خدمت ابوالفضل رخشانینژاد در گنبد خشتی
ابوالفضل رخشانینژاد از کودکی تاروپود دلش به ضریح آقا گرهخورده است و همیشه خواسته روزی لباس خادمی را به تنش کند. به گفته خودش از وقتی که در اینجا خدمت میکند، به خدا نزدیکتر و با مردم مهربانتر شده است.
ابوالفضل رخشانینژاد از کودکی تاروپود دلش به ضریح آقا گرهخورده است و همیشه خواسته روزی لباس خادمی را به تنش کند. به گفته خودش از وقتی که در اینجا خدمت میکند، به خدا نزدیکتر و با مردم مهربانتر شده است.
خانواده آقای ذاکری بعداز ورشکستگی پدر و زخمخوردن از دوست و آشنا، اگرچه تا مرز نابودی رفتند، اما به لطف و مهربانی بانوی خانه یعنی طیبه قدسیسنگانی مأیوس نشدند. طیبه خانم با کارهای خانگی، زندگیاش را حفظ کرد.
کف کال امیرآباد آن سالها خاکی بود و هربار که سیلاب میآمد، همهچیز را با خودش میکشید؛ یکبار، بچه پنجساله همسایهمان موقع بازی داخل کال افتاد و غرق شد. این اتفاق یکی از تلخترین خاطرات محمود امجدی از محله است.
زمستان بیرحم کوههای غربی، جایی که نفسها هم در سینه یخ میبندد، هم نتوانست عزم ابوالقاسم نهاوندی را برای دفاع از میهن بشکند؛ معلمی که روزی شهردار بود و ندای امام و عشق به وطن، او را از پشت میز مدیریت به سنگرهای جنوب و قلههای یخزده غرب کشاند.
مجتبی فضائلی ۶ دوره قهرمانی کشوری رزمایران، دو دوره کیکبوکسینگ، دو دوره کونگفوکمپو، یک نایبقهرمانی کونگفو و مسابقات قهرمانی نیروهای مسلح در رشته تکواندو را در کارنامه دارد.
محمود خندان میگوید: آن زمان فروشندگی لباسهای سربازی شغل غیرمعمولی نبود، مثل لباسهای دیگر خرید و فروش میشد و بازار فروشش هم داغ داغ بود.مشتریها شامل همه مردم بودند و از هر گروه و هر شغلی، کفش، پیراهن و حتی کاپشن سربازی را میخریدند و میپوشیدند.