قدیمیها هنوز فراموش نکردهاند که برادران مهاجرانی از همینجا ابومسلم را تشکیل دادهاند و درست همینجا بود که حاج حسین حامدمقدم یکی از قدیمیترین مغازههای بستنی و فالودهفروشی مشهد را راه انداخت.
بیشتر کاسبها در خود بازار زندگی میکردند. همهچیز هم زیر دستشان بود. آبانبار چهلپایه و حوضانبار دیگری که در انتهای بازار بود. حدود ۱۰ حمام هم در بازار و اطراف آن فعال بود.
براتی، نصاب پنلهای خورشیدی، نیروگاههای خورشیدی و همچنین آبگرمکنهای خورشیدی است. او اگرچه تحصیلاتی در اینباره ندارد و بهگفته خودش فقط تا دوم راهنمایی درس خوانده است، ۱۶ سال است که در حوزه برق صنعتی فعالیت میکند.
مهدی اشرف زاده رفتگری است که حالا تنها دغدغهاش پیداکردن کتابهای درسی، آن هم کتابهای دبستان است! خودش میگوید: میخواهم ادامه تحصیل بدهم. نقشههای زیادی در سر دارد.
کسبه بازارچه ثامن در محله انقلاب، حاج رمضانعلی نیاززاده را که از روزهای اول ساخت این محله در اینجا حبیب خداست، میشناسند. سحرخیز بودنش را به یاد دارند که بعد از نماز صبح بیدار است و مغازه را باز میکند.
مغازه عموقربانعلی یک چهاردیواری کوچک است که با قفسههایی به سبک ۳۰ سال پیش چیده شده است. دو کفه ترازوی قدیمی و فلزیاش حکایت از این دارد که بقال قدیمی محله ما هنوز تسلیم شمارههای دیجیتالی ترازوهای امروزی نشده است.
محمد از کودکی با داروهای گیاهی آشنا و به آن علاقهمند میشود. اما عشق و علاقه و تلاش ۲۷سالهاش به این کار از او «محمددارویی» محله را میسازد که یکی از ۲۵ نفری در مشهد است که مجوز تجویز هم دارد.
زندگی کاری مهدی عبدی بیشتر بر فراز زمین معنا پیدا کرده؛ از پرواز با ارتفاع کم روی زمینهای کشاورزی برای پاشیدن بذر و سم تا اطفای حریق هوایی جنگلها. او از نسلی است که مجبور بودند بین آرزوهای بزرگ و سختیهای معیشت، راه خودشان را پیدا کنند.