این وجود استرس کار در اورژانس را بسیار بیشتر میداند. این نکته را میشود بهروشنی در حرفهای او دید؛ «بخشهای دیگر بیمارستان، آرام و یکنواخت است، اما در اورژانس هر لحظه باید منتظر حادثه باشیم، بنابراین همیشه در آمادهباش و هشدار کامل بهسر میبریم.»
خانمی را برای زایمان به بیمارستان رساندند اما فرصت نبود او را به اتاق عمل ببرند. ناچار شدیم نوزاد را داخل ماشین به دنیا بیاوریم
اورژانس؛ بخشی پرتنش
به گفته او، این استرس آنجایی تشدید میشود که ناگهان عدهای با جیغ، گریه و سروصدا و تنش بسیار، بیمار فوتی را برای احیا به اورژانس میآورند. سرپرستار بخش اورژانس بیمارستان امامزمان (عج) حتی به مواقعی اشاره میکند که همراهان بیمار از شدت شوک واردشده ناشی از فوت عزیزشان، شیشهها را میشکنند و فشار روانیشان را روی سرِ پرستار تخلیه میکنند و حتی او را کتک میزنند، بهخاطر اینکه خبر فوت بیمارشان را داده است. آنگونه که او توضیح میدهد، این وضعیت در شیفت شب شدیدتر میشود، بهخصوص اینکه بیماران، بیشتر مجروحانی هستند که با چاقو و در دعواها آسیب دیدهاند.
مهاجری حتی به استرسهای روحی و روانی بیماران اورژانسی هم گریز میزند و میگوید: «گاهی این بیماران، مشکلات شخصی زیادی هم دارند که درکنار تلاش برای بهبود و ساماندهی وضعیت جسمانی آنها، باید از نظر روحی نیز آنان را آرام کنیم.» به باور او در بخش اورژانس، پرستاران پیش از توجه به وضعیت جسمانی بیماران، باید آنها را حمایت روحی کنند.
هماهنگی بین مسئولیتهای همسری، مادری و پرستاری
او یک بانوی پرستار است با وظایف همسری و مادری. حال اینکه رسیدن به همه این مسئولیتها را چگونه مدیریت کرده است، اینگونه شرح میدهد: «طرح دانشگاهم را که ارائه دادم، ازدواج کردم و، چون همسرم من را در بیمارستان دیده و پسندیده بود، یک پیشزمینه ذهنی برای سختی کارم داشت؛ برای همین همراهیام میکرد.»
مهاجری حتی درباره تنظیم زمان برای انجام وظایف مادریاش میگوید: «برای اینکه بتوانم به فرزندانم برسم و در کنارشان باشم، بیشتر در شیفت شب، کار میکردم تا به زندگی شخصیام لطمهای وارد نشود. روزها خانه بودم و اینگونه برایم راحتتر بود، اما باز همسرم را نمیدیدم.» حالا دیگر با بزرگ شدن فرزندانش، او روزها به سر کار میآید و زندگیاش به روال عادی نزدیک شده است.
پرستاری؛ شغل کثیف شریف
تعریفی که مهاجری از شغل پرستاری دارد، هم بهنوبه خود جالب است؛ تعریفی که با کمی مزاح و شوخی، آن را به زبان میآورد؛ «پرستاری یک شغل کثیفِ شریف است؛ کثیف، چون با انواع آلودگیها و وضعیتهای ناخوشایند سروکار داریم و شریف، چون کاری همراه با ازخودگذشتگی و تقدس است و همین که مریض میگوید خدا خیرت بدهد، باارزشترین چیزها بهشمار میرود.»
بدترین حرف به پرستار؛ هیچ کاری نکردی!
این سرپرستار بخش اورژانس، خاطره بدی هم از دوران خدمتش دارد که گاهی تکرار میشود؛ «پیش آمده که بیمار را بدون همراه به اورژانس آوردهاند و ما دو ساعت برای احیای او تلاش کردهایم، اما موفق نشدهایم او را برگردانیم. بعد زمانی که دستگاه و ابزار را جمع کرده و دست از کار کشیدهایم، خانوادهاش از راه میرسند و، چون تلاشهایمان را ندیدهاند، سروصدا راهمیاندازند که هیچ کاری برای بیمارمان انجام ندادهاید!» مهاجری این برخورد و جمله همراهان را اینگونه توصیف میکند: «این نوع برخوردها خیلی درد دارد و همه خستگی را به تنمان مینشاند.»

هانیه عطایی و ۷ سال پرستاری
«هانیه عطایی» هم که متولد ۱۳۶۳ است، پس از گذراندن دوره دوساله طرح در بخش قلب بیمارستان قائم (عج)، برای کار به بیمارستان امامزمان (عج) میآید. او که سه سالی میشود مسئولیت سرپرستاری بخش داخلی و جراحی مردان این بیمارستان را برعهده دارد، کار در این بخش را سنگین توصیف میکند و میگوید: «تعداد پزشکان این بخش خیلی زیاد است که باید با همه آنها که ویژگیهای کاری خاص خود را دارند، ارتباط بگیریم و هماهنگ شویم.»
عطایی سختترین بخش کار پرستاری در این بخش را، شبکاری میداند و تصریح میکند: «خوشبختانه من بهجز آن دو سال دوره طرح، زیاد شبکار نبودم، اما بهطورکلی شبکاری، یک قسمت از سختیهای حرفه پرستاری است.» البته او یکی دیگر از دشواریهای حرفهاش را دادن خبر فوت بیمار به بستگانش بیان میکند؛ «اگر سیپیآر (احیای قلبیریوی) ناموفق باشد، دادن خبر فوت بیمار به بستگانش، خیلی دشوار است؛ بهخصوص اگر جوان هم باشد؛ برای همین اینگونه مواقع پرستارها این کار را به یکدیگر پاس میدهند و از زیر انجام آن شانه خالی میکنند.» البته او حال بدی را هم که در آن لحظه به پرستار دست میدهد، از همه بدتر میداند، طوریکه بارها سر این مسئله گریهاش گرفته است.
وجدان نداشته باشی، کار درست پیش نمیرود
او این نکته را هم یادآوری میکند که: «پرستاری برخلاف سایر شغلها، ساعت کاری مشخصی ندارد و باید دلسوزی و پیگیری خاصی داشته باشی؛ چون با جان انسانها سروکار داری و درست به همین علت بیمار و همراهانش، انتظارات خاصی از آدم دارند.» به باور او اگر در حرفه پرستاری وجدان کاری نداشته باشی، نمیتوانی درست کار کنی و امور بهسختی پیش میرود.
پرستاری؛ شغلی همراه با ایثار و استرس
اما تعریفی که این سرپرستار بخش داخلی و جراحی مردان از پرستاری دارد، نیز در این جمله میگنجد: «پرستاری شغلی پر از استرس و ایثار است.» برای همین هم هست که عطایی همیشه جملهای را به پرستارانش میگوید: «همیشه به بچهها میگویم پرستاری حرفهای است که باید از خودت مایه بگذاری. اگر چنین توانی را در خودتان نمیبینید، ادامه ندهید؛ اگر میخواهید در بیمارستان باشید، باید دل بسوزانید.»
لذت دیدن سلامتی بیمار
او لذت سالمبرگشتن بیمار به خانهاش را با هیچچیز مقایسهشدنی نمیداند: «بیمار مسنی داشتم که خیلی بدحال بود؛ آنقدر که بهزحمت توانستیم او را سیپیآر و به بخش ویژه منتقل کنیم. وقتی او را در هوشیاری کامل دیدم و اینکه با پای خودش دارد به خانهاش بازمیگردد، خیلی خوشحال شدم. آن تشکری که هنگام خروج از بیمارستان روی زبانش چرخید، برایم بسیار لذتبخش بود.»
سفارش کرده بودم ولی گوش نکرد
یکی از بیماران دیالیزی که با هم خیلی صمیمی شده بودیم، بهدلیل عفونت کاتتر (لولهای که در ورید گردن کار گذاشته میشود) فوت کرد. به او سفارش کرده بودم که هر وقت احساس تب کردی، سریع به بیمارستان مراجعه کن؛ چون خیلی خطرناک است و منجر به عفونت و مرگ سریع میشود، اما او سهلانگاری کرده بود و ظرف ۱۰ روز فوت شد. درست زمانی که من مسافرت بودم. این مسئله بعدها به یکی از خاطرات تلخ دوران کاریام تبدیل شد، زیرا آن فرد علاوه بر اینکه بیمار من محسوب میشد، نقش یک دوست را در تمام آن دوران برایم پیدا کرده بود. دوستی که رفتنش را سخت باور کردم.
اولین تجربه زایمان کودک در ماشین
شش ماه پیش بود. یک روز صبح سراسیمه خبر آوردند که خانمی درون ماشین توی حیاط بیمارستان در حال زایمان است و فرصت نیست که او را به اتاق عمل ببرند. وضعیت خیلی اورژانسی بود؛ برای همین با وجود اینکه به ماما اطلاع داده بودند، ناچار شدم تنهایی دستبهکار شوم. خاطرم هست خانمهایی که آنجا بودند، چادرهایشان را دور شیشههای ماشین گرفتند و من هم تا ماما برسد، کودک را که پسر بود، بهدنیا آوردم و بند نافش را هم قیچی کردم. حس خیلی قشنگی داشتم و حسابی ذوق کرده بودم. پیش از آن تجربه زایمان کامل را نداشتم و فقط بند ناف بچه را قیچی کرده بودم؛ برای همین این اتفاق، تبدیل به بهترین خاطرهام شد.»
جوانی که جوانیاش را سوزاند
بیمار بیستوپنجسالهای را آوردند که خیلی بدحال بود؛ به همه نوع موادمخدر اعتیاد داشت و آنها را مصرف میکرد؛ بهخاطر همین وقتی او را آوردند، دچار خونریزی شدید معده از مقعد و دهان شده بود، بهطوریکه اتاق را خون برداشته بود. در آن لحظه دو پزشک متخصص و همه پرستاران بخش روی سر بیمار بودند تا بالاخره موفق به کنترل وضعیتش شدند و او را به بیمارستان امامرضا (ع) منتقل کردند. اما چیزی که از آن زمان گوشه ذهن من مانده است؛ این است که آنقدری که ما آن روز دل سوزاندیم، همراهانش اهمیت ندادند. انگار میخواستند این وضعیت، زودتر خاتمه پیدا کند.»
*این گزارش ۲۶ بهمن ماه سال ۱۳۹۴ در شماره ۱۸۷ شهرآرا محله منطقه ۵ منتشر شده است.
