کتاب «ده چهره، ده نگاه»، که جلد سوم آن سال ۱۴۰۲ منتشر شده، گام مهم و بزرگ جلال قیامی میرحسینی است برای بقای خاطرات شخصیتهای فرهنگی و ادبی مشهد. او معتقد است: وقتی تاریخ سکوت میکند؛ خاطرات به صدا درمیآیند.
سحر شفیعی کار حرفهای را از ۱۰سالگی آغاز کرده و با تئاتر «ق مثل قانون» برای نخستین بار بر روی صحنه رفته است و برای اجرای همین نمایش در جشنواره تئاتر کودکان در زاهدان، مقام اول بازیگری را کسب کرد.
همه اهالی محله خواجه ربیع، «سیدمحمد غنایی» را به نام حاجآقا «خوشنویس» میشناسند! همان محلهای که گاه میتوانی در نانواییها و بقالیها خط خوشش را ببینی که برای اهالی محلهاش نوشته است.
جعفر وظیفه که از سال۱۳۹۱ در لباس آتشنشانی در خیابانهای پرحادثه مشهد حضور دارد، درکنار این شغل پرخطر، به دنیای آرام، اما پرشور چوب پناه برده است. چوبهایی که روزی برایش بیارزش بودند حالا در دستانش به آثار هنری تبدیل میشوند.
مریم حِلفی ۱۷ سال دارد. هم شاعر است و هم نویسنده. او دو بار در مسابقهای که از طرف شهرداری منطقه سه در زمینه داستاننویسی برگزار شده شرکت کرده و مقام دوم را به دست آورده است.
یکی از نوستالژیهای دهه ۶۰، شنیدن صوت دلنشین قاریای است که آوازهاش در نیمه دوم آن دهه در سراسر کشور پیچیده بود. جواد فروغی آن موقعها فقط هفت، هشتسال داشت.
معصومه نظری، کارشناس ارشد روانشناسیبالینی تصمیم به ازدواج با هنرمندی میگیرد که دغدغهاش از جنس نگرانیهای خودش است و حالا او همپای همسر معلول افغانستانیاش شده است.
سیدحسین کاظمیان سه قاب زندگی متفاوت دارد. هنرمند است و خط مینویسد، ورزشکار است و تکواندو کار میکند و درنهایت به قول همسرش پدری نمونه است و این نمونه بودن را میگذارد پای داشتن ۷ فرزند.
حلما قلیزاده توانسته است مقام نخست شاهنامهخوانی را در سالهای ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰ در ناحیه ۲ آموزشوپرورش به دست بیاورد. میگوید: بعد از اجراهایم، دختران و بانوان بسیاری میآیند و میپرسند که چطور میتوانند نقالی را شروع کنند.
رضا محمدی در کودکی تصمیم میگیرد چهره یکی از همسایههایشان را بکشد که اتفاقا خیلی خوب از آب درمیآید و دیگران او را به نقاشی و ادامه این کار تشویق میکنند.