خاطرات شبیهخوانی هیچگاه برای بیبیعفت کمرنگ نشده و بهخوبی آن روزها را به یاد میآورد؛ اینکه چطور بزرگترها با اسب وارد میدان میشدهاند و اتفاقات کربلا را در لباس رزم برای دیگران با صدایی رسا و بلند میخواندهاند.
برادر همسرم صدایش زد که بالا را نگاه کند و قابلمهای را بهعنوان عقل عروس بگیرد. همین که برادرم سرش را برگرداند، یک قابلمه پر از خاک و زغال روی سرش ریختند.
مهریه عروس در یکی از سندهای قدیمی ازدواج که از عهد قاجار بهجای مانده، پول نقد، طلا، ظروف مسی، فرش قالی، نمد، یک دست رختخواب قلمکار و بیست رأس گوسفند، کنیز، ساختمان، زمین و آب و باغ است.