روحانگیز بصیرنژاد مادربزرگ محله آب وبرق است که خیلیها او را با روایت ضرب المثلهای ایرانی میشناسند. کتاب ضرب المثلهای مادربزرگ نوشته اوست که طرفداران زیادی دارد و سال ۱۳۸۹ منتشر شد.
سراسر خانه عباس آگهی و محبوبه مهدوی، پرشده است از تابلوهای خطاطی و تذهیب. محبوبه خانم میگوید: هر وقت که کسی به خانه ما میآید از ما میخواهد این هنر را به او آموزش دهیم.
سیدجعفر قوامیاصفهانی، استاد قلمزنی که سالهاست از شهر و دیار خود کوچ کرده و ساکن مشهد و محله سیدرضی شده است. پدربزرگش، لباف بود و پدرش هم در کار ساخت وسایل فلزی تبحر داشت.
سیدعلی الموسوی شاعر ۳۱ ساله توانیاب محله راه آهن است که از ۱۶ سال پیش، درست در همان روزهایی که مادرش را از دست داد، طبع شاعری اش گل کرد و شعر میسراید.
علاقه حسین سعیدی به نقاشی با تکنیک رنگ روغن زبانزد است. او میخواست کسانی که مانند خودش تشنه یادگیری هستند، در مسیر درست هدایت شوند و حالا دوازدهسالی میشود که مغازه کوچکش را در مجتمع زیستخاور برپا کرده است.
جلالیان معتقد است: آینه در حرم تنها جنبه تزیینی ندارد. انعکاس نور و شکستن تصویر انسان در قطعات ریز آینه، حس فروتنی و کوچکی در برابر عظمت الهی را تداعی میکند. این جنبه معنوی باعث میشود هنرمند هنگام اجرا هم با حال و نیت خاصی کار کند.
عماد نیرومند ۱۵ ساله و برادرش احسان ۱۰ ساله در چند هنر سررشته دارند. شعر، داستاننویسی، نمایشنامهخوانی، نقاشی و سفالگری. آنها در دنیای مجازی هم فعال هستند و وبلاگ ساختهاند.
حسین عباسزاده، نویسنده مشهدی کتاب «خوشبحال هیچ کس نیست» میگوید: اگر نگاهی به اطرافمان بیندازیم میبینیم که خیلی از ما حسرت زندگی دیگری را داریم، حسرتی که برخواسته از آگاهی کمِ ما نسبت به واقعیت زندگی آن شخص است.
شعرهای جواد حاجیزاده چندین بار در مسابقات شعر فرهنگیان استان به عنوان اثر برتر برگزیده شده است و نمایشنامهها و کارگردانیاش در جشنوارههای تئاتر دانشآموزی حرفهای زیادی برای گفتن داشته است.
بسیار پیش آمده است که وقتی در پارکها قدم زدهام، درختهای پوسیده وخشکی را دیدهام که مصرفی جز برای تبدیل شدن به زغال، تخته و... نداشتهاند و آنها را به شکلهای زیبایی در آوردهام که همه از آن استقبال کردهاند.