همهچیز از یک نگرانی شروع شد؛ بچههایی که در تجمعات زود خسته میشدند، بیحوصله میشدند یا در مسیر خوابشان میبرد. زینب دهقاننیا میگوید: ایده سرگرم کردن بچهها با نقاشی به همین دلیل شکل گرفت.
کودکان گروه تئاتر مسجد اماممحمدباقر (ع) در اجتماعات شبانه و در حوزه هنری روی صحنه میروند. آنقدر کوچکاند که نمیتوان توقع داشت خیلی حرفهای باشند، اما مثل بازیگران حرفهای اشک مخاطبانشان را درمیآورند.
وقتی در دلت تعهدی داری باید پای آن بایستی، درست همانند کاری که هممحلیهای ما در منطقه ۵ برای اعلام حمایت از رزمندگان و یاد شهدای این جنگ تحمیلی بهویژه رهبر معظم شهید انجام میدهند.
این شبها، اعضای کتابخانه زندهیاد امیرحسین فردی مبدع و میزبان رویدادی هستند که در روزهای جنگ به نوعی ستاد پشتیبانی محسوب میشود و در جریان تجمعات مردمی شبانه، درصدد فعالسازی تشکلها و رونق دادن اجتماعات مردمی بوده است.
آقاموسی در بازارچه شهید آستانهپرست دستفروش است و دورتادور بساطش را پرچمهای سیاه زده و روی آنها عکس رهبر را چسبانده است.میگوید: چهل روز که هیچ، یک سال هم برای پدرمان سیاهپوش باشیم، کم است.
نونهالان ایستگاه مردمی «ایرانیوم» در تعطیلات نوروزی از هرجا توانستهاند، پرچم ایران اسلامی را با تعداد زیاد تهیه کرده و میان رهگذران و ساکنان محله توزیع کردهاند.
بغضش میترکد و اشکهایش جاری میشود. سعی میکند خودش را کنترل کند؛ «کرج زیر آتش موشک است. شاید من و همسرم ترس به دلمان راه ندهیم، اما هربارکه بچهام از صدای بمباران از خواب میپرد، دلم را جای دل مادران غزه میگذارم.
اهل تهران است، حوالی پاسداران. پس از آنکه زندگی و چندتکه وسایلی را که داشت در بمباران دشمن صهیونی از دست داد با دل شکسته و دست و پایی که نای چندانی ندارد، راهی مشهد شد.
«زورخانه امیرکبیر»؛ یکی از معدود باقیماندههای نسل زورخانههای مشهد است. در و دیوار این زورخانه به عکس چهرههایی مانند سلمانی، طوسی، سخدری، زندی، نوری، رزاز، قمی، توکلزاده، شورورزی که در این زورخانه ورزش کردهاند مزین است.