گاهی به مدرسه علیآقا میرفتم و از نزدیک، برخورد خوب او را با دانشآموزان میدیدم. آنقدر خوش برخورد بود و کارش را خوب انجام میداد که مسئولان آموزشوپرورش از او خواستند در مقطع راهنمایی نیز تدریس کند. مدرسه راهنمایی در محدوده پنجتن بود. بچهها خیلی دوستش داشتند و انتظار میکشیدند ساعت تدریس علی برسد. این علاقه را از نامههایی که شاگردانش برایش مینوشتند و به جبهه میفرستادند، میتوان فهمید. نامههایی بود سرشار از اشتیاق، احساسات و عشق به معلمی که انتظار دیدنش را میکشیدند.
از نوجوانی درکنار پدر، کار آشپزی را یاد میگیرد و میشود سرآشپز. در همه این سالها طوری غذا پخته که حتی در مواردی، غذای مجلس عروسی سهنسل یک خانواده را طبخ کرده است. آشپز باسابقه محله مهرآباد در سالهای دور، طبخ غذای مجلس ترحیم دکترشیخ را برعهده داشته است. علیرضا ولیزاده، بازنشسته آموزشوپرورش، از کوکوی شیرین و خورش کدو میگوید و از روزگاری که همهچیز طعم متفاوتی داشت.
این مجتمع چهار بلوک دارد؛ هر طبقه، دو واحد صدوسیمتری دوخواب، یک واحد صدوچهلمتری دوخواب و یک واحد صدوشصتمتری سهخواب دارد. دو بلوک دیگر هم در هر طبقه، دو واحد صدوچهلمتری دوخواب و دو واحد صدوشصتمتری سهخواب دارد. قیمت واحدها هم از متری 23 تا 30میلیونتومان متغیر است.این پروژه کمبودی ندارد؛ سیستم گرمایش آن، شوفاژ مرکزی است. و سیستم سرمایش نیز قبلا چیلر بود اما اکنون برخی واحدها کولر آبی دارد و برخی کولر گازی. هر بلوک، یک سیستم شوتینگ برای زباله دارد و شهرداری، زبالههای داخل مجتمع را هر یکیدوروز یکبار جمع میکند.
عباس ساعیمهدیآباد، شاعر سرشناسی که کودکی و نوجوانیاش در مهدیآباد سپری شده است و اکنون نیز در بحرآباد، محلهای در یکقدمی مهدیآباد روزگار میگذراند، سالها در آموزشوپرورش و در محافل ادبی مشهد، شاگردانی را به دنیای ادبیات مشهد معرفی کرده و شاعران برجستهای برای این شهر پرورش داده است.
ماجرای تأسیس دانشگاه در ایران به دوران پهلوی اول باز میگردد. در سال 1307 خورشیدی پروفسور حسابی پیشنهاد تأسیس دانشگاه را به وزیر معارف وقت، اعتمادالدوله قراگوزلو میدهد اما گامهای نخست تأسیس این دانشگاه را علیاصغر حکمت وزیر معارف وقت در سال 1313 خورشیدی برمیدارد. در همین سال همچنین دانشگاه تهران با چند دانشکده پا میگیرد که دانشکده معقول و منقول یکی از آنهاست.
ایرج آقاملایی، کارشناس ارشد تاریخ و پژوهشگر، معلمیاست که تاکنون هفت کتاب پژوهشی تاریخی تألیف و چندین پژوهش و تعدادی مقاله نیز ارائه کرده و در سال 1395 هم عنوان پژوهشگر برتر اداره کل آموزش وپرورش استان خراسان رضوی را به خود اختصاص داده است. همچنین کتابش با عنوان «نقش وقف در ماندگاری آثار تاریخی و هویت ملی» سال ۱۳۹۴ به عنوان کتاب برتر سال استان در شاخه علوم اجتماعی از سوی اداره کل فرهنگ و ارشاد خراسان رضوی برگزیده شده است
بانوی واقف محله آزادشهر حدود یکسال قبل به یک کار خیر بزرگتر فکر میکند. او پس از مشورت با اداره اوقاف مشهد، تصمیم خود برای یک کار خیر را میگیرد و مبلغ ۸۰میلیون تومان را که پسانداز خدمت سیسالهاش در آموزش و پرورش بوده برای خرید دستگاه آبشیرینکن روستای سنگبر هزینه میکند. کار خیری که باعث شده ۱۰۰خانواده این روستا از نعمت آبشرب بهرهمند شوند.
سعید دولابی، کسی که در بیستودو سالگی دچار نابینایی میشود وبعد از گذران یک دوره افسردگی تصمیم میگیرد بهترین خودش باشد. 30سال مدیریت نمونه مدرسه نابینایان امید، کارشناسیارشد رشته روانشناسی، تألیف و ابداع در حوزه روشهای نوین آموزش ریاضی و هندسه برای نابینایان برای نخستینبار در کشور، صعود به بلندترین کوه ایران دماوند از افتخارات شهروند محله فرامرزعباسی است که نابینایی را به سخره گرفته است.
فروغالسلطنه آذرخشی حوالی یک قرن پیش، نخستین مدرسه دخترانه مشهد را ساخت و اولین چراغ تحصیل دختران را روشن کرد. سطرهای بعدی، یادی از او و چالشهایی است که در این راه پشت سر گذاشت.
در طول حدود هفتاد سال، به واسطه دبستان ایوب نصیرزاده و دبیرستان جلیل نصیرزاده خاطرات شیرین زیادی برای هزاران نفر رقم زده است. حالا وقت صحبت که میشود، بسیاری از پدربزرگان در همراهی با نوهها و فرزندان از آن روزهای شیرین سخن میگویند، خاطراتی که از تلاش، فداکاری و استقامت افرادی همچون مرحوم موثق عاملی برای ایجاد مدارس جدید در شهر مشهد شروع میشود. نقل است حضور اولین دانشآموزان در مدارس کاشانی 22 به سال 1329 بازمیگردد، زمانی که دبیرستانی به نام عاملی در مساحتی بالغ بر چهار هزار متر مربع بازگشایی شد.
گاهی بعضیها میگفتند این عکسهای سیاه که چیزی ندارد و من نقطههایریزی را در عکس نشان میدادم که ستاره یا سیارهای بودند. بعد از پایان دوره چهارساله دانشگاه، برای تدریس به مدرسهای شبانهروزی در روستای کهلا منتقل شدم، روستایی در مرز قزوین و زنجان که روزهای آن زود شب میشد و من هم از خدا خواسته با دانشآموزان به رصد آسمان مینشستم. گاهی خانوادهها هم میآمدند و علاقه زیادی به این موضوع داشتند. اولین کاری که در این مدرسه کردم راه انداختن یک گروه نجومی بود. در هر دورهای به نوعی ارتباطم با نجوم را حفظ کردهام.
از همان کودکی به بازیگری علاقه داشت اما غم از دست دادن خواهر و مادرش که در نه و یازدهسالگی رقم خورد، حس و حالی برایش نگذاشت. در مقابل احساس میکرد باید بنویسد تا غمش سبکتر شود و در حال حاضر جزو نمایشنامهنویسان است.
حدیثه عدالتجو اکنون در آستانه بیستوهشتسالگی با افتخار در عرصه معلمی فعالیت دارد و همزمان در فعالیتهای هنری مشغول است. او فیلم کوتاه «روشنتر از خاموشی» را کارگردانی کرده است.
استاد سید محمد تقی مدرس رضوی در شب سه شنبه دوم شوال سال ۱۳۱۳ قمری برابر با ۲۸اسفند سال ۱۲۷۴ خورشیدی در مشهد مقدس زاده شد. او در سایه تربیت پدری دانشمند پرورش یافت و از انفاس او بهره گرفت و از آن کانون دانش و تقوا و فضیلت بر آمد و بالید.
پدر ایشان که حتی دختران خود را در آن دوران به کسب دانش وادار کرده بود، به پرورش و آموزش پسر خویش علاقه خاص نشان داد و او را از پنج سالگی به مکتب فرستاد و میرزا محمد تقی قرآن کریم و «صد کلمه مولای متقیان» و ترجمه آن را در مکتب آموخت و صرف و نحو را از کتاب «جامع المقدمات» فرا گرفت.
حالا باید فصل برداشت محصول جوانیشان باشد. سایه دیواری بنشینند و خوشیهایی را که در ادامه راه است مزمزه کنند. اما ترس آمیخته با نگرانی لحظهای رهایشان نمیکند. حتی وقتی زنبیل کنفی را به دست میگیرند و با قامتی خمیده تا نانوایی سر محله را گز میکنند یا وقتی در پناه سایه درختی نشستهاند، هزار فکر از سرشان میگذرد. اگر بیمار شوند، چه کسی مراقبشان خواهد بود؟ هزینه درمانشان را از کجا باید جور کنند؟ اگر اتفاقی برایشان بیفتد چه کسی خبردار میشود؟ خیلی از آنها با پا گذاشتن به دوره سالخوردگی، به جای شادی و تفریح، باید نگران عایدی، مسکن و بیماریشان باشند. به مناسبت سالروز خانواده و تکریم بازنشستگان، به سراغ تعدادی از سالمندان میرویم که ساکن همین منطقه هستند و همسایه با ما.
هفته گذشته نهمین سالگرد درگذشت مردی بود که در این شهر غریب بود، اما همه عمر ساده و بیریا به مجاوران و زائران حضرت رضا(ع) خدمت کرد. مرحوم حاجرضا انصاریان، از کسبه قدیمی صنف پارچهفروشان سرای عالی (خیابان شهیداندرزگو) و مداح اهلبیت(ع)، به صلوات خاصهای که از او به یادگار مانده است، شناخته میشود. البته حاجرضا هربار میخواست در یک کلام خودش را معرفی کند، میگفت: «من پناهنده حضرتم!»
سعید ادهمدوست در یکی از رفتوآمدها به مدارس روستاهای تبادکان با معلم ریاضی جدید مدرسه یکی از مدارس به نام خانم منیره قاسمنیان آشنا شده و به قول قدیمیها با یک نگاه عاشقش میشود. این دو در سال 1384 ازدواج کرده و همراه هم در مدارس روستاهایی همچون خور، بلغور، کشف و... تدریس میکنند.
مریم بیدمشکی یکی از معلمانی است که پا را فراتر از کتاب گذاشته و در کلاس درسش نه فقط دغدغه تمام کردن کتاب بلکه دغدغه زنده کردن فرهنگ، اخلاق و نام و یاد فردوسی را دارد. او که اکنون یک معلم ادبیات است و دوران پر فراز و نشیبی را طی کرده تا به معلمی رسیده است، میگوید: شاهنامه تنها کتابی است که میتوانیم از آن به عنوان خردنامه یاد کنیم چراکه فردوسی بعد از خداپرستی از خردپرستی که امروزه هم بسیار به آن احتیاج داریم سخن گفته است و من امیدوارم فردوسی در شهر مشهد از این غربت در بیاید.
معصومه نجیبی بارها به خانوادهها توصیه کرده: هر قدر هم که درس خواندن برای فرزند شما مفید باشد اما دکتر و مهندس خموده و بیمار، ایدهآل شما برای آینده فرزندتان نیست و بیشک سلامت آنها از هر چیز مهمتر است.
وقتی یک نقطه دور افتاده در حاشیه شهر مشهد را برای کار انتخاب میکنی و سی سال ممتد به آن حرفه مشغول میمانی، یعنی حسابی به آن کار عشق میورزی. همین عشق بوده که سبب شده است مشکلات و کمبودها هم نتواند حریف دلبستگی «هاشم خوششنو» به دانشآموزان هنرستان اندیشه، دبیرستان مرحوم علی اکبر قصاب و دبیرستان نوبت دوم شفا شود که هر سهتایشان در یک مجتمع آموزشی قرار گرفتهاند.با آنکه او سال 1399 بازنشسته میشود، اما دوباره پای کار میآید و برای دانشآموزانش سنگ تمام میگذارد. بیش از 500 دانشآموز که آنها را به اسم کوچک و «پسرم» صدا میزند. خوششنو امسال مدیر نمونه استان خراسان رضوی شد.
مهمترین ویژگی کاریاش را رشد همه دانشآموزان در کنار هم میداند، اینکه همه با هم به پیش بروند، خطشان خوب باشد و نمراتشان سطح بالا. میگوید: اگر کسی در درسی ضعف داشت، همه با هم به او کمک میکردیم تا مشکلش را حل کند. این دو ویژگی آقای توکلی، یعنی مهربانی و قاطعیت، دست به دست هم میدهند تا بیشتر دانشآموزان به حضور در کلاس او علاقه داشته باشند. با خنده میگوید: 10 سال پیش، معلم پیشدبستانی بودم و 43 دانشآموز داشتم و دانشآموزانم هیچگاه از امتحان هراس نداشتند.