اشکان ضیایی تعریف میکند: رفتم طبقه سوم و جایی برای نشستن پیدا کردم و آنقدر حالم بد بود که خوابم برد. ناگهان کنار دستیام با آرنج به پهلویم زد که «اسمت را اعلام کردند؛ نامزد دریافت جایزه شدی.»
صفورا مالدار، حدود ۳۰ سال است که از روستا به شهر مهاجرت کرده، با اینحال آدابورسوم دیار خود را از یاد نبرده است و هنوز هم بخش مهمی از نیاز نان خانوادهاش را با دسترنج خود تهیه میکند.
فاطمه رباط جزی نوشتن را از ۱۷سالگی شروع میکند. اولین کتابی که از او چاپ شده «مرا با خویشتن بگذار» و دومین کتابش نیز «گل سرخی برای غم» است و تا امروز ۱۰ رمان از او به چاپ رسیده است.
بیماری ام اس تکتم شریفی را به اینجا رسانده که حالا دیگر نه دستی برای نوشتن دارد و نه پایی برای راه رفتن، اما زبانش مانند انگشتی توانا در صفحه گوشی میچرخد و مینویسد.
محمدحسین جعفری هنرمند نقاش و مجسمهسازی است که با وجود معلولیت «خانه هنر افغانستان» را در گلشهر تاسیس کرد. او همچنین«اتحادیه معلولین و جانبازان افغانستان» و«باشگاه غدیر» را بنا کرد.
معین مهذب از ۹ سالگی ویولن دست گرفته و تاکنون با آن زندگی کرده است. ۲۱ سال همراهی با این ساز زهی و تربیت دهها شاگرد و هنرجو او را به این رشته هنری بسیار علاقهمند کرده است.
نیلوفر رهباردارمجاور از چهارسالگی ورزش حرفهای را شروع میکند و چندین مدال رنگارنگ استانی در ژیمناستیک و تکواندو میگیرد. او همچنین از خردسالی به نقاشی علاقهمند بوده است و حالا آن را حرفهای دنبال میکند.