عموناصر سواد آنچنانی ندارد؛ در حد خواندن و نوشتن میداند. بااینحال بهخاطر علاقه به ائمه اطهار (ع) مطالعاتی در این زمینه داشته و منظوماتی گفته و به قول خودش در طول ۲۰ سال، هزاران بیت شعر برای ائمه اطهار سروده است.
مرتضی جوانشیر مبتلا به cp یا همان فلج مغزی است اما این به آن معنی نیست که دست روی دست بگذارد و عبوس، بنشیند کنج خانه. برعکس، خیلی همتر و فِرز است و تاجاییکه بدنش کم نیاورد میرود دنبال علاقههایش.
زهرا ملتی عروسکساز محله جاهدشهر میگوید: بیشتر عروسکهای سنتی درست میکنم؛ عروسکهایی که لباسهای محلی خراسانشمالی به تن دارند. نواردوزیهای دورشان را هم با خلاقیت خودم میدوزم.
حسن یعقوبی میگوید: سال ۵۲ فریدون ظهیری مرا به «هِراند مامنگاساریان» مالک سینما ایران معرفی کرد و از این سال کار من بهعنوان مدیر سینما آغاز شد و این مدیریت تا سال ۷۹ که سینماهای خیابان ارگ به علت ایمن نبودن تخریب شدند، ادامه داشت.
وقتی در چهارسالگی در حرم امامحسین (ع) روی شانه پدرش نشسته بود، همصدا با مداح ایرانی که آنجا روضه میخواند، شروع به خواندن کرد. محمداحسن، از همان موقع وارد دنیای مداحی شد.
شرمین نصیری با متمرکز کردن توان خود بر اثر«مگنوم، ۵۰ سال در خط مقدم تاریخ» به دنبال پرکردن یک خلأ حیاتی در جامعه عکاسی ایران است. هدفش این است که نسل جوان عکاس، در کنار تسلط بر نور و کادر بتوانند به جای تقلید، صاحب نگاهی تحلیلی باشند.
نجمه رحمانی معرقکار جوان محله جاهدشهر دانشجوی رشته نقاشی قادر است به تکههای بیجان چوب شکل و طرحی زنده و پویا ببخشد؛ طرحهای لیلی و مجنون، طبیعت و انواع خطوط با چوب و مس.
اهل محله فاطمیه، همگی نام مرحوم علیمحمد باقریان را بهخاطر دارند که با رویی باز و چهرهای گشاده مردم را با هیئت و مجلس عزای حسین(ع) آشنا میکرد. حالا پس ازفوت او پس بزرگش آقامحمد چراغ هیات را روشن نگه داشتهاست.